نودهشتیا | دانلود رمان
دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان این من بی تو برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان این من بی تو برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان این من بی تو برای کامپیوتر و اندروید

رمان جنایی

خلاصه: ترمه دختری که شب عروسیش از عروسی فرار میکنه و به خونه عشق اولش که قرار بوده برادر شوهرش بشه میره و از اون میخواد ک اون رو از ازدواج اجباری نجات بده…

پیشنهاد ما

رمان سی و هشت روز | somayeh.m کاربر نودهشتیا

رمان اشرافی شیطون بلا جلد دوم | نمکدون(X2yz )کاربر نودهشتیا

برشی از متن رمان

از بی پروا حرف زدنش گر گرفته بودم.
دود سیگار در اتاق کوچکش پیچیده و پنجره های بسته هر لحظه نفسم را بیشتر تنگ می کرد.
حالا راحت تر نگاهم می کرد.
در مرام و مسلک مهراب چشم به ناموس دیگری داشتن حرام بود.

– منو از اینجا می بری؟

گوشه ی لبش را زیر دندان کشید.

– پی همه چیز و مالیدی تنت؟
تهش باز قراره برگردیم تو همین خونه ها!

سر تکان دادن تنها واکنشی بود که از پس حال بدم بر می آمد.
با دست پاچگی لنگه ی پنجره ی زنگ زده ی اتاقش را باز کردم و دمی عمیق از هوای سرد بیرون گرفتم.

– چیشد نفست تنگ شد؟

بی حواس از موقعیتی که در آن بودم پشت چشمی نازک کردم و دستم را در هوا تکان دادم.

– قول داده بودی سیگارو ترک کنی!

بطریی که روی میز بود را سر کشید و پک عمیق تری به سیگارش زد.
قصدش حرص دادن من بود.

– آدم بی صاحاب سرخود میشه.

با لجبازی به جان پوست لبم افتاده بودم.
در روشنایی اتاق سرخی چشمانش بیشتر به چشم می آمد.

– حواست هست چی به سر خودت آوردی؟

هر دو تلخ و طلبکار بودیم و من بیشتر نگران او بودم!
اویی که هیچکس را نداشت…
دو طرف پنجره ها را باز کرد و سرکی در پشت بام کشید.
تمام سهم او از خانه و خانواده ی پدری اش همین آلونک شش متری در پشت بام بود.
دست از کنکاش کشید و ساک گوشه ی تخت را چنگ زد.

– حواسم پرت یه بی معرفت شد از خود خرم غافل شدم.
نمی پسندی برگرد پایین هنوز منتظرتن!

غیظ کرده از کنارش گذاشتم.
لعنت به لرزش صدایم و سستی پاهایم، تمام آن روزهایی که خیال می کردم او را فراموش کردم پوچ بود.

– همین بی معرفت تا شنید برگشتی همه چیز و ول کرد اومد اما اگه نمی خوای باشه می رم پیش…

دستش با حرص شانه ام را گرفت.

– بخوام نخوام امشب پای تو، توی حجله ی داش بزرگه باز نمی شه ترمه!

بعد از دوسال شنیدن نامم از زبانش ذوق زده ام کرده بود.
اصلاً بودن برای پسر ممنوعه ی حاج آقا فیضی حس و حال دیگری داشت.
حسی مثل کودکی هایم. مانند داشتن تنها عروسک مو فرفریی که در میکروفون کوچکش آهنگ لیلا فروهر را می خواند و حسرت بقیه را در پی داشت.

بعد از کمی فکر با عجله در اتاق را قفل کرد و با گرفتن شماره ای به قول خودش ماسک ماسک را دم گوشش گذاشت.

– حاجی ماشین می‌خواستم.

نگاه پر حرصی به لباسم انداخت و غرید:

– بیاد سید آباد.

صدای قدم های کسی در راهرو می آمد، صدایش را پایین آورد.

– تا پنج دقیقه دیگه پایینم زود بیا دمت گرم.

با قطع شدن تماس تنم را به سوی پنجره روانه کرد.
قبلاً یک بار از این پنجره گریخته بودم.

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان تب برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان نجوای فردایمان برای کامپیوتر و اندروید

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: این من بی تو
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: حدیثه ورمز
https://98iiia.ir/?p=1319
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
<>
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
  • mydomdomnow : Wonderful blog you have here but I was curious about if you knew of any communit...
  • buy anabolic online : Thanks for the good article, I hope you continue to work as well....
  • Sadaf : ممنون از نویسنده خوب عالی قلم زیبا...
  • یکی : tashakooorrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrz...
  • اسما : roman khobiii boodd tankssss...
  • اسمان : ممنون ازتون عالی بود هر روز دنبال میکنم شمارو...
  • Mina : aliii boood tankssssss...
  • Seti : من ک دانلود کردم مشکلی نداشت تشکررر...
  • ریحانه : سلام از کجا میتونم کاملش رو تهیه کنم‌؟...
  • سارگل : بسیار زیبا بخونیدددددد...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نودهشتیا | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.