نودهشتیا | دانلود رمان
دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان همسر اجباری

دانلود رمان همسر اجباری

دانلود رمان همسر اجباری

خلاصه: داستان دختری طرد شده که ناخواسته قربانی شده ی یک دسیسه شیطانیست و به یک باره از دنیایی به دنیای دیگر تبعید میشود دنیایی که هیچ سنخیتی با رویا های او ندارد. دنیایی که خلاصه میشود در یک مد، مردی مغرور و عاشق  که در دلش جایی برای آنا ندارد و…

قسمتی از رمان :

چایی رو برداشتمو باقیموندشو سر کشیدم.

– آنا زود باش د لعنتی شیشو نیم شد. بسه کمتر بخور میترکی!

-چیه انگار از ارث بابات میخورم روانی ،میام دیگه. بعد دو ترم تو هنوز عین ترم اولیا رفتار میکنی.

پاشدم رفتم تو اتاق بانهایت سرعت آماده شدم…قبل از اینکه بخوام از خونه شم چنگ زد به کاسه ی پراز شکلات که رو اپن بود.

-د آنا مرگ بزنه تورو من راحت شم ایشاالله .

-اومدم اومدم.

خودم ماشین نداشتم بخاطر همین بادوستم که هم خونه ام بود میرفتم ،دخترخوب و دوست داشتنی که اسمش زهرا بود .تو راه کلی فحشم داد و تا رسیدم غر زد رفتم سر کلاس جمع همه جمع بود و میگفتن و میخندیدن.

-سلام چه خبره برو بچ چتونه؟!!

-هیچی آخر هفته تولد زیباست همه رو دعوت کرده الانم بچه ها داشتن زیبا رومسخره میکردن با این اداهاش!

زیبا:نخیر من اصلا ادا در نمیارم

زیبا تک دختر یه خونواده پول دارکه با همه امکانات داشت زندگی میکرد تموم صورتشم عملی بود.از نظر زیبایی

خوب بود اما به لطف ارایش و عمل.همیشه مهمونی میگرفت. همه رو دعوت میکرد کلاس ما بیست و هشت نفر بودیم ودر طول این یک سال باهم فوق العاده صمیمی. البته من زیاد با پسرا گرم نمیشدم چون با خدای خودم عهد کرده بودم دوست پسر و این چیزا نگیرم که خدا بهم یه شوهر چشم و دل پاک بده.

حتما بخوانید
دانلود رمان تکیه گاه
دانلود رمان برادرانه

https://98iiia.ir/?p=243
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات متنی
امکانات سایت
<>
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
  • Ghazale : برای چی نمیشه دانلود کرد؟...
  • Elizabeth : سلام من میخوام عضو تیم طراحی کاور بشم کارمم خوبه نمونه دارم باید چیکار کنم...
  • H.r : اخرش چرا اینجوری تموم شد؟ینی نرسید بهش؟😕...
  • سلین : میشع بپرسم چطوری دان کنم؟...
  • سیه نا : کسی میدونه جلد دومش کی میاد؟...
  • rezvan : سلام خوبه...
  • Mahdis : چرا انقدر شخصیت های رمانش کراشن اخه...
  • :)سوجی : تومار نوشتید.(: ۲_شما با این همه انتقاد نمیخوندینش دیگه هرچند که نظراتتون قبول د...
  • فاطمه : جلد دومم هم داره؟...
  • :) : میشه راهنمایی کنین چطوری رمانم رو توی سایتتون به اشتراک بذارم؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نودهشتیا | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.