دانلود رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان
zhikannavel

دانلود رمان ژیکان

رمان: ژیکان- جلد اول مجموعه «هایش»
نویسنده: میم.ز
ژانر: اجتماعی- تراژدی- عاشقانه
تعداد صفحه: ۳۰۷

دانلود رمان اجتماعی ژیکان از میم.ز به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان
خلاصه:
او خواهان آزادیست، آزادی در خندیدن، دویدن،‌ زیر لب آهنگ خواندن و حتی لباس روشن پوشیدن! او حبس شده در افکار پوسیده مردمیست که بلند خندیدن را جرم می‌داند. چاره‌ای جز به به‌دست آوردن آزادی ندارد با عجز به هر ریسمانی چنگ می‌زند و سرانجام همان ریسمان او را به دار می‌آویزد!

پیشنهاد ما:

دانلود رمان عشق دردناک به صورت pdf از سوشیانس، مریم، مونا، آریانا

بخشی از کتاب:
بدون این‌که جوابی بدم تنها با چشم‌های اشک‌آلود به صفحه چت چشم می‌دوزم. یزدان همچنان درحال تایپه و قلب من انگار توی دهنم داره می‌تپه.
فکر این‌که چه درخواستی می‌تونه ازم داشته باشه از سرم بیرون نمی‌ره و باعث می‌شه به دیوار گچی روبه‌روم نگاه کنم و تو فکر فرو برم. با قفل شدن صفحه، سریع گوشی رو به دست می‌گیرم و اون رو باز می‌کنم. اعلان پیام یزدان مثل خار توی قلبم فرو می‌ره و قلبم رو به درد میاره. با ترس چتش رو باز می‌کنم و پیامش رو زیر لب می‌خونم:
– اگه پی‌جت رو پاک کنی و دیگه سمتش نیای و مجدد از این پیج‌ها نزنی، گیره رو بهت برمی‌گردونم.
با تعجب به پیام یزدان نگاه می‌کنم و زیر لب می‌گم:
– یه تخته‌اش کمه.
لب‌هام رو محکم روی هم فشار می‌دم و سریع شروع به تایپ کردن می‌کنم.
– فکر نکنم این موضوع به شما ربط داشته باشه. نفس عمیقی می‌کشم و بعد پیام رو ارسال می‌کنم. به پشتی صندلی تکیه می‌دم و تو فکر فرو می‌رم. چرا این درخواست رو ازم کرد؟ مگه نبود پی‌ج من چه سودی برای اون داره؟ با صدای پیام گوشیم، سریع از دنیای تفکراتم دور می‌شم و به پیام یزدان نگاه می‌کنم.
– یه فکر بهتر، پیجت رو حذف نکن به‌جاش اون رو به من بده.
با عصبانیت از روی صندلی بلند می‌شم و مانتو رو از تنم درمیارم. بدون این‌که روی صندلی بشینم گوشی رو به دست می‌گیرم و شروع به تایپ کردن می‌کنم.
– عمرا، نه پاکش می‌کنم و نه اون رو به تو می‌دم. خنده عصبی می‌کنم و گوشی رو روی تخت پرت می‌زارم. لباس‌هام رو داخل کمد قرار می‌دم.
کلافه دستم رو داخل موهام می‌برم و به نبود پیجم فکر می‌کنم. این پیج برای من چیزی جز سرگرمی نبود و البته وسیله‌ای برای به دست آوردن توجه ترنم. اگه ترنم می‌فهمید که من پیجم رو از دست دادم ممکن بود دوستیش رو باهام قطع کنه.
با صدای پیام گوشیم، قدم‌های آرومم رو به سمت تخت برمی‌دارم و گوشی رو به دست می‌گیرم. پیام یزدان روی صفحه نقش بسته و روح و روان من رو بهم می‌ریزه. – باید اون رو به من بدی، مگه این‌که دوست داشته باشی بابات متوجه شه.
پیشونیم رو به لبه‌ی تخت می‌کوبم و با بلند شدن صدای در خونه، قلبم از تپش می‌ایسته. حاج بابا به خونه برگشته و من این‌جا درحال جدال با یزدان بودم. موهای سرم رو محکم می‌کشم و با حرص می‌نویسم:
– باشه فقط یه شرط.
با شنیدن صدای سلام مامان، سریع اینترنت گوشی رو خاموش می‌کنم و اون رو درون کشوی میز قرار می‌دم. بدون این‌که گیره‌ای به داخل موهام بزنم، اون‌ها رو به پشت گوشم هدایت می‌کنم.
به سمت در اتاق قدم برمی‌دارم، دستم رو دستگیره در می‌رسونم و اون رو پایین می‌کشم. در رو به آرومی باز می‌کنم و با دیدن حاج بابا پشت در، رنگ از روی صورتم می‌پره و سلام آرومی زیر لب می‌گم.

