دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان
  • دانلود رمان
    دانلود رمان

دانلود رمان حجرة تنهایی

دانلود رمان حجرة تنهایی از نسیم معرفی

نام رمان: حجرة تنهایی

نویسنده: نسیم معرفی (Nasim.M) 

ژانر: تراژدی، عاشقانه

تعداد صفحه: ۲۷۴

دانلود رمان تراژدی، عاشقانه به قلم نسیم معرفی (Nasim.M) دانلود با لینک مستقیم

خلاصه:

دل می‌بازد و دل می‌دهد. تعشق سر راهش قرار می‌گیرد. پا به انهزام می‌گذارد؛ اما هر بار بر روی پاهایش می‌ایستد. پسری عاشق و مغلوب، دل می‌برد و پا به رفتن می‌گذارد.
اما او… دختری‌ست مستغرق در اوهام ماضی و مأیوس از دنیای آتی! در روزهای انزوایش، به یاد می‌آورد که چه‌ چیز گران‌بهایی از دست داده، عائله را، عاشقی را و خود را!
اما… با واصل شدن وجه جدیدی در زندگی‌اش یاد می‌گیرد که…

بخشی از رمان جهت مطالعه و دانلود:

برای آخرین بار در تاریکی خانه چرخید. نگاهی گذرا اما سنگین بر هر گوشه انداخت؛ تاریکی دیدش را ربوده بود و سنگینی نفسش، قدم‌ها را لرزان‌تر می‌کرد. با زحمت خود را به اتاق روبه‌ رو رساند، دستگیره را به آهستگی فشرد و وارد شد.
پدر و مادر در خوابی آرام فرو رفته بودند. بغضی تلخ گلوگیرش بود و چشمانش بارانی. نمی‌خواست چنین کند، اما عشق، چشم‌هایش را کور کرده بود. سرش گیج می‌رفت، دلش می‌لرزید، با این‌ حال مصمم بود. اختیارش رفتن بود و نماندن؛ اختیارش بریدن بود و نماندن در قفسی که برایش ساخته بودند.
مقصر خودش نبود! مقصر خانواده‌ای بود که هرگز به فکر دخترشان نیفتادند؛ خانواده‌ای که زندگی را برایش سخت و تنگ کرده بودند. دختر خسته می‌شود، دلش عشق می‌خواهد، زندگی می‌خواهد!
نگاهی بر چهره‌ی خفته‌ی مادر و پدرش انداخت و زیر لب با صدایی لرزان و غم‌آلود نجوا کرد:
– شرمنده، دیگه وقت رفتنه.
چشمان خیسش را بست، پلک‌های خسته‌اش را فشرد و اشکی ساکت بر گونه‌اش لغزید. آرام عقب رفت و بی‌صدا از اتاق خارج شد. نامه‌ای را که از پیش نوشته بود، بر روی میز سالن نهاد.
پاهای لرزانش او را به سمت در ورودی کشاند. در را آهسته گشود و بیرون رفت. لحظه‌ای سرش را بالا گرفت و خانه را از بیرون نگاه کرد؛ همان خانه‌ای که اکنون باید پشت سر می‌گذاشت. احساسی ناخوشایند، ترکیبی از ترس و دلهره، در جانش ریشه دواند. رفتن از خانه‌ی پدر، ترسناک‌ترین تصمیمی بود که گرفته بود.
اکنون دیگر کسی جز اویی که به دنبالش می‌رفت، در کنارش نخواهد بود. باور داشت که اگر برود، شاید آرامشی در جای دیگر بیابد. قدم‌های لرزانش را به عقب کشاند. با هر قدمی که عقب می‌رفت، اشک‌هایش بیشتر فرو می‌ریخت؛ گویی هر قدم، بخشی از قلبش را همان‌جا می‌گذاشت و از آن دل می‌کند. لرزش پاها شدت گرفت و قلب زخم‌ خورده‌اش سخت‌تر به سینه می‌کوبید.
به در خروجی حیاط رسید. با ترس دست به آن برد و گشود. پایش را به بیرون نهاد، اما در را نبست؛ شاید بخواهد بازگردد، شاید پشیمان شود از راهی که نباید قدم در آن می‌گذاشت.
صدایی از پشت سرش برخاست، صدایی که در گوش جانش پیچید و لرزه بر دلش انداخت؛ همان صدایی که هر روز بیشتر عاشقش کرده بود، صدایی که او را به بی‌خیالی خانواده کشانده بود:
– آماده‌ای؟!
برگشت، با چشمان اشک‌بار نگاهش کرد و همان‌جا دل باخت.
***
چشمانش را باز کرد. نفسش تند شده بود. چه خوابی دیده بود! حتی بالش از اشک‌هایش خیس شده بود. خواب یک سال پیش، همان شب لعنتی! زخمی دوباره بر جانش نشاند. دست‌هایش را بر دهان فشرد تا صدای گریه‌اش بلند نشود، اما بی‌فایده بود. حسرت آن شب هنوز هم بر دلش مانده بود؛ شبی که می‌توانست تصمیمش را عوض کند، شبی که می‌توانست نه بگوید.
اما دیگر کار از کار گذشته بود. اکنون تنهای تنها مانده بود؛ نه مادری که کنارش باشد وقتی تب کند، نه پدری که با شوخی‌هایش غصه‌هایش را سبک کند.
احساس پشیمانی و عذاب وجدان، همچون زنجیری سنگین گلویش را می‌فشرد. اشک‌های بی‌امانش بر گونه‌هایش می‌لغزیدند و توان بازایستادن نداشتند.
ساعت‌ها همان‌طور دراز کشیده بود، بی‌حرکت، غرق در گریه. وقتی به خود آمد، خورشید از پشت پرده سرک کشیده و آفتاب، اتاق را روشن کرده بود.

