نودهشتیا | دانلود رمان
دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان تارگت برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان تارگت برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان تارگت برای کامپیوتر و اندروید

رمان طنز

خلاصه: میران محمدی پسری سختگیر و متعصب نسبت به جنس مونث..
زخم خورده از اتفاقات گذشته زندگی..
در به در راهی برای رسیدن به آرامش.. برای زدن زخم مشابه خودش تو قلب باعث و بانی پریشونیش..
بعد از تلاش برای پیدا کردن شخص مورد نظر.. دخترش و پیدا می کنه..
میشه سوژه زندگیش.. دختری که باید تقاص مادرش و پس بده..
دختری ساده و سر به زیر که مناسب ترین گزینه اس برای سیبل هدف شدن..

پیشنهاد ما

رمان جرت و قوز | فاطمه کریمی (افکا) کاربر انجمن نودهشتیا

رمان قُشاع عاشقان | مبینا کچویی کاربر انجمن نودهشتیا

برشی از متن رمان

هرچی نزدیک تر شدم صداشون واضح تر به گوشم رسید.. دختره بود که گفت:
– به خدا.. حرف خاصی نمی زدیم آقای سمیع! داشتم سفارش می گرفتم!
– نمی بینی چقدر شلوغه؟ بخوای واسه هرکی انقدر وقت بذاری و دل و قلوه بگیری که یه سری از مشتریا باید ساعت دوازده نصفه شب غذاشون و بخورن! اگه شانس بیاریم تا اون موقع نذارن برن!
دیگه انقدری نزدیک شده بودم که فرصت حرف زدن به دختره ندم و همینکه نگاه مرده به سمت من برگشت.. دختره هم متوجه حضورم شد و با خجالت سرش و انداخت پایین که من گفتم:
– شما رئیس این هتل هستید؟
مرده که از لحن محکم صحبت کردن من یه کم خودش و جمع و جور کرد و از اون عصبانیت دور شد.. حین صاف کردن کراواتش لبخند مسخره ای زد و گفت:
– مسئول رستوران هستم.. در خدمتم!
– خواستم به خاطر برخورد خوب این خانوم که از کارکنانتونه تبریک بگم. من.. کم پیش میاد که توی رستورانی برم و از برخوردشون راضی باشم. اکثراً حوصله جواب دادن به سوال مشتری ها رو ندارن و من از قصد سوالایی می پرسم که میزان این صبر و حوصله رو بسنجم.. معمولاً هم همین باعث می شه که دوباره پام و تو اون رستوران بذارم یا یه جای دیگه رو انتخاب کنم!
لبخندش اینبار دستپاچه تر شد و با یه نیم نگاه به دختره گفت:
– خواهش می کنم! جلب رضایت مشتری هامون از اصلی ترین وظایف ما و کارکنانمونه!
– نه متاسفانه این طوری نیست! چون بعد از دو سه باری که من هتل و رستوران شما رو برای صرف غذا انتخاب کردم و شاهد برخورد خوبی نبودم.. اولین باره که این خانوم با صبر و حوصله اشون توجه من و جلب کرد.. برای همین لازم دونستم که هم از خودشون.. هم از شما بابت استخدامشون تشکر کنم!
دختره هنوز سرش پایین بود و داشت دستاش و می چلوند.. ولی دیدم لبخندی رو که روی لبش نشست..
– خوشحالم که راضی بودید من.. من به بقیه هم تذکر میدم تا حواسشون و بیشتر جمع کنن!
از اونجایی که خیلی خوب می دونستم این جماعت عقلشون به چشمشونه و به محض اینکه بفهمن طرفشون کیه رفتارشون زمین تا آسمون تغییر می کنه.. کارتم و از تو جیب کت چرمم درآوردم و همونطور که همه حواسم به عکس العمل دختره بود خودم و معرفی کردم:
– من.. میران محمدی هستم.. رئیس شرکت تیونینگ میران.. که تو زمینه واردات خودرو و تجهیزات جانبی هم فعالیت می کنه..
هیچ واکنش خاصی از دختره ندیدم جز اینکه سعی داشت جوری که جلب توجه نکنه گردن بکشه تا نوشته های روی کارتی که حالا تو دست صاحبکارش بود و ببینه..

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان عیش و نوش برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان فیلتر قرمز برای کامپیوتر و اندروید

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: تارگت
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: گیسو خزان
https://98iiia.ir/?p=1322
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
<>
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
  • mydomdomnow : Wonderful blog you have here but I was curious about if you knew of any communit...
  • buy anabolic online : Thanks for the good article, I hope you continue to work as well....
  • Sadaf : ممنون از نویسنده خوب عالی قلم زیبا...
  • یکی : tashakooorrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrz...
  • اسما : roman khobiii boodd tankssss...
  • اسمان : ممنون ازتون عالی بود هر روز دنبال میکنم شمارو...
  • Mina : aliii boood tankssssss...
  • Seti : من ک دانلود کردم مشکلی نداشت تشکررر...
  • ریحانه : سلام از کجا میتونم کاملش رو تهیه کنم‌؟...
  • سارگل : بسیار زیبا بخونیدددددد...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نودهشتیا | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.