دانلود رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان
4.5/5 - (31 امتیاز)
https://98iiia.ir/?p=3027&preview=true

دانلود رمان شیاطین پارادایس

نام رمان: شیاطین پارادیس
نام نویسنده: Graha
ژانر: تخیلیفانتزی، جنایی، عاشقانه
تعداد صفحه: ۵۶۰

دانلود رمان تخیلی شیاطین پارادایس از Graha به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان
خلاصه رمان شیاطین پارادایس:
ما شش نفر به دنبال خوش‌بختی درگیر دار مکافات شدیم. برای گناه ناکرده‌مون حکم‌مون بازی با زندگی‌مون شد شاید بزرگ‌ترین گناه‌مون طمع بود. به اجبار تمام قوانین زندگی‌مون رو خط زدیم و وارد یک بازی از پیش تعیین شده، شدیم. خون رو برامون مقدس شمردن و از عطش، اجباری دروغین ساختن. اسلحه‌ای از جنس وجودمون برامون هدیه کردن که در لایه‌های وجودمون اون رو مخفی کردیم تا ظاهر معمولی‌مون به باد نره و شیطان طرد شده این بهشت نباشیم. از ما خون‌آشامی اجباری ساختن، خون‌آشام‌هایی که فقط برای هدفی پوچ تبدیل شدند! ما شیاطین این بهشت دروغین هستیم!

پیشنهاد ما:

دانلود رمان نیلین به صورت pdf از گیلدا خ

بخشی از دانلود رمان شیاطین پارادایس:
سرهنگ فرهادی با نگاهی موشکافانه از پشت شیشه به پسر جوونی که حتی ذره‌ای استرس نداشت، خیره بود. از بی‌خیالی اون پسر به شدت کلافه و عصبی بود چون اولین واکنش شاهد‌ها سرنخی برای سرهنگ بودن.
سرگرد دلواری با لحن مرموزی گفت:
– زیاد بی‌خیال نیست سرهنگ؟
سرهنگ با اخم دستی به ته ریشش کشید. با این حرف سرگرد بیشتر اعصابش بهم ریخته بود ولی سعی داشت مثل همیشه خون‌سرد باشه. با ملایمت گفت:
– یا آموزش دیده هست یا… .
سرگرد متوجه کلافگی مافوقش بود و به خاطر این موضوع خیلی نگران شده بود چون تا حالا مافوقش رو در این حد کلافه ندیده بود، گفت:
– یا چی سرهنگ؟
سرهنگ کلافه نیم‌ نگاهی به چشم‌های خاکستری سرگرد جوون انداخت‌. دوست نداشت عصبانیتش رو روی همکارها و زیر دست‌هاش خالی کنه پس نفس عمیقی کشید تا خودش رو کنترل کنه و گفت:
– می‌فهمیم دلواری، می‌فهمیم! لوازم رو در حال آماده باش قرار بدین تا بازجویی رو شروع کنیم!
دلواری با خستگی به خاطر شیفت‌های پی‌درپی این چند روز گفت:
– ولی سرهنگ تو پنج بازجویی قبل حتی لام تا کام حرف نزده به نظرم وقت تلف کردنه!
سرهنگ نگاه تیزی به دلواری انداخت. وضعیت از حد صبرش داشت خارج می‌شد و این باعث می‌شد حس بی‌کفایتی بکنه. دلواری که متوجه وضعیت وخیم سرهنگ شد با هول گفت:
– ببخشید سرهنگ چشم الآن به بچه‌ها اطلاع میدم!
دلواری بدون حتی مکث کوتاهی عقب گرد کرد و به سمت کسانی که پشت میز و روبه‌روی دستگاه مجلل نشسته بودند، رفت و مشغول حرف زدن و هماهنگی شد. تصور این‌که دوباره به خاطر کم‌ کاری به بازداشتگاه بیوفته براش غیرقابل تصور بود پس ترجیح می‌داد از شدت خستگی بمیره ولی دوباره اون خفت و خفگان رو تحمل نکنه.
سرهنگ فرهادی با قدم‌های استوار به سمت در اتاق بازجویی رفت و با به یاد آوردن نام خدا در مخصوص اتاق بازجویی رو باز کرده و داخل رفت. نگاهی به اتاق تاریک و پر از ظلماتی که فقط با یک چراغ روشن شده بود انداخت. مکثی کرد و به به لامپی که زیرش یک میز و دو صندلی دورش قرار داشت، خیره شد. این چند روز فشارات کاری باعث شده بود میگرنش بگیره و مغزش دیرتر دستور کاری رو بده؛ اما اون نمی‌تونست این پرونده رو رها کنه چون عذاب‌ وجدان امونش رو می‌برید‌. حتی تصور این‌که به جای اون قربانی‌ها بچه‌های خودش باشه هم نفسش رو می‌برید.
بعد از مکث طولانی بلأخره به سمت صندلی خالی قدم برداشت. صدای قدم‌هاش توی اتاق و در گوش پسر جوون که بی‌خیال به دست‌هاش زل زده بود، اکو شد.
سرهنگ فرهادی روبه‌روی پسر چشم و ابرو سیاه قرار گرفت و صندلی فلزی رو عقب کشید که صدای کشیده شدنش توی اتاق اکو شد و باعث مور- مور شدن پسر شد.
سرهنگ فرهادی بی‌توجه به چهره پسر جوون که به خاطر اون صدا بینی‌اش رو چین داده بود، روی صندلی نشست. به بی‌خیالی‌های اون پسر طی این چند روز عادت کرده بود ولی حالا فقط یه هدف داشت، این‌که به جواب پرونده برسه!

