نودهشتیا | دانلود رمان
دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت نهم :

سرم را تکان دادم

_نایت.. اشکال نداره ..میدونم دراماتیک به نظر میرسه اما اینطور نیست.. اتفاقات بد همیشه توی زندگی بیشتر مردم اتفاق میفته. از اونجایی که اونا نمیدونستن قراره کشته بشن … بنابراین برای زندگی من برنامه ریزی نکرده بودن.. عمه ام کنترل املاک اونه…ا من و حق بیمه رو به دست گرفت ع…موم سعی کرد منو به سرپرستی بگیره اما ازدواج نکرده بود و با چند نفر دیگه زندگی می کرد و قاضی ها شرایط اون رو قبول نکردند.. مادربزرگم مریض بود و نمی تونست سرپرستی من رو به عهده بگیره و پدرم با پدر و مادرش رابطه نزدیکش نداشت و اونها علاقه ای به بزرگ کردن دختری ۷ ساله نداشتند … بنابراین عمه ام منو بزرگ کرد و اون ام…… سیگار میکشید …. و همچنین …ام ….. یه عالمه ودکا می نوشید

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت هشتم :

رمان انلاین عاشقانه ناجی قسمت هشتم

رمان انلاین عاشقانه ناجی قسمت هشتم

_نیک از کجا میدونه؟

به طرف یخچال زمزمه کرد

_هیچ ایده ای ندارم

از این قضیه خوشم نمی امد

_فکر نمی کنم از این قضیه خوشم بیاد . من هرگز اسممو به اون نگفتم

در حالیکه با خود سس ترش را حمل می کرد گفت

_ دوستت؟

امکانش بود.. زمزمه کردم

_ شاید

_صحبت دوستت شد

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت هفتم :

درحالی که کیفم را به دست گرفته و میان اشپزخانه او ایستاده بودم با خود در فکر بودم : چه مرگم بود ؟

داشتم میلرزیدم …حالا به خاطر دلیل متفاوتی میترسیدم …دلیلی بسیار وحشتناک تر… اما حرکت نکردم… تنها میان اشپزخانه ایستادم …

سپس دوباره سر و کله اش پیدا شد و به من نگاه کرد

گفت

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت ششم :

فصل ۵

شاید بگی دیوونم …لعنت.. خودم هم فکر می کنم دیوونم.. اما روز بعد یک ربع به یک… داخل ماشین نشسته بودم و به طرف ساختمان نایت حرکت میکردم

با ویویکا و ساندرین تماس گرفتم و خلاصه ای از انچه که گذشته بود را به انها گفتم . بنابراین اگر ناپدید شوم فکر می‌کنم یک نفر می داند کجا به دنبالت جسدم به گردد

دیشب کمی بعد از انکه نایت انجا را ترک کرد یک پیشخدمت و یک بادیگارد به طبقه بالا امدند .

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت پنجم :

تنها یک نوشیدنی…. می‌توانم تنها یک نوشیدنی با نیک داشته باشم

لعنت

هردویمان را روی صندلی های چرمی و گرانقیمت نشاند… خیلی نزدیک به من نشسته بود …چشمهایش به ان طرف اتاق کشیده شدند و فریاد کشید

_ هی

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت چهارم :

فصل ۴

شنبه گذشته ماموریت مان را به طور کامل انجام دادیم ..شامی خوبی خوردیم …به خودمان حسابی رسیدیم … و به باری که قرار بود رفتیم …و ساندرین در این جشن شرکت کرد

اما در حالی این کار را کرد که مدام راجع به نیک غرولند کنان بدگویی می کرد . البته نه در طول فیلم . حتی ساندرین هم نمی‌توانست در طول تماشای فیلمی که نقش اول جذابی داشت حرف بزند

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت سوم

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت سوم

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت سوم :

بعد از ظهر روز بعد زمان کمی داشتم . یک مشتری داشتم که به خانه امده بود و می بایست کار او را راه بیاندازم …اما همچنین می بایست کاری که باید را انجام دهم

و خیال داشتم این کار را بکنم

حالا زمان کاری ام به اتمام رسیده بود

دانلود رمان ناجی قسمت دوم :

فصل ۲

روی بالکن نشسته بودم …خورشید گرم بود و یک قطعه نان توست در دست داشتم …میخواستم ان را گاز بگیرم که متوقف شدم.. گردنم را چرخاندم و از بالای شانه ام به پشت سر نگاه کردم

رمان انلاین ناجی (خارجی)

رمان انلاین ناجی

رمان انلاین ناجی

دانلود رمان ناجی قسمت اول

نویسنده : کریستین اشلی

مترجم :ستاره ابی

ژانر : عاشقانه ,رمانتیک

خلاصه کتاب رمان :

انیا در حادثه ای پدر و مادرش را ار سنین کودکی از دست می دهد . حالا تنها خود را دارد و می

بایست برای گذران زندگی روی پای خود بایستد . اگرچه کار اسانی نیست اما تمام تلاش خود را

می کند تا زندگی شرافت مندانه ای داشته باشد

دانلود داستان کوتاه خیال

دانلود داستان کوتاه خیال

دانلود داستان کوتاه خیال

داستان: خیال
نویسنده: یارا کاربر نودهشتیا
خلاصه: همه جا تاریک بود، هیچ نوری اطراف من نبود، هیچ نوری.
ندایی همراه ناله من را صدا زد: سام، سام، بیا اینجا، از این طرف، بیا کنار من، بدو! ندا را با هراس و دلهره دنبال کردم. سومین قدم را که برداشتم به درون گودالی سقوط کردم، گودالی سرد، تاریک، مرگ آسا…

تبلیغات متنی
امکانات سایت
<>
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
  • Elizabeth : سلام من میخوام عضو تیم طراحی کاور بشم کارمم خوبه نمونه دارم باید چیکار کنم...
  • H.r : اخرش چرا اینجوری تموم شد؟ینی نرسید بهش؟😕...
  • سلین : میشع بپرسم چطوری دان کنم؟...
  • سیه نا : کسی میدونه جلد دومش کی میاد؟...
  • rezvan : سلام خوبه...
  • Mahdis : چرا انقدر شخصیت های رمانش کراشن اخه...
  • :)سوجی : تومار نوشتید.(: ۲_شما با این همه انتقاد نمیخوندینش دیگه هرچند که نظراتتون قبول د...
  • فاطمه : جلد دومم هم داره؟...
  • :) : میشه راهنمایی کنین چطوری رمانم رو توی سایتتون به اشتراک بذارم؟...
  • Abedi : ببخشید دانلودش رو برداشتید کجا باید برم دانلود کنم...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نودهشتیا | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.