دانلود رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان
the-novel-of-enduring-love

دانلود رمان سخاوت ماندگار

نام رمان: سخاوت ماندگار
نویسنده: فاطمه
ژانر: عاشقانه، تراژدی، اجتماعی
تعداد صفحه: ۳۴۸

دانلود رمان عاشقانه سخاوت ماندگار از فاطمه به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان
خلاصه:
زمانی که برادری برای نجات جان هم خون‌خودش، بی‌محابا همه‌ی مخاطرات را به جان می‌خرد، مردی به ظاهر عاشق برای هم‌آورد نشدن با مشکلات پیش رو و از بیم پذیرش مسئولیتی که در انتظارش است، برای رسیدن به آرامش در شرایطی سخت و دشوار بی‌ملاحظه عمل نموده و تصمیم عجولانه‌ای می‌گیرد. اما در جایی دیگر که فراز و فرود تپنده‌ی خطوط می‌رفت تا مسیر مستقیم را در پیش بگیرد و آواز جدایی از کالبد سر دهد، تپش‌های سرشار از محبت و احساس به رگ‌هایی پیوند می‌خورند که در آن دم، ناامیدی و ممات جایش را به سرزندگی و حیات می‌دهد.

پیشنهاد ما:

دانلود رمان سکوت به صورت pdf از حدیث رسولی

بخشی از کتاب:

نمی‌خواستم رابطه‌ی بابا و عمو نادر که دو برادر ناتنی بودند، شکرآب شود. هرچند بعد از فوت مادر عمو نادر، عزیزجون از هشت سالگی او را بزرگ کرده بود و به مانند پسرش بود ولی باز این نگرانی وجود داشت.

سیلی آمده بود و هنوز ویرانه‌هایش ترمیم نشده، خرابه‌هایی دیگر بر سرمان آوار شد. نباید دست روی دست بگذارم که طوفان در دل این خانواده رخنه کند که بد خانمان‌سوز است.
آروین هنوز هم به من امید داشت که سکوت اختیار کرده بود. شاید از این‌که گفته بود (همه‌ی امیدم تو هستی کارم را سخت‌تر نکن!) منظورش استمداد حالا بود.
آرام از پله‌ها بالا رفتم و درگاه در ایستادم.

با اولتیماتوم عمو نادر که با جدیّت تمام بر سر آروین فریاد زد:
– طبق قرار یه ماه دیگه عروسی می‌گیریم و با هم هرجا خواستین برین! درسش رو همونجا تموم کنه، دیگه هیچی نشنوم!
آنقدر دست و پایم سست و بی‌رمق شد که برای سرپا ایستادن از لنگه‌ی در هال کمک گرفتم. مضطرب نگاهی به همه انداختم و با صدایی ضعیف و لرزان بریده‌- بریده نالیدم:
– نمیشه عمو، چون من نمی‌تونم باهاش برم.
حالا همه‌ی نگاه‌ها به من بود و با تعجّب منتظر بقیه توضیحاتم بودند. آقاجون با کمک گرفتن از پشتی‌های قرمز رنگ کنارش ایستاد و با عصای چوبی به زحمت آرام‌- آرام سمت من آمد؛ مقابلم ایستاد، آنقدر نحیف شده بود که پیراهن مشکی به تنش آزاد و رها بود. برای ارتباط چشمی عینکش را برداشت، دست‌های لرزان یخ‌زده‌ام را در دست‌های گرم چروکیده‌اش گرفت و با مهربانی خاص خودش گفت:
– چرا نمی‌تونی باباجان؟!
جرأت و جسارتی که نمی‌دانم از کجا در من تزریق‌ شد، کلماتی را بر زبان آوردم که خودم در صحّت آن مانده بودم.
– چند ماهی میشه این تصمیم رو گرفتیم آقاجون، بعد از اون اتفاق (فوت محمد و مهیار) حاضر نیستم حتی یک لحظه از مامان و بابا دور باشم.

