دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان
  • دانلود رمان
    دانلود رمان
دانلود رمان مهربانگ اثر بنفشه موحد  از نودهشتیا

دانلود رمان مهربانگ اثر بنفشه موحد از نودهشتیا

دانلود رمان مهربانگ pdf از بنفشه موحد

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان مهربانگ

کیاشا رادمان مردی که مدتهاست به دور از خانواده و حواشی‌شان

آن سر شهر زندگی مجردی برای خودش ترتیب داده است

با قتل برادرش بر سر ناموس،دوباره بازمیگردد

مردی کینه ای و انتقام جو که هدفش تنها خواهر بیگناه قاتل است…

دانلود نسخه PDF

فایل رمان پس از پرداخت بصورت مستقیم در اختیار شما قرار داده می‌شود.

پشتیبانی: ایتا | روبیکا

پیشنهادی:

دانلود رمان گیوا اثر راحلهdm از نودهشتیا

دانلود رمان دژبان اثر گیسو خزان از نودهشتیا

قسمتی از رمان مهربانگ

بادبزن را روی گوشت های تقریبا کباب شده می چرخاند… مری آبدار میخوری؟!

مرتضی از خانه بیرون می آید اولا عمه ت آبدار بخوره… دوما گفتم زحمت نکش کیا…

دو دیقه اومدیم خودتو ببینیم همش تو آشپزخونه ای… کیاشا چرخی به سیخ ها می دهد و دوباره مشغول باد زدن میشود…

سیخی را از منقل جدا میکند و رو به روی چشمان مرتضی لب میزند خوبه یا بیشتر کباب شه….

مرتضی سیخ را چنگ میزند خوبه… دستت درد نکنه… سیخ به دست و سلانه سلانه

سمت نیمکت همیشگی روژان میرود. به نیمکت خیره میشود و به یاد می آورد زمان های بدقلقی دخترک را …

همیشه سر از همین نیمکت کنارهایکا در می آورد. حاجی کبابا سوختا… کجایی؟!…

سیخها را از منقل میکند و سمت مرتضی میرود… _بخور اینام…. اون توله سگه کجاست؟!

اون بدبختم رد کردی رفته؟ اون ردکردی تکه گوشتی در دهانش گذاشت و شروع به جویدن کرد. و شروع به جویدن پیش مامانشه….

مرتضی سیخ دوم را هم خالی کرد و کنار نیمکت گذاشت آها آره راستی واسه خانومت بود…

تکخند کیاشا لبش را به یک طرف کج کرد. مرتضی ناشیانه بحث را سمت روژان می کشاند

تا از خریت نکردن کیاشا مطمئن شود.- ببین من فردا میرم خونه خودمون… حالمو که میبینی…

اوکی ام…. نگران مادرم نباش… اصلا نمیذارم متوجه بشه… ولی کیا … خر نشی بهو…..
چند روز میمونی مرتضی… نگاهی به حیاط و خانه انداخت…. جای خالی روژان و هایکا زیادی در چشم میزد.

خلال دندانی که بعد از صرف غذا از رستوران برداشته بود هنوز در دستش بود و مدام بین دندان هایش می کشید.

دوست داشت کل لثه هایش را خون بیندازد. هرچند انقدر عصبی شدنش برای خودش هم عجیب بود اما واقعا کلافه بود…

از خانه بیرون زده بود تا زمان بگذرد و کمتر فکر کند… اما ذهنش بیشتر درگیر کیاشا شده بود…

مخصوصا که مدام دوران و خاطره را در حال مکالمه با هم میدید و جای خالی کیاشا را کنارش عمیقا حس میکرد….

حسادت نبود… شاید عقده بود…. مثل حالایی که هایکا به بغل صحبت میکردند و

صدای خنده هایشان توجه رهگذران را بیش از حد جلب میکرد… بی حوصلگی هایش را دوران هم متوجه شده بود

اما دوست نداشت مجبورش کند که با آنها همراه شود. روژان به تنهایی احتیاج داشت…

فعلا او هم سکوت کرده بود تا واکنش بعدی کیاشا را ببیند

  • اشتراک گذاری
  • برچسب ها:
لینک کوتاه مطلب:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
نودهشتیا در سال 89 شروع به کار کرده نودهشتیا همیشه در تلاش بوده بهترین رمان هارو برای شما تقدیم کند برای حمایت از نودهشتیا تو گوگل با سرچ دانلود رمان وارد نودهشتیا شوید.
آخرین نظرات
  • adminسلام عزیزم با یکی از آدرس های پیشتیانی ذکر شده توی ایتا یا روبیکا ارتباط بگیر گل...
  • adminسلام عزیزم با یکی از راه های ارتباطی ذکر شده توی پست ارتباط بگیرید...
  • adminسلام توی انجمن ثبت نام کنید...
  • نننسلام رمان نوشتم چگونه براتون بفرستم...
  • سمیراسلام من واریز انجام دادم ولی نتونستم دانلود کنم...
  • محمدیمن رمان بچه بسیجی را خریداری کردم‌ولی فایلی دریافت نکردم...
  • adminلطفا با یکی از ادرس های پشتیبانی ایتا یا روبیکا زیر گزینه پرداخت ارتباط مستقیم ب...
  • شاه وردیمن دوبار پول پرداخت کردم ولی نتونستم فایل رمان رو دریافت کنم...
  • adminبا شماره 09904677308 توی روبیکا ارتباط بگیرید...
  • فاطمه نصیریسلام من امروز صبح این رمان رو خریدم اما قبل از اینکه دانلود بشه اینترنت ما قطع ش...
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.