دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان
  • دانلود رمان
    دانلود رمان

دانلود رمان ریحانه اندروید

دانلود رمان ریحانه

 

نام رمان: ریحانه
نویسنده: زهرا سلیمانی
ژانر: عاشقانه
 تعداد صفحات: ۳۶۹

دانلود رمان عاشقانه ریحانه به صورت pdf, اندروید لینک مستقیم رایگان
خلاصه:

ﻗﺴﻢ ﻣﯽ ﺧﻮرم ﮐﻪ … ﯾﻪ روزي اﻧﺘﻘﺎم ﺗﻤﺎم اﯾﻦ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﻫﺎﻣﻮ ازت ﺑﮕﯿﺮم … ﺣﺘﯽ …

ﺣﺘﯽ اﮔﺮ اون روز آﺧﺮﯾﻦ روز زﻧﺪﮔﯿﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﻪ ! اﯾﻨﺒﺎر ﺑﻪ ﻃﺮف ﭘﻨﺠﺮه ﺑﺮﮔﺸﺖ روﺑﻪ ﺟﻠﻮ ﺧﻢ ﺷﺪ

ﺳﺮش را ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺖ و ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر ﮐﻪ ﻗﻄﺮه ﻫﺎي ﺑﺎران ﺳﯿﻠﯽ زﻧﺎن ﺑﻪ ﺻﻮرﺗﺶ ﺑﺮﺧﻮرد ﻣﯽ ﮐﺮد

ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺶ را ﺑﺴﺖ و روﺑﻪ آﺳﻤﺎن ﻓﺮﯾﺎد زد : _ ﻗﺴﻢ ﻣﯽ ﺧﻮرررررررررم ! و ﺑﺎ ﺷﺪت ﻫﺮ ﭼﻪ ﺗﻤﺎم ﺗﺮ

ﻗﺎب ﻋﮑﺲ را در ﺣﯿﺎط ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺮﺗﺎب ﮐﺮد ﻗﻄﺮه ﻫﺎي ﺑﺎران ﭼﮏ ﭼﮏ از ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﭼﮑﯿﺪ و از روي

ﮔﺮدن ﺳﻔﯿﺪ و درﺧﺸﺎﻧﺶ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺧﻮرد و ﺳﭙﺲ ﻣﺤﻮ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻋﺎﻃﻔﻪ اﻧﮕﺎر ﻗﺼﺪ ﻧﺪاﺷﺖ

زﯾﺮا زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎران ﺑﻪ ﺻﻮرﺗﺶ ﺑﺮﺧﻮرد ﻣﯽ ﮐﺮد ﺣﺲ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻪ او دﺳﺖ ﻣﯽ داد ،ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ

را از ﻫﻢ ﺑﺎز ﮐﻨﺪ اﻧﮕﺎر ﮐﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻗﻄﺮه ﻫﺎي ﺑﺎران ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮاي ﺧﺎﻣﻮش ﮐﺮدن ﺷﻌﻠﻪ ﻫﺎي ﺧﺸﻤﯽ ﮐﻪ

در وﺟﻮدش زﺑﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ ﮐﺎﻓﯽ ﺑﻮد ﻧﺎﮔﻬﺎن در ﻣﯿﺎن آن ﺣﺲ ﺣﺎل ، در ﺑﺎز ﺷﺪ و دﺧﺘﺮﮐﯽ ﺑﺎ

ﻣﻮﻫﺎي ﺑﻪ ﻫﻢک رﯾﺨﺘﻪ و ﺻﻮرت رﻧﮓ ﭘﺮﯾﺪه در درﮔﺎه در اﯾﺴﺘﺎد..

دانلود نسخه PDF

فایل رمان پس از پرداخت بصورت مستقیم در اختیار شما قرار داده می‌شود.

پشتیبانی: ایتا | روبیکا

پیشنهاد ما:

دانلود رمان تخته سیاه اندروید

بخشی از کتاب:

_ ﻗﺴﻢ ﻣﯽ ﺧﻮرم !
و ﺑﺎ ﺷﺪت ﻫﺮ ﭼﻪ ﺗﻤﺎم ﺗﺮ، ﻗﺎب ﻋﮑﺲ را در ﺣﯿﺎط ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺮﺗﺎب ﮐﺮد . ﻗﻄﺮه ﻫﺎي ﺑﺎران ﭼﮏ ﭼﮏ از ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﭼﮑﯿﺪ و از روي ﮔﺮدن ﺳﻔﯿﺪ و درﺧﺸﺎﻧﺶ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺧﻮرد و ﺳﭙﺲ ﻣﺤﻮ ﻣﯽ ﺷﺪ. ﻋﺎﻃﻔﻪ اﻧﮕﺎر ﻗﺼﺪ ﻧﺪاﺷﺖ زﯾﺮا زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎران ﺑﻪ ﺻﻮرﺗﺶ ﺑﺮﺧﻮرد ﻣﯽ ﮐﺮد ﺣﺲ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻪ او دﺳﺖ ﻣﯽ داد . ،ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ را از ﻫﻢ ﺑﺎز ﮐﻨﺪ اﻧﮕﺎر ﮐﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻗﻄﺮه ﻫﺎي ﺑﺎران ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮاي ﺧﺎﻣﻮش ﮐﺮدن ﺷﻌﻠﻪ ﻫﺎي ﺧﺸﻤﯽ ﮐﻪ در وﺟﻮدش زﺑﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ ﮐﺎﻓﯽ ﺑﻮد . ﻧﺎﮔﻬﺎن در ﻣﯿﺎن آن ﺣﺲ و ﺣﺎل ، در ﺑﺎز ﺷﺪ و دﺧﺘﺮﮐﯽ ﺑﺎ ﻣﻮﻫﺎي ﺑﻪ ﻫﻢ رﯾﺨﺘﻪ و ﺻﻮرت رﻧﮓ ﭘﺮﯾﺪه در درﮔﺎه در اﯾﺴﺘﺎد .

