نودهشتیا | دانلود رمان
دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان راز ققنوس

دانلود رمان راز ققنوس

دانلود رمان راز ققنوس

نگاه اسمان لبریز از اشک بود. سایه ی نگاه غم آلودش تمام شهر را پوشانده بود. غرق وجود اش که میشدم. چهره ی بق زده اش دل ازرده ام میکرد
اما نمیدانم چرا؟ نمیدانم چرا بغض سنگ شده ی اسمان نمی شکست! شاید او هم دلگیر بود.

همچون من..
همچون او..
همچون سرنوشت..

سرنوشتی که بی اراده مرا در بند او اسیر کرد
اما وی، رهایم کرد در غبار تنهایی های تقدیر..

قسمتی از متن رمان: نودهشتیا

با به صدا در اومدن، زنگ تفریح هیاهوی گفتگوی بچه ها بلند شد و هرکدوم با گفتن، خسته نباشین خانم کلاس رو ترک کردن.
حین جمع کردن لوازمم از روی میز، پاسخ انرژی مثبت شون رو با لبخند جواب دادم. چادرم رو روی سرم تنظیم کردم، کیفم رو روی دوشم انداختم و با قدم های کوتاه، از کلاس خارج شدم.

پس از خداحافظی با همکارانم از میون پسر بچه های قد و نیم قد گذشتم و راهی خونه شدم.
امروز هم مثل روز های دیگه از پا افتادم، سر و کله زدن با پسر بچه های دبستانی کار بسیار دشوار و سخت بود.
همین موضوع باعث خستگی بیش از حد و اندازه ی من میشد. اما من عاشق شغلم بودم و سعی میکردم هرروز پر انرژی تر از روز قبل تو محل کارم حاضر بشم. رو به روی در ایستادم و مشغول پیدا کردن کلید دستیم داخل کیفم شدم، پس از یافتنش با یک چرخش در و باز کردم.

وارد راه پله ی اپارتمان دو طبقه ای مون شدم، پله هارو دوتا یکی کردم و به در واحدمون رسیدم.

بعد از وارد شدنم به منزل با صدای بلندی سلام کردم انتظار، برای گرفتن جوابی نشدم و هنگام رفتن به اتاق، چادرم رو از سرم کندم، کیفم رو روی تخت انداختم. بعد از تعویض لباس هام به اشپزخونه رفتم.
اندام مادرم پشت به من بود و مشغول پختن شام.
حین وارد شدنم به ارومی گفتم: _سلام.
مامان بدون برگردوندن سرش بامهربونی گفت:
_ سلام فریحا جان خسته نباشی مادر.
روی صندلی نشستم و سرم رو روی میز گذاشتم و به ارومی گفتم:
_مرسی مامان جان! گرسنمه شام چی داریم؟

حتما بخوانید
دانلود رمان من میتوانم
دانلود رمان دختر بد پسر بدتر

https://98iiia.ir/?p=140
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
<>
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
  • Ghazale : برای چی نمیشه دانلود کرد؟...
  • Elizabeth : سلام من میخوام عضو تیم طراحی کاور بشم کارمم خوبه نمونه دارم باید چیکار کنم...
  • Maede : دوسش داشتم خوب بود...
  • ناصری : رو دست نداره عالی بود دم نویسنده گردم...
  • zahra : خیلی خوب بود...
  • H.r : اخرش چرا اینجوری تموم شد؟ینی نرسید بهش؟😕...
  • عاطفه : رمان خوبیه اما نویسنده‌ی محترم لطفا در رمان های آتی از برداشت صحنه های تکراری از...
  • سلین : حرف نداره عالیه...
  • r. r : معررررررکست این رمان...
  • سیه نا : کسی میدونه جلد دومش کی میاد؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نودهشتیا | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.