نودهشتیا | دانلود رمان
دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آغوش کاکتوس برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان آغوش کاکتوس برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان آغوش کاکتوس برای کامپیوتر و اندروید

رمان غمگین

خلاصه: کاکتوس شده بود و دلش بغل می خواست.

مقدمه: من الینا دختری که عشق معشوقش را دوبار پس زد. آن کس که از همسرش و از همه مردمان شهرش برید و دور شد. گاهی دلم می خواهد، وحشــیانه غرورم را پاره کنم! قلبم را در مشت بگیرم و بفـشارم تا به راحتی بتوانم زار بزنم بر درد هایم!
تنها آرزویم این است که کتابی بخوانم، آهنگ گوش کنم، عطری ببویم که به یاد کسی نیوفتم! من اینجا، دلم سخت معجزه می خواهد! من تمام غصه هایی را که خورده ام بالا آوردم. طعم بیهودگی می داد.

پیشنهاد ما

رمان شال وارِش| روشنا اسماعیل زاده کاربر انجمن نودهشتیا

معشوقه ستمگرم|عسل طهراني کاربر انجمن نودهشتیا

برشی از متن رمان

**دانیال**
امروز حال سرکار رفتن نداشتم؛ مرخصی گرفته بودم و خودم رو توی اتاق زندانی کرده بودم. چند ضربه به در خورد.
– بله؟
دنیل اومد تو. اخم کردم چرا قبل از این که اجازه بدم، سرش رو عین گاو انداخت پایین و اومد تو؟ بدون این که متوجه
اعتراضم بشه گفت:
– مهران زنگ زد.
– خوب؟
– میخواد یک جشن بگیره، ما رو هم دعوت کرده.
– کی و برای چی؟
– پس فردا، دلیلش رو نگفت.
– روش فکر می کنم.
برگشت بره که صداش زدم:
– دنیل؟
برگشت سمتم.

– بله داداش

– چیکار کردی؟
هول شد.
– ها؟
– می شناسمت، اینطوری میشی یعنی اشتباه ناجوری کردی.
لبخند زوری زد.
– نه! اینطوری فکر می کنی.
بعد قبل از این که بتونم حرف دیگه ای بزنم در رفت. نگاهم رو به گل های رز توی گلدون دوختم که نگین برام آورده بود؛
مثال به مناسبت برگشتم. زرشک! بلند شدم، شمع سفید کنار تختم رو برداشتم و با کبریت همیشه آماده کنارش روشن
کردم و شمع رو به گل ها چسبوندم و مچاله و سیاه شدنشون رو با عشق تماشا کردم.
یک لحظه دوباره سردم شد و سرم شروع به گیج رفتن کرد، آخر سر یک روزی این کم خونی، من رو میکُشه ! هر طوری
بود خودم رو به تختم رسوندم که حداقل روی اون از هوش برم. قبلش زنگ مخصوص رو زدم که یعنی به دادم برسید دارم
غش میکنم خیر سرم!
در حالی که به صدای دنیل گوش می کردم، که به حنانه خانم میگفت باید فکری برای این بیماری کنیم بهوش اومدم.
حنانه خانم لیوان آبی بهم داد.
– باید به اداره برم.
– شما هنوز حال نداری دانیال خان.
به دنی اشاره کردم کمکم کنه بلند بشم.
– لباس هام رو بیار.
با اکراه لباس هام رو آورد و با کمکش حاظر شدم. حنانه خانم خدمت کارمون گفت:
-شما که بزور می تونی حاظر بشی چطور…
بقیه حرفش رو نشنیدم و دوباره بیهوش، روی زمین افتادم.

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان همسر اجباری نودهشتیا

دانلود رمان زن خطرناک نودهشتیا

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: آغوش کاکتوس
  • ژانر: عاشقانه، پلیسی
  • نویسنده: ملیکا ملازاده
  • ویراستار: sety2007
  • طراح کاور: sahar.d
  • تعداد صفحات: 409
  • منبع تایپ: انجمن نودهشتیا
https://98iiia.ir/?p=1284
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • zeinab
    شنبه 24 جولای 2021 | 7:59 ق.ظ

    میشه لطفا بگین جلد یک آغوش کاکتوس (گلوله منطق) رو چجوری باید دان کنم؟

  • Rozhin
    دوشنبه 9 آگوست 2021 | 12:14 ب.ظ

    والا من جلد اولشم میخوام

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات متنی
امکانات سایت
<>
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
  • Ghazale : برای چی نمیشه دانلود کرد؟...
  • Elizabeth : سلام من میخوام عضو تیم طراحی کاور بشم کارمم خوبه نمونه دارم باید چیکار کنم...
  • H.r : اخرش چرا اینجوری تموم شد؟ینی نرسید بهش؟😕...
  • سلین : میشع بپرسم چطوری دان کنم؟...
  • سیه نا : کسی میدونه جلد دومش کی میاد؟...
  • rezvan : سلام خوبه...
  • Mahdis : چرا انقدر شخصیت های رمانش کراشن اخه...
  • :)سوجی : تومار نوشتید.(: ۲_شما با این همه انتقاد نمیخوندینش دیگه هرچند که نظراتتون قبول د...
  • فاطمه : جلد دومم هم داره؟...
  • :) : میشه راهنمایی کنین چطوری رمانم رو توی سایتتون به اشتراک بذارم؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نودهشتیا | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.