جدیدترین مطالب


118 بازدید
بازدید : 118 بازدید
دانلود رمان وینر نام رمان:وينِر(برنده) نويسنده:نرجس رجبي ژانر:عاشقانه،اجتماعي خلاصه: زماني من برنده بودم و فکر مي کردم، با يک بار برنده شدن هيچ وقت نمي بازم؛اما گذشت زمان باختن را به من نشان داد و فهميدم که آدم هايِ برنده هميشه برنده نمي مانند.بلکه پشت هربردي، باختي مي باشد و […]

311 بازدید
بازدید : 311 بازدید
دانلود رمان یانار نويسنده : سمانه امينيان نام رمان :يانار ژانر:اجتماعى،عاشقانه  هدف از رمان :هنجار شناسى،روايت واقعيت هاى زير پوستى جامعه و پرداختن به سنت هاى پوسيده  خلاصه: دخترانى كه با هزار اميد ازدواج مى كنند تا از آنچه كه هستند و در آن زندگى مى كنن رهايى پيدا كنند،اما دريغ از […]

345 بازدید
بازدید : 345 بازدید
دانلود رمان خونبها ام رمان: خون بها نویسنده: arefeh79 کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر:عاشقانه_اجتماعی_درام هدف: گاهی وقتا توی زندگی اتفاقاتی میوفته که تو از علتشون بی خبری… شاید این اتفاقات به نفع تو باشه و شاید به ضرر تو: عَسی اَن تکرهوا شیء و هو خیر لکُم عَسی اَن تُحِبوا شیء […]

1052 بازدید
بازدید : 1052 بازدید
دانلود رمان عشق از نوع ممنوعه نام رمان:عشق از نوع ممنوعه نام نویسنده:فاطمه رنجبر ژانر:عاشقانه، اجتماعی،درام هدف: عشق چیز مقدسیه فرقی نمی کنه چطور باشی، یا از چه جنسی باشی، سالم باشی یا ناقص، وقتی عاشق باشی هیچی برات مهم نیست هیچی…. خلاصه: رمانی با عاشقانه‌های ناب عشق از نوع […]

249 بازدید
بازدید : 249 بازدید
دانلود رمان سرآشپز کوچولو   نام کتاب:‌ سرآشپز کوچولو نويسنده: هاني_کاربر انجمن نودهشتيا ژانر: طنز، عاشقانه، پليسي-جنايي، تراژدي <<www.98iia.com>> خلاصه رمان: ريتا، دختري لجباز و قوي، با روحيه ايي فوق العاده شاد که با وجود سن کمش، سرآشپز يک رستورانه. اما طي اتفاقي، از اونجا اخراج ميشه و توسط يک […]

4 بازدید
بازدید : 4 بازدید
رمان ناجی قسمت بیست و هشتم فصل ۱۵ روز افتابی اما مه داری بود چمن های سبز روشن… حشره هایی که در هوا پرواز می کردند… برگهای شاخه های افتاده درخت های بید …همگی طوری به نظر می رسید گویی از پشت فیلتر لنز یک دوربین دیده می‌شدند فنجان چینی […]

9 بازدید
بازدید : 9 بازدید
رمان ناجی قسمت بیست و پنجم فصل سیزدهم در حالی که مقابل اجاق گاز ایستاده بودم …تلفنم روی کانتر مرمر مشکی نایت به صدا درامد داشتم برای درست کردن اسپاگتی اب داغ میکردم …گوشت هایی را که از یخچال بیرون اوردم رها کردم و تلفنم را برداشتم …شماره ویویکا را […]

6 بازدید
بازدید : 6 بازدید
رمان ناجی قسمت بیست و دوم ویویکا در حالی که در اتاق نشیمن مدام قدم میزد میگفت _ ساندرین لعنتی احمق . به محض اینکه این که اوضاع رو سر و سامون دادیم یه درس حسابی بهش می دم زمزمه کردم _ ویویکا ایستاد و به من نگاه کرد _ […]

5 بازدید
بازدید : 5 بازدید
رمان ناجی قسمت بیست و یکم ان روز قرار بود یک روز طلایی باشد ….می توانستم ان را احساس کنم …این را می دانستنم زیرا در اشپزخانه نایت که کیفیت یک رستوران را داشت ایستاده بودم و ادکلن او را که از پیراهنش ساطع می‌شد استشمام می کردم …همچنین پنکیک […]

4 بازدید
بازدید : 4 بازدید
فصل ۱۰ ویویکا گفت _چی ؟ _ دیگه نباید راجع به نایت پرس و جو کنی. اون…اه.. میدونه و حق با توئه اون از توجه خوشش نمیاد . از اینکه مردم راجع بهش پرس و جو بکنن خوشش نمیاد . بنابراین از من خواست تا ازت بخوام دیگه بیخیال پرس […]