دانلود رمان آوای نگاهت اندروید

دانلود رمان آوای نگاهت اندروید

دانلود رمان آوای نگاهت اندروید

نام رمان:آوای نگاهت
نویسنده:زهرا علیپور
ژانر: عاشقانه
pdfتعداد صفحات :۲۳۶

نودهشتیا

بخشی از رمان

یکی از دخترای لوس با صدای نازک از سمت چپ گفت: -خانم رفیعی..چرا حالا قراره مرد بیاد؟مگه دبیر زن نیست؟ ترنم که کنارم نشسته بودجوری که فقط من متوجه بشم زیر لب گفت: -آره جون ننت..تو هم که اصلا بدت نمیاد؟ لبخندی به لحن شوخ و تیکه دار ترنم زدم. خانوم رفیعی در پاسخ به سوال معنی دار او گفت: -نه عزیزم.در این ناحیه تنها یک دبیر زیست زن و یک مرد بیشتر نبود.ما خودمون درخواست کردیم آقای راستگو بیان چرا که از تخصص بالایی بهره مندند ایشون..

جالب بود برام..دبیر مرد؟آن هم برای کلاس بی جنبه ما؟ امیدوارم زیادی پیر باشد!

وقتی کلاس تمام شد با کمک ترنم سوار ماشین شدم..رو به راننده خانوادگیمون گفتم: -آقای احدی..اگه لطف میشه ترنم جان رو هم برسونیم منزلشون؟ ترنم خواست اعتراض کنه که نزاشتم .. -آقای احدی که پیرمرد مهربانی بود با لحنی مهربان باشه ای گفت و ترنم را هم رساندیم خانشون.. وقتی رسیدیم خونه عصای مخصوصم رو باز کردم تا مسیر درب ورودی باغ تا ورودی سالن را نخورم زمین.. در شیشه ای سالن رو باز کردم..عصا رو جمع کردم..باقی راه رو بلد بودم.. صدای سر و صدا توجهم رو به روبه رو جلب کرد..

 

صدای جر و بحث بابا و سینا بود..کلافه پوفی کشیدم.. مثل همیشه! ساله که دارم این مسیر رو طی می کنم. ۱۸ از همون کنار دیوار سعی کردم طوری برم که متوجه من نشن..بلاخره از نرده چوبی پله ها گرفتم و با احتیاط به ترتیب از پله ها بالا رفتم.. به در اتاقم که رسیدم لبخندی نشست روی لبام.. با چه چیز هایی که خوشحال نمی شدم.. دستگیره رو پایین کشیدم. پایم را که داخل اتاق گذاشتم یکدفعه عصایم کشیده شد و محکم خوردم زمین.. نفسم حبس شد..فکر کنم پایم شکست

پیشنهاد ما

دانلود رمان زندگی سیگاری

دانلود رمان آغوش غریب

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...