ErrorException Message: Argument 2 passed to WP_Translation_Controller::load_file() must be of the type string, null given, called in /home/iiiair/public_html/wp-includes/l10n.php on line 838
https://98iiia.ir/wp-content/plugins/dmca-badge/libraries/sidecar/classes/دانلود رمان تتو نودهشتیا, رمان پرطرفدار تتو, معرفی رمان عاشقانه تتو نودهشتیا,
دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان

قالب و افزونه وردپرس

5/5 - (2 امتیاز)

دانلود رمان تتو برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان تتو برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان تتو برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان
خلاصه: گاهی دلت سادگی می‌خواهد. دو فنجان چای زیر یک کلبه‌‌ی خیس، یک مرد که کنارت بنشیند و دستت را روی قلبت بکشی، و برای بچه‌ی در شکمت لالایی بخوانی، بچه‌ای که مهم نباشد دختر است یا پسر است، زیبا است یا نه. دلت یک زندگی معمولی و عطر گل‌های یاس را می‌خواهد.  لبخندهای بی‌ریا، یک دنیای ساده، یک دنیای آرام! زمزمه‌های دوستت دارم، نفس‌های عمیق، و باز یک دنیای آرام! اما همیشه اینگونه نیست. دنیای آرام وجود ندارد… دنیای من خشن و ناآرام است. من آنالی‌ام! به دنیای ناآرام من خوش اومدید.

پیشنهاد ما
رمان ماه نِشین | مثلِ پری کاربر انجمن نودهشتیا
رمان آفند درد | masoo کاربر انجمن نودهشتیا

برشی از رمان:
پشت یاشار حرکت می‌کردم. بدون اینکه نگاهم کنه گفت: «صاف راه برو!»
اخمی بین پیشونیم جا خشک کرد و فکم رو سفت کردم. در ورودی باز شد و وارد عمارت شدیم‌. صد برابر زیباتر از عمارت تورج خان بود ولی دیگه مثل قبل توجه‌ام رو جلب نمی‌کرد. من این تجملات رو دوست نداشتم، دلم می‌خواست ازشون فرار کنم.
ندیمه‌ای با لباس سیاه و سفید و دامنی تا روی زانوهاش، روبه‌روی یاشار تعظیم کرد.
– خوش اومدید. دنبال من بیاید، آتاش خان منتظرن.
یاشار قدم‌های سنگینی برمی‌داشت و خودش رو خیلی دست بالا گرفته بود. پوزخندی زدم و همراهشون حرکت کردم. خدمتکار یاشار پشت سرم حرکت می‌کرد و چمدونم توی دست‌هاش بود. چمدونی که حتی خودم هم از محتویات داخلش خبر نداشتم.
در طلایی رنگی به دست مردی کت و شلوار پوش باز شد. کتش از پشت دنباله داشت و مشکی بود. با دیدن آتاش خان که پا روی پا انداخته بود و روی کاناپه‌ی سلطنتیش نشسته بود، پوزخندم عمیق‌تر شد.
و نگاهش مستقیما به من که پشت یاشار ایستاده بودم خیره بود.
حتی وقتی یاشار سلام کرد بهش توجه نکرد و دست از نگاه کردن به من بر نداشت. یاشار خودش رو کنار کشید و با تحسین به من نگاه کرد. انگار حالا متوجه می‌شد نتیجه‌ی کار خوب از آب دراومده و بیشتر از هربار به توانایی عذرا خانم پی می‌برد. زنی که برای ظاهر و تیپ خودش وقت نمی‌ذاشت اما دخترهاش رو بی‌نقص جلوه می‌داد.
– آنالی، کنیز شما.

پیشنهاد نودهشتیا
دانلود رمان راز ققنوس
دانلود رمان دختر بد پسر بدتر

این مطلب از دست ندهید!
دانلود رمان دست هایم حافظه دارند برای کامپیوتر و اندروید
  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: تتو
  • ژانر: عاشقانه_ خونبسی_ بزرگسال
  • نویسنده: نگار.ب (صاحب عشق)
  • برچسب ها:
https://98iiia.ir/?p=1034
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

<> DMCA.com Protection Status
درباره سایت
نودهشتیا در سال 89 شروع به کار کرده نودهشتیا همیشه در تلاش بوده بهترین رمان هارو برای شما تقدیم کند برای حمایت از نودهشتیا تو گوگل با سرچ دانلود رمان وارد نودهشتیا شوید.
آخرین نظرات
  • زهرااین رمان یکی از بهترین رمان هایی بود خوندم هیچ جا شبیهش پیدا نمیشه...
  • راحلهسلام.فصل دوم کی اماده میشه؟داستان قشنگیه...
  • یارایکی به من بگه لینک دانلود کدوم گوریه؟...
  • آلمارمان جذابیه منتظرش بودم...
  • الیبهترین رمانی بود که خوندم لطفا سریعتر فصل دومشو بزارید...
  • رهاخیلی عالی...
  • مریماسم جلد دومش چیه؟...
  • lvdlعالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ترین رمانی بود که خ...
  • دلیبعد از اینهمه وقت رمان خوندن تازه فهمیدم قلم خوووب یعنی چی فک کنم سخت ترین کار پ...
  • ALBAهنوز نخوندم ولی به نظرم خوبه :)...
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.