این مطلب از دست ندهید!
دانلود رمان تکیه گاه به صورت pdf از سالی(س.ش)
  • اشتراک گذاری
تبلیغات
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: شیاطین پارادایس
  • ژانر: تخیلی، فانتزی، جنایی، عاشقانه
  • نویسنده: Graha
  • ویراستار: تیم نودهشتیا
  • طراح کاور: جانان بانو
  • تعداد صفحات: 560
  • منبع تایپ: انجمن نودهشتیا
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
https://98iiia.ir/?p=3027
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • فاطمه
    27 اکتبر 2022 | 20:21

    خیلی خیلی رمان مزخرف و تخیلی بود زیادی چرت بود
    وقتمو تلف کردم

  • حق گو
    4 نوامبر 2022 | 20:53

    این رمان خیلی خوب بود
    من ویراستارش بودم و توفیق اجباری شد بخونم واقعا تحت تأثیر قرار گرفتم.
    شخصیت هاش با اینکه زیاد بود ولی کم کاری نکرده بود و به همه شون خوب رسیدگی کرده بود و همه اخلاق خاص خودشون و ویژگی های خاص خودشون رو داشتند یه جور بود که طرف رو انگار چند ساله می‌شناسی از داستانش نگم که خیلی خفن بود هم آموزنده بود و هم وایب اسکویید گیم داشت

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

<>
درباره سایت
نودهشتیا در سال 89 شروع به کار کرده نودهشتیا همیشه در تلاش بوده بهترین رمان هارو برای شما تقدیم کند برای حمایت از نودهشتیا تو گوگل با سرچ دانلود رمان وارد نودهشتیا شوید.
آخرین نظرات
  • سالیسلام ادامه رمان رو چجوری میشه خرید من به واتس اپ پیام دادم اینستا پیام دادم نلگر...
  • سارا یزدانیخیلی هیجانی و باحال بود بنظرم خیلی خوبه که رمانا تعداد صفحه هاشون زیاد باشه خیلی...
  • سارا یزدانیتوروخدا جلد دوم بگین تا کی مینویسین من دیگ علاقه ی به رمان دیگ ندارم دوسدارم بدو...
  • آوابسیار زیبا بود، بعد از سالها برگشتم سایت ۹۸ ییا، دیشب از ساعت ۱۲ شب تا ۶ صبح درج...
  • adminسلام فونت فایل ویرایش شده ریز تره به اون خاطره وگرنه فایل کامله...
  • Farzanehمن در باکس لینک دانلود اندروید رو انتخاب کردم و مبلغش رو هم پرداخت کردم ، اولا چ...
  • ایراندخترمان فضای بسیار محدودی داشت و اتفاقات تکراری و یکنواخت مکرر ادامه وار بود با کمی...
  • نوروزیسلام پس جلد دومشو چطوری بدست بیارم هرچقد سرچ میکنم جلد اول باز میشه...
  • الهامخدایی این مزخرفات از کجا به ذهنتون میرسه من که فکر نکنم خیلیا نویسنده هستن شما ه...
  • الهاممن نمیدونم چرا رمان های الان اینقد دور از واقعیت هست و از آدما ی دیو دو سر میساز...
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.