دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان
دانلود رمان سودا از ملیسا حبیبی (رمان سودا و رادمان)

دانلود رمان سودا از ملیسا حبیبی (رمان سودا و رادمان)

دانلود رمان سودا و رادمان PDF ملیسا حبیبی

مشخصات رمان:
اسم رمان سودا و رادمان
اسم نویسنده: ملیسا حبیبی
ژانر رمان: انتقامی، طنز، عاشقانه
فرمت رمان: PDF

مناسب برای: گوشی، تبلت، لپ‌تاپ، سیستم، آیفون و…


خلاصه رمان سودا و رادمان

رمان سودا و رادمان داستان سودا، دختری که در دانشگاه عاشق رادمان می‌شود، اما وقتی با خواهرش آشنا می‌شود، عشق آن‌ها نیز شکل می‌گیرد. رادمان در نهایت با خواهر سودا ازدواج می‌کند. سودا برای فراموش کردن رادمان به خارج از کشور می‌رود تا ادامه تحصیل دهد. پس از چهار سال، بازگشته و متوجه می‌شود که هنوز به رادمان بی‌حس نیست. برای همین، تصمیم می‌گیرد با اولین خواستگارش ازدواج کند…

💳 خرید و دانلود نسخه PDF

فایل رمان پس از پرداخت موفق، به‌صورت مستقیم در اختیار شما قرار می‌گیرد.

بخشی از رمان سودا و رادمان اثر ملیسا حبیبی

پاهام رو تو شکمم جمع کردم و خودم رو لعن و نفرین کردم. تا خود شب با خود درگیری‌هام روزم رو به خودم زهر کردم و توجهی به چیزی نکردم. محمد پیام داد جلسه داره و ناهار نمیاد و من برای شب غذا درست نکردم تا بریم خونه‌ی سهاشون. دلم برای اون فنچ یه ذره شده بود. نیومده خودش رو تو دلم جا کرده بود. می‌خواستم امشب به خودم برسم. بس بود همینقدر خودخوری. لاک قرمز و رژ قرمزم رو روی میز گذاشتم تا در آخر بزنم. مانتوی قرمزم رو از کمد بیرون گذاشتم و اول شلوار مشکیم رو پوشیدم. شال قرمزم نمی‌دونم کجا بود و کجا انداخته بودم، اما برای امشب باید پیداش می‌کردم تا ستم تکمیل بشه. محشر می‌شد…

بعد از پیدا کردن شالم از زیر خروارها لباس نامرتبی که تو کمد افتاده بود، اتوش زدم و جلوی موهام رو بافتم.
مانتوم رو تنم کردم و بعد شالمو رو سرم انداختم. آرایشی که از کرم پودر شروع شده بود رو با رژ کامل کردم و بعد مشغول لاک زدن ناخن‌هام بودم. با خودم آهنگی زیر لب می‌خوندم و با دیدن خودم تو آیینه قربون صدقه می‌رفتم. اگه مامان اینجا بود می‌گفت:

  • “کمتر واسه خودت نوشابه باز کن دخترم.”

    با یادآوریش لبخندی روی لبم شکل گرفت. چند دقیقه بعد از اینکه لاک‌هام رو زدم، مشغول فوت کردنشون شدم تا خشک شن و سریع برم سراغ کفش‌هام. می‌خواستم محمد که اومد، مجال استراحت بهش ندم و سریع بگم بریم خونه‌ی سها.

    کفش‌های پاشنه بلندم رو از جاکفشی بیرون آوردم و کیف مشکیم رو روی دوشم انداختم که همون لحظه در باز شد و محمد وارد خونه شد. با دیدنم مبهوت خیره م شد و با صدای آرومی گفت:

  • خبریه؟

    سعی کردم بخاطر ناراحتی ظهر مثل همیشه که از سرکار می‌اومد لبخند تحویلش ندم. تا جایی که تونستم سردی رو با لحنم مخلوط کردم.

  • گفتی از سرکار بیای، میریم خونه‌ی سها.

    اخم‌هاش رو تو هم کشید و با اشاره به سر تا پام گفت:

  • آره گفتم هنوزم می‌گم ولی قرار نیست با این سر و وضع جایی بریم.

    حرصی نگاهش کردم. تیپ من چه اشکالی داشت؟ چشه مگه؟

برترین های درحال تایپ:

 رمان داریوش بی تاج | نسترن اکبریان نویسنده نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: سودا و رادمان
  • ژانر: عاشقانه و طنز
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
لینک کوتاه مطلب:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
نودهشتیا در سال 89 شروع به کار کرده نودهشتیا همیشه در تلاش بوده بهترین رمان هارو برای شما تقدیم کند برای حمایت از نودهشتیا تو گوگل با سرچ دانلود رمان وارد نودهشتیا شوید.
آخرین نظرات
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.