بایگانی‌های رمان آنلاین - صفحه 2 از 3 - نودهشتیا | دانلود رمان

98iia

رمان انلاین ناجی قسمت هفدهم

رمان ناجی قسمت هفدهم

داشتم اخرین وسایل کاشت ناخن رابر می داشتم و از حمام بیرون می امدم که صدای چرخیدن کلیدی را در قفل در شنیدم …بعد از انکه برای نایت صبحانه درست کردم با دیدن ساعت روی ماکروویو از جا پریدم ..زیرا وقت چندانی نداشتم …وقت ملاقات دو تا از مشتری هایم نزدیک بود…اگرچه دیدن نایت در شلوار جین و تی شرت ارزش از دست دادن دو مشتری را داشت…. اما با این حال به او اطلاع دادم

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 1٫00 out of 5)
Loading...
ادامه مطلب
101 views
0 نظر
admin
۲۱ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین عاشقانه ناجی قسمت شانزدهم

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت شانزدهم :

فصل نه

به گاراژ بزرگ قدم گذاشتم . اطرافم پر از ماشین بود اما همه انها تنها پوسته هایی از ماشین بودند . برخی از انها بی در و پنجره بودند اما من از میان همه انها عبور کرده و به وسط گاراژ میرفتم ..جایی که قالی زیبایی پهن شده بود و نور ملایمی از انجا می امد.. روی یک صندلی ویویکا نشسته بود ..لباس زیبایی به تن داشت.. چشم های سبزش به طرف من چرخیدند

زمزمه کرد

_محکم بچسب

پلک زدم..

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
120 views
0 نظر
admin
۱۸ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین عاشقانه ناجی قسمت پانزدهم

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت پانزدهم :

کلوپ کم کم داشت خلوت میشد و من مقابل پنجره نایت ایستاده بودم و داشتم ان را تماشا می کردم . کمی قبل تر هالک مرا به طرف دفتر خالی نایت اسکورت کرد . همچنین قبل از ان یک عدد ساندرین م*ست که حتی نام خودش را هم نمی دانست و یک عدد ویویکای کاملاً خوشحال را به طرف ماشینی که منتظر انها بود تا انها را به خانه برساند راهنمایی کرد

ساعت ۳ بعد از نیمه شب بود و تمام دوستانم رفته بودند. و شب من با نایت بالاخره داشت شروع می شد

از پنجره به بیرون نگاه می کردم.. اگرچه نورها روشن بودند اما موسیقی خاموش شده بود.. همچنین کم کم مشتری ها داشتند فضای انجا را خالی میکردند …شگفت زده شده بودم …و از انجایی که به مدت نیم ساعت بود که انجا ایستاده بودم …قبل از ان که موسیقی خاموش شود… بنابراین مدتی بود که این صحنه مرا مجذوب خود کرده بود ..در حقیقت اتفاقات زیادی در حال رخ دادن بود ..چیزهای زیادی برای دیدن وجود دارد.. یک عالمه ادم .. اما دیدن همه انها از این زاویه کار اسانی بود ..می توانستم برای ساعتها به ان نگاه کنم و هرگز خسته نشوم

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...
ادامه مطلب
138 views
0 نظر
admin
۱۶ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین عاشقانه ناجی قسمت سیزدهم

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت سیزدهم :

در بخش وی ای پی نشسته بودم و یک لیوان مارتینی به دست داشتم که سه نفر از دوستانم که در محل کار با انها صمیمی بودم و راجع به همه چیز با انها صحبت می کردم به پشت سر من خیره شدند.. و من می دانستم ….

دیر وقت بود و سه ساعت بود که به کلوپ امده بودیم ….می بایست از نیمه شب گذشته باشد…… و بالاخره او اینجا بود

سرم را چرخاندم و چشمم به کت و شلوار و لباس تیره ای افتاد… نگاهم بالا امد و به موقع متوجه شدم که سر نایت به طرف پایین میاید و لب هایش روی پوست بره*نه روی شانه ام کشیده شد

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
120 views
0 نظر
admin
۱۴ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین عاشقانه ناجی قسمت دوازدهم

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت دوازدهم

بعد از کار بدون انکه با دیک برخوردی داشته باشم به اپارتمانم رسیدم .این اتفاق همواره نمی‌افتاد زیرا دیک همواره دوست داشت میان راهروی ساختمان بچرخد . با میل به اینکه سرم را بچرخانم و به واحد او نگاه کنم و به این فکر کنم که دوست پ*سر جدیدم قرار است او را از اینجا بیرون کند مقاومت کردم

