نودهشتیا | دانلود رمان
دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان عشق از نوع ممنوعه

دانلود رمان عشق از نوع ممنوعه

دانلود رمان عشق از نوع ممنوعه

نام رمان:عشق از نوع ممنوعه
نام نویسنده:فاطمه رنجبر
ژانر:عاشقانه، اجتماعی،درام
خلاصه: رمانی با عاشقانه‌های ناب عشق از نوع ممنوعه همونطور که از اسمش پیداست در مورد دختریه که عاشق میشه،ولی این عشق از اولش نشدنی بود تا اینکه یه اتفاق‌هایی میفته و….

  • admin
  • 7,288 بازدید

دانلود رمان سفر به جزیره مرگ

دانلود رمان سفر به جزیره مرگ

دانلود رمان سفر به جزیره مرگ

دانلود رمان سفر به جزیره مرگ نودهشتیا

نویسنده: معصومه نجاتی

ژانر: تخیلی_ هیجان انگیز_ عاشقانه_ ترسناک

خلاصه: کشتی تفریحی در میان آب های اقیانوس اطلس،قلب دریا را می شکافت و به مقصد جنوب اسپانیا در حرکت بود. در نیمه شبی آرام ،طوفانی به پا خواست و زنی مرموز ،محبوس در چنگال اهریمن بر عرشه کشتی ظاهر شد ،همه در بهت و حیرت به زیبایی ستودنی زن خیره شده بودند و ترس به سرتاسر وجودشان رخنه کرده بود،صدای زیبا اما وحشت برانگیز زن به گوش تمامی ساکنان کشتی رسید که به آن ها هشدار می داد:

  • admin
  • 1,722 بازدید

دانلود رمان پرستار عاشق

دانلود رمان پرستار عاشق

دانلود رمان پرستار عاشق

خلاصه: دختری آرام و پاک از جنس نسیم، پسری زخم خورده از جنس تنفر و غرور ، عشقی که قلب دو فرد متفاوت را بهم پیوند زد ؛ اما دست سرنوشت انگار تازه داشت سختی هایش را به روی آنها می آورد.

  • admin
  • 6,582 بازدید

دانلود رمان سرآشپز کوچولو

دانلود رمان سرآشپز کوچولو

دانلود رمان سرآشپز کوچولو

 

نام کتاب:‌ سرآشپز کوچولو
نويسنده: هاني_کاربر انجمن نودهشتيا
ژانر: طنز، عاشقانه، پليسي-جنايي، تراژدي
<<www.98iia.com>>
خلاصه رمان:
ريتا، دختري لجباز و قوي، با روحيه ايي فوق العاده شاد که با وجود سن کمش، سرآشپز يک رستورانه. اما طي اتفاقي، از اونجا اخراج ميشه و توسط يک پيرمرد مرموز، وارد يک رستوران مجلل و شيک ميشه. اونجا درگير اتفاقاتي ميشه که…!

  • admin
  • 5,449 بازدید

دانلود رمان خورشید در انتظار مهتاب

دانلود رمان خورشید در انتظار مهتاب

دانلود رمان خورشید در انتظار مهتاب

نام رمان: خورشید در انتظار مهتاب
نویسنده:faribamirzaei کاربر نودهشتیا
ژانر:عاشقانه_ غمگین
خلاصه داستان: ممکن است عشق اشتباه در خانه هر آدمی را بزند ولی نمی توانی تصورش کنی به خاطر یک انتخاب اشتباه ممکن است چه تاوان سنگینی پس دهی. مهتاب که دچار احساس اشتباه می‌شود و خود را نجات می‌دهد و به روال عادی زندگی‌اش برمیگردد، دوباره آرزو می‌سازد,دوباره تلاش می‌کند اما دریا مگر بدون امواج و طوفان هم می‌شود؟!زندگی پر از عشق و دلدادگی او را در لحظه‌به‌لحظه‌اش همراهی کنید.. مهتاب را قضاوت نکنید به این دلیل که با رمان هرچه جلوتر بروید با موضوعات و اتفاقات جدیدتری آشنا می‌شوید که حدس زدنش کار دشواریست و این نکته باعث جذاب تر شدن کتاب شده است! 

