نودهشتیا | دانلود رمان
دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان الفبای سکوت برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان الفبای سکوت برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان الفبای سکوت برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان جنایی

خلاصه:افرا ملک یه دختر سرتق و پرروئه که برای کار کردن به زور وارد مزرعه‌ی بزرگ تارخ نامدار می‌شه که همه بلانسبت عین سگ ازش می‌ترسن… روز اول رئیسش رو با کارگر اشتباه می‌گیره و سوتی پشت سوتی…

پیشنهاد ما

رمان اندوه بی پایان (جلد دوم ژینای من) | nina4011 کاربر انجمن نودوهشتیا

رمان عبث احساس | روشنا اسماعیل زاده کاربر انجمن نودهشتیا

برشی از متن رمان

با اکراه ماشینش را داخل حیاط بی در و پیکر و مقابل ساختمان عمارت پارک کرد و طبق معمول بی میل از ماشین پیاده شد و به سمت ساختمان رفت.
کلافه بود و هوای گرم و موهایی که بلند شده بودند بر این کلافگی بیشتر دامن می‌زد. اشتباه بزرگی کرده بود. باید نامی خان را باز هم منتظر می‌گذاشت و اول سراغ هیراد می‌رفت!
تنها یک دلیل بود که وادارش می‌کرد بجای عقب گرد کردن و رفتن به سراغ هیراد داخل عمارت شود.
علی…برای چشمان معصوم علی دلتنگ بود.
از کنار ستون های بلند و پر ابهت ساختمان گذشت و جلوی در ورودی مکث کرد.
قبل از داخل شدن نفس عمیقی کشید و بالاخره وارد ساختمان پر زرق و برق نامی خان شد.
سکوت آزار دهنده‌ی عمارت باشکوه نامی خان فقط با صدای تیک تاک عقربه‌های ساعت می‌شکست.
خوب بود. حداقل قرار نبود در همان ابتدای ورود چشمش به صاحب این عمارت برخورد کند.

وسط پذیرایی بزرگ که پر بود از مبل ها، میز ها، تابلو فرش های گران قیمت و مجسمه های طلایی رنگ، ایستاد. یک ذره هم برای این حجم از تجملات و شلوغی دلتنگ نبود.
طراح خانه هر چقدر هم که سعی کرده بود با رنگ بندی های خاص که در جای جای عمارت به چشم می‌خورد به آنجا روح ببخشد باز هم مفتضاحه شکست خورده بود.

رفتن به اتاق علی را متوقف کرد. احتمالا در این ساعت از روز های طولانی تابستان خوابیده بود.
روی یکی از مبل های پر از کنده کاری های ظریف و هنرمندانه نشست و بی تفاوت به مجسمه‌ی بزرگ و طلایی رنگ عقابی که درست در مقابلش و روی یک پایه‌ی سنگی بزرگ قرار گرفته بود زل زد.
عجله‌ای برای دیدن نامی خان نداشت. همین نشستن در سکوت را بر هر چیزی ترجیح می‌داد.

غرق در افکار خود بود که با شنیدن صدای هین بلندی سرش را به سمت راستش چرخاند.
لاله بود. پرستار علی. لاله به همراه خانواده‌اش در خانه‌ی نقلی انتهای باغ عمارت زندگی می‌کردند.
ماندنشان در این عمارت بخاطر فقر یا نیاز نبود. زندگی در این مکان بخاطر ارادتی بود که پدر لاله یعنی غفور به نامی خان داشت. حاضر نبود به هیچ عنوان این عمارت را ترک کند و ظاهرا قسم یاد کرده بود تا جان دارد در خدمت نامی خان باشد. خودش و گاهی پسرش حسام کارهای باغبانی حیاط را انجام می‌دادند. لاله از علی پرستاری می‌کرد و همسرش راحله هم روی خدمتکار های خانه نظارت داشت. هر ازگاهی لاله هم در برخی از کار های خانه به بقیه کمک می‌کرد.
با اینکه تا به حال هیچ بی احترامی از غفور و خانواده‌اش ندیده بود، اما چون غفور بیش از حد به نامی خان وفادار بود از او خوشش نمی‌آمد!

تارخ نگاه سردش را به لاله دوخت. ترس لاله از بین رفته بود و نگاهش خیره روی صورت تارخ ثابت شده بود.
برق نگاه لاله آزارش می‌داد. دلتنگی عمیق و شفافی که در چشمان قهوه‌ای لاله جریان داشت نه تنها تحت تاثیرش قرار نمی‌داد که بدتر عصبی و ناراحتش می‌کرد.
یادش نمی‌داد چه زمانی به این دختر خجالتی روی خوش نشان داده که حالا اینگونه ناشیانه نگاه شیفته‌ و دلتنگش را به صورت او دوخته است.

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان زود گذشت نودهشتیا

دانلود رمان پارک نودهشتیا

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: الفبای سکوت
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: زینب عامل
https://98iiia.ir/?p=1304
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
<>
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
  • نفس : سلام لطفاً رمان های پلیسی تخیلی ماوراء طبیعی بیشتر بزارید و همچنین رمان های طنز...
  • زهرا : سلام نمیشه دانلود کرد چرا...
  • ساناز : من ۲۰صفحه شو خواندم ولی زیادی تخیلی...
  • م : چجوری دانلودش کردین؟؟ لینکش برای من فقط یه فایل تلگرام رو باز میکنه!! میشه راهنم...
  • سادات.82 : رمانت رو خوندم و باید بگم خیلی قشنگ بوده. منتظر فصل دومش هستم. خسته نباشی نویسند...
  • mydomdomnow : Wonderful blog you have here but I was curious about if you knew of any communit...
  • buy anabolic online : Thanks for the good article, I hope you continue to work as well....
  • Sadaf : ممنون از نویسنده خوب عالی قلم زیبا...
  • یکی : tashakooorrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrz...
  • اسما : roman khobiii boodd tankssss...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نودهشتیا | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.