این مطلب از دست ندهید!
دانلود رمان حوالی هیچستان برای کامپیوتر و اندروید
  • اشتراک گذاری
تبلیغات
<
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: ژیکان
  • ژانر: اجتماعی، تراژدی، عاشقانه
  • نویسنده: میم.ز
  • ویراستار: تیم نودهشتیا
  • طراح کاور: Morganet.G_D
  • تعداد صفحات: 307
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
https://98iiia.ir/?p=2696
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • Beretta
    شنبه 9 جولای 2022 | 6:49 ب.ظ

    عالیهههه مبارکه عزیزم😍

  • میم.ز
    یکشنبه 10 جولای 2022 | 5:08 ق.ظ

    😍🤌

  • TEIMOURI. ZZ
    پنج‌شنبه 4 آگوست 2022 | 12:44 ب.ظ

    صنم قصه که اسیر دست سنتی بازی ها و فکرهای از مد افتاده ی پدر متعصبش شد و شانسی از دلباختگی ش نیاورد.

  • Aytak
    پنج‌شنبه 4 آگوست 2022 | 1:10 ب.ظ

    عالی بود بهترین😍🤍

  • zad
    پنج‌شنبه 4 آگوست 2022 | 3:39 ب.ظ

    رمان ژانر اجتماعی عاشقانه داره و در مورد زندگی صنمه که گرفتار افکار سنتی پدرش شده. صنم به دنبال راهی برای پیدا کردن آزادیه.

  • Ayda.r
    پنج‌شنبه 4 آگوست 2022 | 5:34 ب.ظ

    بسی زیبا بود رمانت ماهی^-^

  • Saram
    دوشنبه 8 آگوست 2022 | 2:45 ب.ظ

    عالی بود قشنگم♥️

  • GZahra
    دوشنبه 8 آگوست 2022 | 5:37 ب.ظ

    عالی بود عزیزم واقعا عاشقش شدم و خیلی هم حرص خوردم.اما قدر خانوادم رو الان بیشتر می‌دونم😂

  • Petrichor
    دوشنبه 8 آگوست 2022 | 6:30 ب.ظ

    بسی رمان جذابی بود. ^^ ولی یزدان بی‌چاره خیلی گناه داشت. 😕

  • Ghazal.M
    جمعه 12 آگوست 2022 | 7:44 ب.ظ

    رمان خیلی خوبی بود هرچند قلم اول بود. بسیار حرص خوردم و خود نویسنده در جریانِ😑😂
    موفق باشی دوست عزیزم به امید انتشار رمان‌های بعدیت❤️😍

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
تبلیغات
<>
درباره سایت
نودهشتیا در سال 89 شروع به کار کرده نودهشتیا همیشه در تلاش بوده بهترین رمان هارو برای شما تقدیم کند برای حمایت از نودهشتیا تو گوگل با سرچ دانلود رمان وارد نودهشتیا شوید.
آخرین نظرات
  • Ghazal.Mرمان خیلی خوبی بود هرچند قلم اول بود. بسیار حرص خوردم و خود نویسنده در جریانِ😑😂...
  • Janخیلی رمان زیبایی بود اخرش خیلی غمناک بود ولی واقعا قشنگ بود موفق باشی...
  • لیلیرمانت خیلی خوب بود موفق باشی...
  • Petrichorخوب بود، ولی کاش ابن‌قدر غم‌ناک تموم نمی‌شد. 😕...
  • Petrichorخیلی خوب بود جانم. 😍 موفق باشی. 🌱...
  • Petrichorخیلی خوب بود عزیزم. موفق باشی...
  • Petrichorایده‌ی جالب و خوبی بود. دوستش داشتم، موفق باشی عزیزم. 💕...
  • mobiلطفا اسم فصل دوم رو هم همین انتقام شیرین بزارین...
  • Petrichorبسی رمان جذابی بود. ^^ ولی یزدان بی‌چاره خیلی گناه داشت. 😕...
  • GZahraعالی بود عزیزم واقعا عاشقش شدم و خیلی هم حرص خوردم.اما قدر خانوادم رو الان بیشتر...
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.