نودهشتیا | دانلود رمان
دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آدمکش برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان آدمکش برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان آدمکش برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان اجتماعی

خلاصه: ساینا فتاح، بعد از مرگ‌ مشکوک پدرش و پیدا نشدن مجرم توسط پلیس، به بهانه‌ی خارج درس خوندن از خونه بیرون می‌زنه و تبدیل میشه به یکی از لات های تهران! دختری که شب‌هاش رو تو خونه تیمی صبح می‌کنه تا بالاخره رد قاتل رو می‌زنه… سورن سلطانی! مرد جوان و بانفوذی که ساینا قصد داره عاشقش کنه و بعد… بکشدش

پیشنهاد ما

رمان فراغ‌بال | نرگس شریف کاربر انجمن نودهشتیا

رمان یاکاموز | hanane.r  کاربر نودهشتیا

برشی از متن رمان

به پشت صندلی گردانش تکیه داد و چهار دختری را که در مانیتور روبرویش می دید یکی یکی از نظر گذراند. محافظش در حالی که کنارش ایستاده بود، کمی خم شد و پرسید:
– نظرتون چیه قربان؟
سورن بی اینکه جوابی دهد، روی یکی از دخترها زوم کرد و اخمی میان ابروهایش نشست:
– گفتم دنبال دخترهایی باشید که چهره شون جلب توجه نکنه.
محافظ تک سرفه ای زد و خیره به دختر چشم خاکستریِ درون مانیتور گفت:
– دو ساله زیردستمون داره کار می کنه. کارش حرف نداره… از موادفروشی خودشو رسونده به عمارتِ رئیس! جدا از چهره ی جذابش، توانایی های فوق العاده ای داره!
سورن بی حرف منتظر ماند. اولین مرحله ی گزینش، تیراندازی بود و دخترها مشغول پر کردن اسلحه… نگاهش روی دستان دختر ناشناس چرخید که ماهرانه اسلحه اش را اول از همه پر کرد و روبروی هدف قرار گرفت. چیزی طول نکشید که تمام دخترها فارغ از پر کردن اسلحه، روبروی هدف ایستادند و… بنگ! صدای شلیک اسلحه ها از سالنی در طبقه ی اول، به گوش سورن رسید و تیر دختر چشم رنگی که درست وسط هدف خورد، سورن ابرویی بالا انداخت و نیشخند زد:
– اوپس!
محافظش خوشحال از اتفاق افتادن مو به موی حرف هایش، لبخند مشتاقی زد و گفت:
– دیدید قربان…
سورن که چشم از مانیتور گرفت و با جدیت سمتش چرخید، حرف در دهانش ماند و سر پایین انداخت:
– عذر می خوام.
سورن سیگاری آتش زد و همزمان با گرفتن فندک طلایی طرح اژدهایش زیر سیگار پرسید:
– چاوش هنوز واکنشی به مرگ توله ش نشون نداده؟
– خیر قربان… ولی ممکنه…
سورن پکی به سیگارش زد و حرف او را ادامه داد:
– ممکنه به همین زودی بخواد زهرش و بریزه! چشم از خونه و تشکیلاتش برنمی دارید. رفت و آمدها به عمارت هم باید به شدت کنترل بشه. منصور رسید ایران؟
محافظ نگاهی به ساعتش انداخت:
– پرواز پدرتون تا چند دقیقه دیگه می شینه…
سورن پوزخندی زد و سیگارش را در جاسیگاری طرح فندکش خاموش کرد و بلند شد:
– پس واجبه بریم استقبال آقای پدر!

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان بغض من عشق او نودهشتیا

دانلود رمان هجده سالگی نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: آدمکش
  • ژانر: عاشقانه، معمایی
  • نویسنده: هاله بخت یار
  • d d
  • 5,186 بازدید
https://98iiia.ir/?p=1468
لینک کوتاه مطلب:
تبلیغات
تبلیغات
<>
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نودهشتیا | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.