دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان
  • دانلود رمان
    دانلود رمان

دانلود رمان علاج برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان علاج برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان علاج برای کامپیوتر و اندروید

رمان آنلاین
خلاصه: چیزهای ساده رو دوست داشتم. مثل یک خونه‌ی پر از پنجره، حتی اگر اونقدر که باید، شیک و مدرن نباشه. نمی‌دونم تو رو چطور دوست داشتم! تو اصلا ساده و پنجره‌دار نبودی. حتی اذیت میشم با این مدل دوست داشتن ولی می‌دونم که در نهایت… .

پیشنهاد ما
رمان تلألو ماه | نرگس شریف کاربر انجمن نودهشتیا
رمان دلوان | شقایق نیکنام کاربر انجمن نودهشتیا 

برشی از رمان:
جلوی پلاک هفتاد‌ و دو ایستادم. سرم رو که چرخوندم، همون مرد داخل دفتر املاک رو دیدم. عینک به چشم زده بود و از ماشین شاسی بلند سفیدش پیاده می‌شد. عینک دودی‌ام رو روی بینی بالا‌تر بردم و منتظر ایستادم. ماشین رو با صدای دزدگیر بست و قبل از اونکه دقیقا جلوی من برسه گفت:
– سلام خانم تمدنی.
عینکم رو از روی چشمم برداشتم و فقط با یک “سلام” ساده و بی مقدمه چینی که از گلوم خارج شد جوابش رو دادم.
قد بلند بود و این برای من که ریز نقش بودم کمی سخت بود. اگر نگاهش نمی‌کردم حمل بر بی ادبی بود و اگر سرم رو بالا می‌گرفتم اون مهره‌ی دردناک گردنم آزارم می‌داد.
– این‌ برج یکی از بهترین برج‌های منطقه‌اس. نمی‌دونم این اطراف رو می‌شناسین یا نه ولی دیگه بهتر از این خیابون سراغ ندارم.
سرم رو تکون دادم. پر حرف نبودم، اصلا عادت نداشتم زیاد صحبت کنم و یا در جواب چنین تعریف و تمجیداتی چیزی بگم. من یاد گرفته بودم که بیشتر گوش بدم و از بین حرف‌های بقیه چیزی برای خودم بردارم و توی‌ خورجین تجربیات بذارم.
در آسانسور رو برام باز کرد و خودش کنار کشید:
– بفرمایید.
زیر لب ممنون رو زمزمه کردم و داخل آسانسور ایستادم. با ادب بود ولی این ادب و احترامش نمی‌تونست دلیل بر این باشه که من نظرم راجع به خودش و شغلش عوض بشه. هنوز هم فکر می‌کردم که اون‌ها سعی دارن با زبون بازی من رو قانع کنن تا واحد مورد نظرشون رو اجاره کنم.
دیوارهای آسانسور نقره ای بود و روبروی در یک آینه ی بلند قدی نصب شده بود. طبق عادت خودم رو در آینه دید زدم و بعد صاف ایستادم. نمایشی موهام رو از گوشه‌ی مقنعه داخل بردم و دستام رو جلوی تنم قلاب کردم.
نگاهم رو روی کفش‌هام قفل کردم. عادت بود دیگه. سرم رو پایین می‌نداختم تا مجبور به هم‌صحبتی نشم ولی همیشه جوابگو نبود.

پیشنهاد نودهشتیا
دانلود داستان ناصواب برای کامپیوتر و اندروید
دانلود داستان روزگار عمارت ما

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: علاج
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: نازنین محمدی
  • برچسب ها:
لینک کوتاه مطلب:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
نودهشتیا در سال 89 شروع به کار کرده نودهشتیا همیشه در تلاش بوده بهترین رمان هارو برای شما تقدیم کند برای حمایت از نودهشتیا تو گوگل با سرچ دانلود رمان وارد نودهشتیا شوید.
آخرین نظرات
  • adminسلام عزیزم با یکی از آدرس های پیشتیانی ذکر شده توی ایتا یا روبیکا ارتباط بگیر گل...
  • adminسلام عزیزم با یکی از راه های ارتباطی ذکر شده توی پست ارتباط بگیرید...
  • adminسلام توی انجمن ثبت نام کنید...
  • نننسلام رمان نوشتم چگونه براتون بفرستم...
  • سمیراسلام من واریز انجام دادم ولی نتونستم دانلود کنم...
  • محمدیمن رمان بچه بسیجی را خریداری کردم‌ولی فایلی دریافت نکردم...
  • adminلطفا با یکی از ادرس های پشتیبانی ایتا یا روبیکا زیر گزینه پرداخت ارتباط مستقیم ب...
  • شاه وردیمن دوبار پول پرداخت کردم ولی نتونستم فایل رمان رو دریافت کنم...
  • adminبا شماره 09904677308 توی روبیکا ارتباط بگیرید...
  • فاطمه نصیریسلام من امروز صبح این رمان رو خریدم اما قبل از اینکه دانلود بشه اینترنت ما قطع ش...
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.