دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان
  • دانلود رمان
    دانلود رمان
https://98iiia.ir/?p=3007&preview=true

دانلود رمان امید

نام رمان: امید
نام نویسنده: Toktam
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحه: ۲۵۰

دانلود رمان عاشقانه امید از taktom به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان
خلاصه:
بعد از اتفاقات تلخی که برام افتاد، بعد از یک ماه دونده‌گی و در نهایت تسلیم سرنوشت شدن، بالأخره به حرف دایان گوش دادم و بلیط گرفتم برای آمریکا.
چرخیدم و همون‌طور که به نیمی از بدنم خیره بودم دستم رو گذاشتم روی شکمم. لعیا می‌گفت خوبه که هست، می‌گفت اون الآن یه موجود زنده است، می‌گفت گناه داره، می‌گفت نباید سقطش کرد. می‌گفت اون پاکه. چرا باید نابود بشه؟!

دانلود نسخه PDF

فایل رمان پس از پرداخت بصورت مستقیم در اختیار شما قرار داده می‌شود.

پشتیبانی: ایتا | روبیکا

پیشنهاد ما:

دانلود رمان دنیای ویژه به صورت pdf از Asra_p

بخشی از کتاب:
لعیا داشت لباس‌های توی کمدم رو تا می‌زد و خیلی مرتب کنار هم می‌چیدشون توی چمدون.
– نیازه این همه لباس برام بزاری؟
لعیا گفت:
– آره عزیزم، نیازه. تو که تند- تند لباس عوض می‌کنی، شکمتم داره روز به روز بزرگ‌تر می‌شه. لازمت می‌شه همشون.
فقط نگاهش کردم که چه دل‌سوزانه این حرف‌ها رو می‌زد. دل‌سوزی نمی‌خواستم. این نگاه دل‌سوزانش رو دوست نداشتم! مثل همیشه نبود.
– بابام کی میاد؟
لعیا گفت:
– میاد تا نیم ساعت دیگه.
– خودم برم؟
– نه بابا، خودمون می‌رسونیمت تا فرودگاه عزیزم.
سرتکون می‌دم و می‌رم سمت کشوی مدارکم. تمام مدارکم رو برداشتم و گذاشتم توی یه کیف و شارژر و هندزفری و هرچیزی که نیاز داشتم رو گذاشتم توی همون کیف.
نفس عمیقی کشیدم که صدای سعیده رو شنیدم:
– لعیا خانم؟ شام آماده است میز رو بچینم؟
لعیا بلند گفت:
– آره، کم- کم بچینید. یکم دیگه هم خسرو میاد.
لباس‌هایی که قراره بپوشم رو مرتب می‌زارم لبه‌ی تخت و جلوی میز آرایشم می‌ایستم و به صورتم نگاه می‌کنم. چی به سرم اومد که این‌طوری شدم؟! منی که همیشه‌ی خدا میکاپ کرده و به قول همسایمون، طاووس خانوم، سانتال مانتال کرده بودم، حالا با این صورت بی‌روح زل زدم به خودم و می‌خوام آماده‌ی رفتن بشم.
لعیا از توی آینه نگاهم کرد و گفت:
– کاش یه رژ بزنی.
– تو فکرش بودم.

