نودهشتیا | دانلود رمان
دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان هلال ماه برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان هلال ماه برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان هلال ماه برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان برای موبایل

خلاصه: با اعتماد به اون مرد خودم و به گردابی انداختم که رهایی ازش ناممکن بود..
آیا انتقام از اون آدم ها ارزشش رو داشت؟!

همیشه فکر میکردم تنفر وجودم جایی برای دوست داشتن باقی نگذاشته..
ولی از پس تنفر.. عشق آهسته سرک کشید.

پیشنهاد ما

رمان پلیس به اضافه ی عشق | اتنا سرلک کاربر انجمن نودهشتیا

رمان بازیِ مرگ و زندگی | @sevilam کاربر انجمن نودهشتیا

برشی از متن رمان

فرین…

خب مشخص شد چرا صدای موسیقی بیرون نمیرسید…
فاصله حیاط تا خونه نسبتا مثل عایق صوتی عمل میکرد.

مستخدم درو برام باز کرد..
خواست بارونی و شالمو بگیره که گفتم احتیاجی نیست… انقدری نمی‌مونم که لباس عوض کنم.

مهمونی شلوغی نبود… ولی از آدم هاش مشخص بود که اهل هر کاری باشن..
دیگه بعد این مدت سر کردن با هر آدمی میتونستم هر مدلش و تشخیص بدم.
خدارو شکر که تو حال خودشون بودن.

یک دور کامل سالن رو با نگاهم دور زدم.
خیلی ها هم من و با نگاهشون دور زدن..
متعجب.. کنجکاو.. حریص..
البته که نگاه ها زبون دارن.

پیداش کردم.. دقیقا روبه روی من به فاصله پانزده متر جلوتر پیش چند نفر دیگه نشسته بود…
مرتیکه چه به خودشم رسیده..
دوتا دختر” مکش مرگ ما” هم کنارش بودن.

حواسش این طرف نبود.. به وسط سالن و رقصنده ها نگاه میکرد…
عجب بی شعوری بود! .. خودش راحت لم داده اینجا،منه بیچاره دربه در دنبالش؟

به قصد دعوا نیومده بودم. با اینکه بهش حق میدادم که ناراحت باشه ولی حقی هم نداشت تا باعث نارحتی بقیه بشه.

آروم راه افتادم طرفش، نگاه های اطراف روم سنگینی میکرد….
آره خب ، همه  پتی و لباس مجلسی، من این وسط بیشتر شبیه خواهر” بت من” بودم، با این لباس های یک دست مشکی!

نگاهم و روی خودش نگه داشتم.
پسر کناریش که یکی از نگاه های سنگین مال اون بود با دیدن نگاه خیرم به طرف شهاب، با آرنجش به پهلوش زد و با سرش بهم اشاره کرد.

بی حوصله گی و خسته گی صورتش از همین جا هم قابل رویت بود..
نگاهش چرخید طرفم.. با دیدنم کپ کرد و ماتش برد…

سه قدم مونده بهش سریع از جاش بلند شد و اسممو خفه زیر لب گفت…

با رسیدن بهش زل زدم توی چشم هاشو با جدیتی که از اول ورودم داشتم رو بهش گفتم:بریم!؟…
من منی کرد ولی چیزی نگفت..

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان رینگ و عشق نودهشتیا

دانلود رمان رها شده نودهشتیا

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: هلال ماه
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: فاطمه موسوی
https://98iiia.ir/?p=1433
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات متنی
امکانات سایت
<>
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
  • Ghazale : برای چی نمیشه دانلود کرد؟...
  • Elizabeth : سلام من میخوام عضو تیم طراحی کاور بشم کارمم خوبه نمونه دارم باید چیکار کنم...
  • H.r : اخرش چرا اینجوری تموم شد؟ینی نرسید بهش؟😕...
  • سلین : میشع بپرسم چطوری دان کنم؟...
  • سیه نا : کسی میدونه جلد دومش کی میاد؟...
  • rezvan : سلام خوبه...
  • Mahdis : چرا انقدر شخصیت های رمانش کراشن اخه...
  • :)سوجی : تومار نوشتید.(: ۲_شما با این همه انتقاد نمیخوندینش دیگه هرچند که نظراتتون قبول د...
  • فاطمه : جلد دومم هم داره؟...
  • :) : میشه راهنمایی کنین چطوری رمانم رو توی سایتتون به اشتراک بذارم؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نودهشتیا | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.