نودهشتیا | دانلود رمان
دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان غریبه مانوس برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان غریبه مانوس برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان غریبه مانوس برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان طنز

خلاصه: غریبه آشنا، امروز دیدمت.. باورت می شود بعد از ماه ها چشم انتظاری و دلتنگی در میان ازدحام مردم و در شلوغ ترین نقطه شهر دیدمت؟ راستی، تو مرا ندیدی؟!
مگر می شود آخر؟ آن تنه محکمی که تو به من زدی و رفتی… یعنی واقعا متوجه نشدی چگونه تن و دل کسی را به رعشه انداختی؟

پیشنهاد ما

رمان سوگنامه | تندیس.م کاربر انجمن نودهشتیا

رمان قاتل عشوه گر | 𝒛𝒂𝒉𝒓𝒂_𝒃𝒂𝒏𝒐𝒐 کاربر انجمن ۹۸𝒊𝒂

برشی از متن رمان

با آروین به خانه رفتم. دم در آرام گفتم.
_آقا آروین
به طرفم برگشت.
_بله؟
_من می خوام یه چیزی بهتون بگم.
سر تکان داد.
_بگو..
نگاهم را به زمین دوختم و آرام لب زدم.
_به قول مادرم بی پولی و دست تنگی خجالت نداره، آدم فقط بخاطر بی آبرویی باید خجالت زده بشه که حتی اونم گاهی ادم درش نقشی نداره! من نمی تونم دانا رو قانع کنم که بخاطر دست تنگی و کمبود مادی که داریم خجالت زده نباشه، ولی میتونم از شما خواهش کنم نرید و از این شرمنده ترش نکنید. دانا الان نمی خواد بیاد و کم بیاره.. نمی خواد مورد تمسخر چن تا آدم از خودش بالاتر بشه. لطفا نیایید داخل…
زبانی بر لبش کشید و کلافه نگاهم کرد.
_من نمی خوام غرورش و بشکنم و کاری بکنم که بیشتر تو فکر بره، چند تا حرف مردونه باهاش دارم. دانا خیلی از چیزی که فکرش و می کنید عاقل تر و با درک تره.
لبخند زدم.
_می دونم. فقط لطفا حواستون باشه. بفرمایید داخل..
بدون اینکه بحث را کش دهد تشکر کرد و داخل آمد.

***

با صدا زدن های مادرم وسیله های گلدوزی ام را روی قالی رها کردم و از جایم بلند شدم. هنوز هم برایم عجیب بود دانا را چجوری راضی کرد که همراهش به شهر برود!
_جانم ماما؟
_دخترم بیا آش رشته درست کردم ببر واسه خواهرت دیروز گفت هوس کرده.
لبخند زدم.
_الان لباس می پوشم میام. راستی دانا بر نگشته هنوز؟
_نه مادر…
_من نگرانشم.
_با کس قابل اعتمادیه دخترم نگرانی نداره.
شانه بالا انداختم و رفتم لباس بپوشم. نمی دانم چرا به این اعتمادی که همه به آروین داشتند حسادت می کردم!
زود لباس عوض کردم و بعد از گرفتن کاسه آش به تندی سمت خانه داداش سیروان رفتم. مثل همیشه در حیاط باز بود!
تقه ای به در زدم که صدای خندان داداش سیروان بلند شد.
_بیا تو دیلان.
با لبخند داخل شدم. توی حیاط مشغول شستن ماشینش بود.
_سلام داداش سیروان خوبی؟
_سلام خواهر زن جان تو خوبی گل دختر؟ چی آوردی واسمون؟
_خوب باشی… واسه تو که نیست دروغ چرا! واسه نینی کوچولو و خواهریمه.
بعد ریز خندیدم. قهقه زد.
_برم حامله شم منم بلکه دستپخت بی نظیر مادر خانمم به منم برسه.
خواستم جواب دهم که صدای دِلان مانع شد.
_الهی خفه شین خب اون آش و بیار داخل دو ساعته دارید حرفای الکی می زنید، من و بچه ام هلاک شدیم!
داداش سیروان لب گزید و اشاره کرد زودتر داخل روم. با چشم و ابرو جوابش را دادم و به قدم هایم سرعت بخشیدم.

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان بغض من عشق او نودهشتیا

دانلود رمان قلب های زنگ زده نودهشتیا

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: غریبه مانوس
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: رویا احمدیان
https://98iiia.ir/?p=1590
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • زهرا
    دوشنبه 26 جولای 2021 | 9:32 ق.ظ

    عالی بود یک لحظه هم ازش جدا نشدم

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات متنی
امکانات سایت
<>
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
  • Sh : رمانش عالی عالی بود 👍👍👍💜💜💜...
  • ناتا : رمان خوب و با کیفیتی بود بازم بذارین...
  • [\] : چقدر نودهشتیا رمانای خوب و باکیفیت زیاد داره واقعا تابستونمون رو ساختین ممنون...
  • ! : شاهاااانه مرسی...
  • mimi : کاش یجور دیگ به هم میرسیدن ولی خوب بود خسته نباشید...
  • Ari : خوب بود سپاس...
  • Naziam : خسته نباشید رمان دارای فضاسازی قوی و جملات خلاقیت آمیز بود واقعا خوندنش خالی از...
  • Samm : سلام این رمان الکی پرطرفدار نشده کلی داستانش جذابه و ایدش خیلی خفنه حتما بخونین...
  • Avin : خسته نباشید این رمان مورد علاقه من هست ممنون که قرارش دادین...
  • آذین : سلام پیشنهاد میشه من خوندم عالی بود...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نودهشتیا | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.