دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان
  • دانلود رمان
    دانلود رمان
دانلود رمان زمستان داغ از اسما کرمی نودهشتیا

دانلود رمان زمستان داغ از اسما کرمی نودهشتیا

نام رمان: زمستان داغ

نویسنده: اسما کرمی

ژانر: عاشقانه

خلاصه رمان زمستان داغ:

رمان زمستان داغ نوشته‌ی اسماء کرمی پور، درباره‌ی دختری به نام ساراست که از کودکی درگیر عشق پسر عمه‌اش، پرهام می‌شود و از رفتارهایش احساس می‌کند که پرهام هم به او علاقه دارد؛ اما در کمال ناباوری او با لعیا ازدواج می‌کند و سارا که از این ماجرا شوکه است، احساس می‌کند که دیگر هیچ وقت نمی‌تواند ازدواج کند و این عقیده او را در مسیر دیگری از زندگی قرار می‌دهد.

بخشی از دانلود رمان زمستان داغ:

تا قبل از اون روز که خبردار شدم پرهام از دختر همسایه‌شون خواستگاری کرده، هر شب با فکر روزهایی که با پرهام ازدواج کرده‌ام خوابم می‌برد. نمی‌تونستم باور کنم تمام محبت‌های پرهام به من فقط به خاطر نسبت خانوادگی بوده ومن اونارو به اشتباه، به حساب علاقه گذاشته بودم.

چه لحظه‌هایی که همه با هم به گردش می‌رفتیم ومن جز چشمای مشکی پرهام چیزی یادم نمی‌موند. پرهام هم بارها مچم رو وقتی بهش زل زده بودم گرفته بود و جوابم رو با لبخند می‌داد؛ من هم از خجالت قرمز می‌شدم و رومو بر میگردوندم. اما چند لحظهٔ بعد دوباره روز از نو روزی از نو!

یادمه واسه عروسی خواهرم وقتی از آرایشگاه برگشتم پرهام منو دید. چند لحظه به صورتم خیره شد و بعد با خنده گفت: عروس بشی چی میشی؟! اینو گفت و رفت. اما من همونطور خشکم زده بود و رفتنشو نگاه می‌کردم. نفسم به شماره افتاده بود و حال غریبی پیدا کرده بودم. همون یه جمله کافی بود که تا یک ماه با هر اتفاق وحشتناکی هم خم به ابروم نیارم و سرمست باشم! هر بار که می‌خواستم کمی آروم بگیرم و بی خیالش بشم دوباره می‌دیدمش و حتی با یه سلام ساده هم دیوونه می‌شدم. صدای هلهلهٔ جمعیت بلندتر شد و منو به خودم آورد.

تازه متوجه شدم صورتم غرق اشکه. سریع به سمت حموم دویدم و درو پشت سرم بستم. نمی‌دونستم چه طوری باید جلوی اشک هامو بگیرم که آبرومو نبرن. چشمام هر لحظه قرمزتر می‌شد و صورتم هم داشت ورم می‌کرد. همون لحظه صدای مامانمو شنیدم که داشت سراغمو می‌گرفت. شیر آبو باز کردم و چند مشت آب به صورتم پاشیدم که ورم صورتم بخوابه. به آینه نگاه کردم که نتیجشو ببینم اما خودم از صورتم وحشت کردم … تمام مواد آرایشی که به صورتم زده بودم به هم ریخته بود و صورتم شبیه نقاشی‌های سرخ پوستی شده بود

  • اشتراک گذاری
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
لینک کوتاه مطلب:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
نودهشتیا در سال 89 شروع به کار کرده نودهشتیا همیشه در تلاش بوده بهترین رمان هارو برای شما تقدیم کند برای حمایت از نودهشتیا تو گوگل با سرچ دانلود رمان وارد نودهشتیا شوید.
آخرین نظرات
  • adminسلام عزیزم با یکی از آدرس های پیشتیانی ذکر شده توی ایتا یا روبیکا ارتباط بگیر گل...
  • adminسلام عزیزم با یکی از راه های ارتباطی ذکر شده توی پست ارتباط بگیرید...
  • adminسلام توی انجمن ثبت نام کنید...
  • نننسلام رمان نوشتم چگونه براتون بفرستم...
  • سمیراسلام من واریز انجام دادم ولی نتونستم دانلود کنم...
  • محمدیمن رمان بچه بسیجی را خریداری کردم‌ولی فایلی دریافت نکردم...
  • adminلطفا با یکی از ادرس های پشتیبانی ایتا یا روبیکا زیر گزینه پرداخت ارتباط مستقیم ب...
  • شاه وردیمن دوبار پول پرداخت کردم ولی نتونستم فایل رمان رو دریافت کنم...
  • adminبا شماره 09904677308 توی روبیکا ارتباط بگیرید...
  • فاطمه نصیریسلام من امروز صبح این رمان رو خریدم اما قبل از اینکه دانلود بشه اینترنت ما قطع ش...
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.