جدیدترین مطالب


883 بازدید
بازدید : 883 بازدید
دانلود رمان دسیسه برای اندروید از دفتر خونه امدیم بیرونچشمام قرمز شده بود ونور افتاب اذیتشون می کرد عینکی افتابیمو زدم وبه طرف ماشین بهروز راه افتادیمقدماش رو باهم هماهنگ کردبا یه حرکت اروم دستم رو تو دستاش جا دادنتونستم کاری کنم تا دم در ماشین هر دو ساکت بودیمدروبرام […]

1083 بازدید
بازدید : 1083 بازدید
دانلود رمان اعجاز تنها همین یک بار برای اندروید واقعا چرا…؟ بعد ازاین مدت !…از همان اول ورود مرد زنگ زده بودند ولی …همیشه دیر می آمدند ..

411 بازدید
بازدید : 411 بازدید
دانلود رمان آسانسور برای گوشی نام کتاب : آسانسورنویسنده : زهرا باقریموضوع : فانتزی،معماییتعداد صفحات :۷۵انتشار: شهریور ۹۸خلاصهی کتاب :داستان پسر یمِرِجمانهبیکه طیحادثه ایعجیب، از طر یقیکآسانسور وارد بازار یمیشودکه ظاهرا کیلومترهاپایینتر از سطح زمینوجود دارد. جرمیدر آن جا با انسان هایعجیبیمواجه شده و سرانجام پس از تلاش برایخارج شدن […]

507 بازدید
بازدید : 507 بازدید
دانلود رمان وینر نام رمان:وينِر(برنده) نويسنده:نرجس رجبي ژانر:عاشقانه،اجتماعي خلاصه: زماني من برنده بودم و فکر مي کردم، با يک بار برنده شدن هيچ وقت نمي بازم؛اما گذشت زمان باختن را به من نشان داد و فهميدم که آدم هايِ برنده هميشه برنده نمي مانند.بلکه پشت هربردي، باختي مي باشد و […]

1118 بازدید
بازدید : 1118 بازدید
دانلود رمان رینگ و عشق   نویسنده: مریم خسروی کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر: عاشقانه، درام خلاصه: در آن سوی دنیای انسان ها، دنیایی است پاک و ناب برای عاشقانِ دلباخته! این رمان داستان دختری خشن و بی احساس رو روایت می‌کنه؛ در گذشته اتفاقات تلخی براش افتاده و حالا ورق […]

395 بازدید
بازدید : 395 بازدید
دانلود رمان عبور از تاریکی ?بسم الله الرحمن الرحیم? نام رمان: عبور از تاریکی نویسنده: narjesrajabiکاربر انجمن نودوهشتیا ژانر:اجتماعی،عاشقانه. هدف از نوشتن:اعتماد بیش از حد به ضرر آدم تموم می شه،مسائل کلی که در اجتماع اتفاق می افتد. تایم پارت گذاری: نامعلوم خلاصه داستان: اعتماد گاهی اوقات به نفع آدم […]

630 بازدید
بازدید : 630 بازدید
دانلود رمان سفر به جزیره مرگ دانلود رمان سفر به جزیره مرگ نودهشتیا نویسنده: معصومه نجاتی ژانر: تخیلی/هیجان انگیز/عاشقانه/ترسناک خلاصه:کشتی تفریحی در میان آب های اقیانوس اطلس،قلب دریا را می شکافت و به مقصد جنوب اسپانیا در حرکت بود. در نیمه شبی آرام ،طوفانی به پا خواست و زنی مرموز […]

46 بازدید
بازدید : 46 بازدید
رمان ناجی قسمت بیست و دوم ویویکا در حالی که در اتاق نشیمن مدام قدم میزد میگفت _ ساندرین لعنتی احمق . به محض اینکه این که اوضاع رو سر و سامون دادیم یه درس حسابی بهش می دم زمزمه کردم _ ویویکا ایستاد و به من نگاه کرد _ […]