  • admin
  • 904 بازدید

دانلود رمان مومیایی

دانلود رمان مومیایی

دانلود رمان مومیایی

آخرین بشقابی را که خشک میکنم و توی کابینت میگذارم پایانی می شود بر میهمانی خسته کننده و عذاب اور امشب دستا هایم را از دو طرف می کشم
و از اشبزخانه بیرون میرم کمرم درد میکنه اما چندانی ندارم ساعت شما طه دار صفر را نشان می دهد ساعت صفر را قلبم ضربان میگیرد از اینکه همه چیز

دانلود رمان

  • admin
  • 542 بازدید

دانلود رمان مبتلا به عشق تو

دانلود رمان مبتلا به عشق تو

دانلود رمان مبتلا به عشق تو

 

نام کتاب:مبتلا به عشق تو
نام نويسنده: فاطمه رنجبر کاربر نودهشتيا
ژانر:عاشقانه_ اجتماعي
<<www.98iia.com>>
خلاصه: اين قصه عاشقانه است . قصه دختري که ناخواسته مورد توجه پسري قرار مي گيرد؛ولي دخترک هيچ حسي به پسر ندارد. دختر قصه ما دختري نترس و محکمي است که هيچ چيز او را از پا نمي اندازد حتي تماس هاي مشکوکي که به او مي شود ،تعقيب و گريزي که برايش رخ مي دهد، از هيچ کدام هراس ندارد ولي در اين بين اتفاقي پيش مي آيد که…

  • admin
  • 3,113 بازدید

رمان ناجی قسمت اخر

بخش اخر کتاب

در تختخواب دراز کشیده بودم که احساس کردم نایت بازویم را نوازش میکند…. در حالی که کنار من دراز میکشید دستور داد

_بیا بغلم

به سرعت در اغوش او فرو رفتم …با پاهایش پاهایم را قفل کرد و دست هایش را محکم اطرافم قرار داد و بدن بزرگ.. گرم و قوی او مانند پتو مرا در بر گرفته بود …بیشتر اوقات اینگونه یکدیگر را در اغوش می گرفتیم و این چیزی بود که من عاشق ان بودم… وزن خودم را روی او قرار دادم و گونه ام را روی استخوان ترقوه اش قرار دادم …پیشانیم روی گردنش بود

انگشت هایش به نرمی و زیبایی پوست مرا نوازش می دادند ..داخل موهایم فرو می‌رفتند و شقیقه هایم را نوازش می کردند… داخل بازوهای او ذوب شدم… عاشق این لحظات بودم…. بسیار ارامش بخش بود…. باعث می شد احساس امنیت …با ارزش بودن و مورد عشق بودن بکنم

داشتم کم کم به خواب فرو می رفتم که زمزمه کرد

  • admin
  • 356 بازدید

رمان ناجی قسمت بیست و نهم

پاشنه باریک کفش های پاشنه بلند باحالم …همانطور که از اپارتمان عبور میکردم روی زمین صدا می دادند… با خودم لبخند زدم

از یک گوشه چرخیدم و به اتاق پذیرایی وارد شدم …نایت را بیرون بالکن در حالیکه به نرده ها تکیه داده بود با یک دستش قهوه را گرفته بود و با یک دسته دیگر اش سیگار می کشید دیدم

می دانستم وقتی مشغول دوش گرفتن بودم تا با روز روبه‌رو شوم او هم قهوه اش را دوباره پر کرده بود.. این چیزی بود که راجع به او از ان خوشم می امد.. در حضور خودش راحت بود

وقت ازاد کمی داشت و به محض اینکه وقت ازاد به دست می اورد ان را با من می گذراند و در لحظاتی مانند این… نیازی نداشت انها را با کتاب یا تلویزیون پر کند…. تنها موسیقی.. قهوه ..یا شاید ود*کا …سیگار و خودش

مانند هر چیز دیگری راجع به نایت… فکر می‌کردم این عادت او بسیار جذاب است

  • admin
  • 177 بازدید

رمان ناجی قسمت بیست و هشتم

فصل ۱۵

روز افتابی اما مه داری بود

چمن های سبز روشن… حشره هایی که در هوا پرواز می کردند… برگهای شاخه های افتاده درخت های بید …همگی طوری به نظر می رسید گویی از پشت فیلتر لنز یک دوربین دیده می‌شدند

فنجان چینی ظریف را برداشتم و چایم را سر کشیدم

_هرگز توجه نمیکنی

سرم به سرعت بالا امد . روی میز… سرویس چای چینی به زیبایی چیده شده بود و روبروی من… ان طرف میز…. عمه ام نشسته بود

صورت پرچروک و استهزا امیزش به وسیله کلاه بزرگی که با گل های مریم تزیین شده بود پوشیده شده بود

پرسیدم

_چی ؟

  • admin
  • 185 بازدید
تبلیغات
تبلیغات
<>
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نودهشتیا | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.