ErrorException Message: Argument 2 passed to WP_Translation_Controller::load_file() must be of the type string, null given, called in /home/iiiair/public_html/wp-includes/l10n.php on line 838
https://98iiia.ir/wp-content/plugins/dmca-badge/libraries/sidecar/classes/دانلود رمان چشمان زغالی, رمان چشمان زغالی نودهشتیا, معرفی رمان جدید چشمان زغالی,
دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان

قالب و افزونه وردپرس

4.6/5 - (113 امتیاز)

دانلود رمان چشمان زغالی برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان چشمان زغالی برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان چشمان زغالی برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان برای ایفون،ایپد،تبلت
خلاصه: در گیر و دار هیاهوی مرگ و زیستن طبیعت، دل را به تو باختن، چه خوش طعمی داشت! شبیه آن نارنگی‌های یواشکی که زیر میز مدرسه می‌خوردیم و مزه‌اش به جانمان می‌چسبید. به‌خصوص که تو هم مزه‌ی دلباختگی را چشیده‌ای. آن چشمانت را مدیون کدامین قبله‌گاه هستم؟ بگو تا همیشه بدان سجده خواهم کرد. غرق نگاهت شدم و یادم نبود این زمانه بخیل است! با نگاه عشاق، یادم رفت که چه‌ها کرده و چه‌ها می‌کند! تا اینکه…

پیشنهاد نودهشتیا
رمان آفند درد | masoo کاربر انجمن نودهشتیا
شرور های دوست داشتنی | fateme cha کاربر نودهشتیا نودهشتیا 

برشی از رمان:
سیاوش و منصور آمدند و روبه روی او نشستند. منصور از آن طرف سفره خم شد آهسته لپ آیلار را کشید هنوز عادت بچگی هایش را ترک نکرد بود و پرسید: چطوری قشنگ من؟ از صبح تا حالا کجایی ندیدمت؟
آیلار که نگاهِ مستقیم سیاوش را روی خودش می دید دامنش را میان دستش مچاله کرد.
و به منصور لبخند زد و گفت: من هستم. تو سرت گرم مسافرِت بود.
به سیاوش نگاه کرد وادامه داد: خوش اومدی سیاوش، رسیدن بخیر.
سیاوش لبخندگرمی زد: ممنون.سلامت باشی.
همین سه کلمه کافی بود که دل دخترک ضعف برود وبا خودش فکر کند چقدر برای شنید صدایش دلتنگ بوده! دلتنگ بود و البته بی قرار حالا که سیاوش روبه رویش نشسته بود حالش شبیه دختر های بود که برایشان خواستگار آمده استرس داشت به همراه شور وحالی خاص. دامنش را همچنان میان دستانش می فشرد. نگاهش به سفره بود.
به سبزی خوردن تازه ی توی سفره وکاسه سالاد شیرازی کنارش، سیاوش صدایش زد: آیلار؟
قلبش هری ریخت. نامش چه زیبا بود. هر وقت سیاوش صدایش می کرد همین فکر از سرش میگذشت. اصلا از روزی که مرد محبوبش انقدر زیبا نامش را بر زبان آورد، عاشق نامش شد. سر بلند کرد خیره به چشمان زغالی سیاوش منتظر شد تا او ادامه سخنش را بر زبان بیاورد سیاوش گفت: چرا غذا نمیخوری؟
ابرو بالا انداخت به بشقابش اشاره کرد و گفت: یخ کرد بخور.
هل شد قاشق وچنگال را به دست گرفت و گفت: دارم میخورم.
سیاوش لبخند زد از آنها لبخند ها که ازشان محبت چکه می کرد.
دلش رفت برای لبخند مرد روبه رویش.
دلش رفت برای حواس سیاوش که سمت بشقاب دست نخورده او پرت شده بود .
دومین قاشق از محتویات مرغ شکم پر را که گوشه بشقابش ریخته بود در دهانش گذاشت و چقدر طعم گردو وآلو با چاشنی رب انار اینبار خوشمزه تر بود .
غذایش نوش جانش شد وقتی مرد قلبش با آن لبخند مهربان او را دعوت به خوردن کرد. غذایش نوش جانش شد چون که سیاوش درست روبه رویش نشسته بود. هر چند جرات نمی کرد میان جمع شلوغ فامیل آن گونه که دلش میخواهد نگاهش کند. اما همین که بود .همین که گاهی زیر چشمی نگاهش می کرد . همین که وقتی با منصور صحبت می کرد صدایش را می شنید کافی بود برایش .

پیشنهاد نودهشتیا
دانلود رمان آسانسور برای گوشی
دانلود رمان آینده مبهم

این مطلب از دست ندهید!
دانلود رمان تتو برای کامپیوتر و اندروید
  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: چشمان زغالی
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: راضیه عباسی
  • برچسب ها:
https://98iiia.ir/?p=1107
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • ساتی
    18 مارس 2022 | 16:33

    رمان عاشقانه خوبی بود، من خوش‌م اومد واقعا، قلمت مانا =)

  • پری
    18 مارس 2022 | 18:53

    رمان خوبی بوده و هر خواننده ایی جذب این رمان خوب و قشنگتون میشه .
    انشالله همیشه همینقدر موفق باشید.

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

<> DMCA.com Protection Status
درباره سایت
نودهشتیا در سال 89 شروع به کار کرده نودهشتیا همیشه در تلاش بوده بهترین رمان هارو برای شما تقدیم کند برای حمایت از نودهشتیا تو گوگل با سرچ دانلود رمان وارد نودهشتیا شوید.
آخرین نظرات
  • زهرااین رمان یکی از بهترین رمان هایی بود خوندم هیچ جا شبیهش پیدا نمیشه...
  • راحلهسلام.فصل دوم کی اماده میشه؟داستان قشنگیه...
  • یارایکی به من بگه لینک دانلود کدوم گوریه؟...
  • آلمارمان جذابیه منتظرش بودم...
  • الیبهترین رمانی بود که خوندم لطفا سریعتر فصل دومشو بزارید...
  • رهاخیلی عالی...
  • مریماسم جلد دومش چیه؟...
  • lvdlعالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ترین رمانی بود که خ...
  • دلیبعد از اینهمه وقت رمان خوندن تازه فهمیدم قلم خوووب یعنی چی فک کنم سخت ترین کار پ...
  • ALBAهنوز نخوندم ولی به نظرم خوبه :)...
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.