با لبخند میاد کنارم، از رژهای باقی مونده روی میز برمی‌داره و می‌گه:
– همه رو واست گذاشتم توی کیف آبیه. البته تفکیک کردم همه رو، توی کیف آبیه هم کلی کیف‌های لوازم آرایشی کوچولو گذاشتم، رژها تو یکی، مدادها توی یکی، کرم پودر و پرایمر و این چیزها هم تو یکی. مرتبه خلاصه، لب‌هاتو یکم فاصله بده از هم.
برام رژ زد، از همون رژ قرمز یکم به گونه‌هام و نوک بینیم زد و با انگشت حلقش پخشش کرد، به خودم که نگاه کردم یکم صورتم رنگ گرفته بود.
– ممنون!
بغلم کرد و عطرم رو بو کشید و گفت:
– خوشحالیت آرزومه، لاوین کوچولوی من.
لبخند زدم و فقط نگاهش کردم، خالم بود ولی زن بابام هم بود. وقتی مامانم فوت شد، طبق رسوم قدیمی و عهد بوقی خاندان، از اون‌جایی که هر دو از یک خانواده بودن و فامیل بودن، خواهر کوچیکه رو برای مردِ زن مرده گرفتن. بد کردن در حق لعیایی که از ما فقط چند سالی بزرگ‌تر بود و توی سن کم، مجبور شد خواهرزاده‌هاشم به دندون بگیره.
سعیده که لعیا رو صدا زد، لعیا رفت بیرون از اتاق و من درو پشت سرش بستم.
وقتی می‌رفتم سمت تخت، توی آینه قدی خودم و هیکلم رو نگاه کردم، چرخیدم و همون‌طور که به نیمی از بدنم خیره بودم دستم رو گذاشتم روی شکمم. لعیا می‌گفت خوبه که هست، می‌گفت اون الآن یه موجود زنده است، می‌گفت گناه داره، می‌گفت نباید سقطش کرد. می‌گفت اون پاکه. چرا باید نابود بشه؟!
به کفش‌های پاشنه بلندم نگاه کردم. چرا از وقتی فهمیدم باردارم، به هرچیزی که ممکنه بهش صدمه بزنه علاقه‌مند شدم؟!
قهوه، کفش پاشنه بلند، چای زعفرون و ورزش‌های سنگین.
تیشرت کرمی رنگی که یقش تا خورده بود تا زیر چونم بود نگاه می‌کنم، جین فاق بلند روشنی پوشیدم و کفش‌های پاشنه هفت سانتی کرمی رنگمم پامه.

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: امید
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: Taktom
  • ویراستار: تیم نودهشتیا
  • طراح کاور: Nikita
  • تعداد صفحات: 250
  • منبع تایپ: انجمن نودهشتیا
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
لینک کوتاه مطلب:
نظرات
  • رحی
    18 اکتبر 2022 | 22:52

    قلم خوب و روون، تصویرسازی و فضاسازیه به جا و مناسب، قالب بندی به شیوه زمان حال که یه حس زنده بودن میداد…رمان خوب و قشنگی بود. البته میشد رو پایان بیشتر کار کرد چون یه جورایی آبکب بود ولی در کل مقبول بود…موفق باشید. منتظر باقی آثارتون هستم.

  • ماریا
    1 نوامبر 2022 | 18:51

    خیلی ضعیف بود

  • رها
    9 نوامبر 2022 | 20:45

    خیلی بد بود

  • الهام
    13 نوامبر 2022 | 10:10

    بنظرم ی رمان خیلی بیخود و الکی بود حیف وقتی که براش گذاشتم در کل هرکی به هر کی بود و کلا بیش از حد ضعیف بود

  • شیرین
    29 می 2023 | 08:09

    میگه دکترگفته شایددستش آلوده بوده زده بخودش حامله شده!!!!
    انقدرعامیانه وآبدوخیاری
    مثلامیخان یه موضوع جدیدباشه ولی نمیدونن چطوری
    حیف وقت

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
نودهشتیا در سال 89 شروع به کار کرده نودهشتیا همیشه در تلاش بوده بهترین رمان هارو برای شما تقدیم کند برای حمایت از نودهشتیا تو گوگل با سرچ دانلود رمان وارد نودهشتیا شوید.
آخرین نظرات
  • adminسلام عزیزم با یکی از آدرس های پیشتیانی ذکر شده توی ایتا یا روبیکا ارتباط بگیر گل...
  • adminسلام عزیزم با یکی از راه های ارتباطی ذکر شده توی پست ارتباط بگیرید...
  • adminسلام توی انجمن ثبت نام کنید...
  • نننسلام رمان نوشتم چگونه براتون بفرستم...
  • سمیراسلام من واریز انجام دادم ولی نتونستم دانلود کنم...
  • محمدیمن رمان بچه بسیجی را خریداری کردم‌ولی فایلی دریافت نکردم...
  • adminلطفا با یکی از ادرس های پشتیبانی ایتا یا روبیکا زیر گزینه پرداخت ارتباط مستقیم ب...
  • شاه وردیمن دوبار پول پرداخت کردم ولی نتونستم فایل رمان رو دریافت کنم...
  • adminبا شماره 09904677308 توی روبیکا ارتباط بگیرید...
  • فاطمه نصیریسلام من امروز صبح این رمان رو خریدم اما قبل از اینکه دانلود بشه اینترنت ما قطع ش...
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.