زیر چشمی نگاهی به آروین انداختم، دست‌هایش از آرنج روی پاهایش قرار داشت و متمایل به جلو با کف دست‌ها صورتش را پوشانده بود. دلم می‌خواست عکس‌العمل او را با شنیدن حرف‌هایم ببینم. با نگاهی نامحسوس به او با بغض ادامه دادم:

– به آروین هم گفتم من حتی نمی‌تونم تهران بمونم چه برسه به خارج از کشور، روحیه‌اش رو ندارم. ما حرف‌هامون رو با هم زدیم، منتظر سالگرد بچه‌ها بودیم تا این موضوع رو با شماها در میون بذاریم.
آقاجون بدون هیچ حرفی فقط نگاهم کرد و دستانم را آرام فشرد، لا اله الا الله زیر لب گفت و با تکان دادن سرش به طرفین از من فاصله گرفت. انگار پی برده بود که موضوع آن چیزی نیست که بیان کردم، حال و روزم بیانگر حقایق دیگری بود.
زن عمو مهسا خوب می‌دانست که سناریوی جالبی را به راه انداختم. مامان درحالی‌‌که با نفرت و اخم آروین رو می‌پایید…

این مطلب از دست ندهید!
دانلود رمان پارک به صورت pdf از ice girl
  • اشتراک گذاری
تبلیغات
<
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: سخاوت ماندگار
  • ژانر: عاشقانه،تراژدی، اجتماعی
  • نویسنده: فاطمه
  • ویراستار: m.azimi
  • طراح کاور: aramis.R_G
  • تعداد صفحات: 348
  • منبع تایپ: انجمن نودهشتیا
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
https://98iiia.ir/?p=2776
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • zad
    پنج‌شنبه 4 آگوست 2022 | 3:35 ب.ظ

    رمانی با ژانر اجتماعی عاشقانه که به بررسی فراز و فرود زندگی مهتا می‌پردازه. مهتایی که زندگیش رو مدیون سخاوتی ماندگار هست. امیدوارم از خوندن لذت ببرید. 🙂

  • Ayda.r
    پنج‌شنبه 4 آگوست 2022 | 5:33 ب.ظ

    خیلی قشنگ بود..

  • Saram
    دوشنبه 8 آگوست 2022 | 2:37 ب.ظ

    بسیار قشنگ

  • Petrichor
    سه‌شنبه 9 آگوست 2022 | 11:08 ق.ظ

    خیلی خوب بود جانم. 😍 موفق باشی. 🌱

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
تبلیغات
<>
درباره سایت
نودهشتیا در سال 89 شروع به کار کرده نودهشتیا همیشه در تلاش بوده بهترین رمان هارو برای شما تقدیم کند برای حمایت از نودهشتیا تو گوگل با سرچ دانلود رمان وارد نودهشتیا شوید.
آخرین نظرات
  • Ghazal.Mرمان خیلی خوبی بود هرچند قلم اول بود. بسیار حرص خوردم و خود نویسنده در جریانِ😑😂...
  • Janخیلی رمان زیبایی بود اخرش خیلی غمناک بود ولی واقعا قشنگ بود موفق باشی...
  • لیلیرمانت خیلی خوب بود موفق باشی...
  • Petrichorخوب بود، ولی کاش ابن‌قدر غم‌ناک تموم نمی‌شد. 😕...
  • Petrichorخیلی خوب بود جانم. 😍 موفق باشی. 🌱...
  • Petrichorخیلی خوب بود عزیزم. موفق باشی...
  • Petrichorایده‌ی جالب و خوبی بود. دوستش داشتم، موفق باشی عزیزم. 💕...
  • mobiلطفا اسم فصل دوم رو هم همین انتقام شیرین بزارین...
  • Petrichorبسی رمان جذابی بود. ^^ ولی یزدان بی‌چاره خیلی گناه داشت. 😕...
  • GZahraعالی بود عزیزم واقعا عاشقش شدم و خیلی هم حرص خوردم.اما قدر خانوادم رو الان بیشتر...
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.