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: حجرة تنهایی
  • ژانر: عاشقانه، تراژدی
  • نویسنده: نسیم معرفی(Nasim.M)
  • منبع تایپ: نودهشتیا
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
لینک کوتاه مطلب:
نظرات
  • اسدی
    13 مارس 2026 | 22:24

    قصه بسیار خوبیه من همچین قصه هایی رو خیلی دوست دارم امیدوارم بیشتر وبیشتر نشر بدین موفق باشید🌹

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
نودهشتیا در سال 89 شروع به کار کرده نودهشتیا همیشه در تلاش بوده بهترین رمان هارو برای شما تقدیم کند برای حمایت از نودهشتیا تو گوگل با سرچ دانلود رمان وارد نودهشتیا شوید.
آخرین نظرات
  • adminسلام عزیزم با یکی از آدرس های پیشتیانی ذکر شده توی ایتا یا روبیکا ارتباط بگیر گل...
  • adminسلام عزیزم با یکی از راه های ارتباطی ذکر شده توی پست ارتباط بگیرید...
  • adminسلام توی انجمن ثبت نام کنید...
  • نننسلام رمان نوشتم چگونه براتون بفرستم...
  • سمیراسلام من واریز انجام دادم ولی نتونستم دانلود کنم...
  • محمدیمن رمان بچه بسیجی را خریداری کردم‌ولی فایلی دریافت نکردم...
  • adminلطفا با یکی از ادرس های پشتیبانی ایتا یا روبیکا زیر گزینه پرداخت ارتباط مستقیم ب...
  • شاه وردیمن دوبار پول پرداخت کردم ولی نتونستم فایل رمان رو دریافت کنم...
  • adminبا شماره 09904677308 توی روبیکا ارتباط بگیرید...
  • فاطمه نصیریسلام من امروز صبح این رمان رو خریدم اما قبل از اینکه دانلود بشه اینترنت ما قطع ش...
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.