و اینکه احتمالا این حرکت خوبی نبود…. و بعد به سرعت به این فکر کردم که دوس*ت پسر جدیدم با اینکه دوست پس*رم بود اما هنوز هم من را نبوسیده بود ..سپس تمامی این افکار …وقتی که سه قفل جدید روی در را باز کردم و به داخل اتاق رفتم تا بسته ای را که چارلی داخل واحدم قرار داده بود پیدا کنم …از ذهنم بیرون رفتند

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
106 views
0 نظر
admin
۱۳ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین عاشقانه ناجی قسمت یازدهم

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت یازدهم :

در تختخواب دراز کشیده بودم . ملحفه های تازه و نرمم احساس خوبی داشتند . با خود در فکر بودم که امکان دارد ملحفه های نایت از این هم نرم تر باشند . به سقف نگاه کردم و به این فکر کردم که اگرچه نایت گفته بود من به او تعلق دارم ..اما هنوز هم مرا نبوسیده بود

شام عالی بود… مرا به وینکوپ برد… ناگهان بعد از گذشت ان روز.. بعد از ان که خوابیده بودم ..با یکدیگر با حالت شوخ طبعانه مشاجره کرده بودیم … فهمیدم که احساس اسودگی و سبکی می کردم

نایت به نظر می رسید همواره در حالت ارامی باشد حتی زمانی که عصبانی و ناراحت است

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
114 views
0 نظر
admin
۱۲ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین عاشقانه ناجی قسمت دهم

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت دهم :

این ناامید کننده بود …واقعاً ناامید کننده.. با این حال زمزمه کردم

_خیلی خوب

او مرا رها نکرد تنها به چشمهایم نگاه کرد ..سپس در حالی که انگشت هایش محکم تر می‌شدند با صدایی خشن و جذاب که باعث میشد لرزه ای در بدنم به وجود بیاید گفت

_لعنت نمیتونم صبر کنم تا تو رو توی تخت خوابم داشته باشم.. و درست مثل همین حالا که داری بهم نگاه می کنی اینطوری بهم نگاه کنی

_ نایت

_یا مسیح ..قراره من مالک این زیبایی بشم

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
160 views
0 نظر
admin
۱۱ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین عاشقانه ناجی قسمت نهم

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت نهم :

سرم را تکان دادم

_نایت.. اشکال نداره ..میدونم دراماتیک به نظر میرسه اما اینطور نیست.. اتفاقات بد همیشه توی زندگی بیشتر مردم اتفاق میفته. از اونجایی که اونا نمیدونستن قراره کشته بشن … بنابراین برای زندگی من برنامه ریزی نکرده بودن.. عمه ام کنترل املاک اونه…ا من و حق بیمه رو به دست گرفت ع…موم سعی کرد منو به سرپرستی بگیره اما ازدواج نکرده بود و با چند نفر دیگه زندگی می کرد و قاضی ها شرایط اون رو قبول نکردند.. مادربزرگم مریض بود و نمی تونست سرپرستی من رو به عهده بگیره و پدرم با پدر و مادرش رابطه نزدیکش نداشت و اونها علاقه ای به بزرگ کردن دختری ۷ ساله نداشتند … بنابراین عمه ام منو بزرگ کرد و اون ام…… سیگار میکشید …. و همچنین …ام ….. یه عالمه ودکا می نوشید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
120 views
0 نظر
admin
۱۰ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین عاشقانه ناجی قسمت هشتم

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت هشتم :

رمان انلاین عاشقانه ناجی قسمت هشتم

رمان انلاین عاشقانه ناجی قسمت هشتم

_نیک از کجا میدونه؟

به طرف یخچال زمزمه کرد

_هیچ ایده ای ندارم

از این قضیه خوشم نمی امد

_فکر نمی کنم از این قضیه خوشم بیاد . من هرگز اسممو به اون نگفتم

در حالیکه با خود سس ترش را حمل می کرد گفت

_ دوستت؟

امکانش بود.. زمزمه کردم

_ شاید

_صحبت دوستت شد

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
113 views
0 نظر
admin
۹ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین عاشقانه ناجی قسمت هفتم

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت هفتم :

درحالی که کیفم را به دست گرفته و میان اشپزخانه او ایستاده بودم با خود در فکر بودم : چه مرگم بود ؟

داشتم میلرزیدم …حالا به خاطر دلیل متفاوتی میترسیدم …دلیلی بسیار وحشتناک تر… اما حرکت نکردم… تنها میان اشپزخانه ایستادم …

سپس دوباره سر و کله اش پیدا شد و به من نگاه کرد

گفت

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
203 views
0 نظر
admin
۸ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین


City Code Center Code Center