_ ﻣﺎﻣﺎن ؟

ﻋﺎﻃﻔﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ را از ﻫﻢ ﺑﺎز ﮐﺮد و ﺑﻪ ﻃﺮف رﯾﺤﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ . ﺧﯿﺮه ﺑﻪ رﯾﺤﺎﻧﻪ ﺑﻪ زور ﻟﺒﺨﻨﺪي زد و از ﭘﻨﺠﺮه ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺖ و ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ :

_ ﺳﻼم ﮔﻞ ﻣﻦ ! … ﺧﻮﺑﯽ، ﮐﯽ از ﺧﻮاب ﺑﯿﺪار ﺷﺪي ؟

رﯾﺤﺎﻧﻪ ، ﺧﻤﯿﺎزه اي ﮐﺸﯿﺪ و در ﻫﻤﺎن ﺣﺎل ﮐﻪ ﺑﺎ دﺳﺘﺶ ﭼﺸﻤﺎن ﺧﻮاب آﻟﻮدش را ﻣﯽ ﭘﻠﮑﺎﻧﺪ ﺟﻠﻮ آﻣﺪ و ﮔﻔﺖ :

_ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻻ ﺑﯿﺪار ﺷﺪم … ﻧﺎﮔﻬﺎن ﺑﺎ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮدن ﺳﺮش ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎن ﺑﻪ ﺧﻮن ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻣﺎدرش اﻓﺘﺎد .

  • اشتراک گذاری
  • برچسب ها:
لینک کوتاه مطلب:
نظرات
  • دانشجوی مملکت
    17 ژوئن 2020 | 03:42

    سلام رمان خوبی بود . اما خیلیییی رو اعصاب بود.خصوصا اینکه احسان اصلا آدم نبود‌. جلد دووووش کوووو ؟؟؟

  • Znb
    7 جولای 2021 | 16:19

    جلد دومش در دست چاپه

  • Maral
    3 مارس 2022 | 21:17

    زهرای عزیزم قلم فوق العاده ای داری👌👌و رمانت خیلی خوب بود

  • فرانک
    5 مارس 2022 | 18:42

    ویییی عزیزمممم خیلییی رمانننن خوبی بوده، و جذبش شدم. خلاصه خوبی داشت و کافی بود اسم خوبی هم داشت.
    امیدوارم که همیشه موفق باشی.

  • shahrzad.rh
    10 مارس 2022 | 17:10

    خیلی رمان قشنگ و خوبی بود واقعا دوست داشتمش ایشالله قلم جذابی ببینیم ازت، قلمت مانا گلم (؛

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
نودهشتیا در سال 89 شروع به کار کرده نودهشتیا همیشه در تلاش بوده بهترین رمان هارو برای شما تقدیم کند برای حمایت از نودهشتیا تو گوگل با سرچ دانلود رمان وارد نودهشتیا شوید.
آخرین نظرات
  • adminسلام عزیزم با یکی از آدرس های پیشتیانی ذکر شده توی ایتا یا روبیکا ارتباط بگیر گل...
  • adminسلام عزیزم با یکی از راه های ارتباطی ذکر شده توی پست ارتباط بگیرید...
  • adminسلام توی انجمن ثبت نام کنید...
  • نننسلام رمان نوشتم چگونه براتون بفرستم...
  • سمیراسلام من واریز انجام دادم ولی نتونستم دانلود کنم...
  • محمدیمن رمان بچه بسیجی را خریداری کردم‌ولی فایلی دریافت نکردم...
  • adminلطفا با یکی از ادرس های پشتیبانی ایتا یا روبیکا زیر گزینه پرداخت ارتباط مستقیم ب...
  • شاه وردیمن دوبار پول پرداخت کردم ولی نتونستم فایل رمان رو دریافت کنم...
  • adminبا شماره 09904677308 توی روبیکا ارتباط بگیرید...
  • فاطمه نصیریسلام من امروز صبح این رمان رو خریدم اما قبل از اینکه دانلود بشه اینترنت ما قطع ش...
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.