دانلود رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان
4.4/5 - (31 امتیاز)
love-novel-in-the-color-of-the-sea

دانلود رمان عشقی به رنگ دریا

نام رمان: عشقی به رنگ دریا
نام نویسنده: سمانه قباشی
ژانر: طنز، عاشقانه
تعداد صفحه: ۲۷۹

دانلود رمان طنز عشقی به رنگ دریا از سمانه قباشی به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان
خلاصه:
عشقی به رنگ دریا
دختری پر از عشق و شادی پر از محبت و سرزندگی عاشقانه به عقد کسی در می‌یاد که عاشقشه ولی… مردی پر از شیطنت پر از لحظه های
نابی که برای دختر مطلقه داستانمون میسازه!

پیشنهاد ما:

دانلود رمان زندگی دانشجویی من به صورت pdf از شقایق البوکرد

بخشی از کتاب:
– لطفاً اون دو نفر رو بیار.
بعد از گذاشتن تلفن و گفتن این حرفش رو به من کرد.
– خب خانم پناهی، شما با جناب دیاکو فتحی و مهران مسعودی فر نسبتی دارید؟
نگاهی به بقیه انداختم، کلافگی توی چهره‌ی همه مشهود بود. تپش قلب گرفته بودم. بغضم رو قورت دادم.
– مهران مسعودی فر همسر سابقم هستن. مسیح که بالای سرم ایستاده بود ادامه داد.
– دیاکو هم پسر جناب فتحی هستن که باهاشون رفت و آمد خانوادگی داریم.
سرگرد کاظمی نژاد با همون ابروهای درهمش سرش رو تکون داد. تا خواست چیزی بگه، تقه‌ای به در خورد و کسی در رو باز کرد. سرباز وارد اتاق شد و احترام نظامی داد.
– جناب سرگرد اون دو نفر رو آوردیم.
با گفتن «بیارشون داخل» سرگرد، سرباز اطاعت کرد و مهران و دیاکو دستبند به دست و سر و وضع آشفته وارد اتاق شدن. پیدا بود با هم دعوا کردن؛ چون صورتشون هر کدوم یکی دو تایی یا زیر چشمشون یا روی گونه‌شون جای زخم و کبودی بود. با نگرانی به دیاکو نگاه کردم که روش رو با اخم از من برگردوند و به جناب سرگرد نگاه کرد. یعنی چی این حرکت؟! چرا این‌طوری کرد؟! با ناراحتی به مسیح نگاه کردم که سرش رو به نشونه‌ی اشکالی نداره تکون داد. سرگرد رو به همه گفت:
– این دو نفر با هم دعوا کردن، برای همین ما آوردیمشون این‌جا.
سنگینی نگاه مهران رو حس می کردم؛ اما بی توجه بهش سرم رو پایین انداختم. اگه امروز مهران نمی‌گفت برم اون کافه‌ی کذایی، این‌جا نبودم. پدر مهران با اخم گفت:
– باید چی‌کار کنیم که آزاد بشن؟!
سرگرد برگه و خودکاری برداشت و چیزی روی برگه نوشت.
– باید این تعهدنامه رو امضا کنن. بعد اگه شکایتی ندارن، می‌تونن برن.
خطاب به سربازی که کنار دیاکو و مهران بود، گفت:
– تا من متنش رو می‌نویسم دستبندها رو باز کن.
بعد از باز کردن دستبندهاشون نزدیک میز سرهنگ شدن و همراه با امضاء انگشت زدن. مهرداد خان با ابروهایی که فاصله‌ی کمی با هم داشتن و خطوط پیشونیش عمیق‌تر نشون داده شده بود، به مهران خیره شده بود؛ اما نگاه ذوق زده‌ی مهران سمت من بود. با اخمی نگاهم رو ازش گرفتم و به گل پیچکی که توی اتاق بود، دادم. از تیزی نگاه مهرداد خان معلوم بود که چه‌قدر از وضع پیش اومده ناراحت و عصبانیه.

صدای سرگرد باعث شد که نگاهم رو از برگ‌های سبز رنگش بگیرم.
– خب خانم پناهی، شما هم باید این قسمت رو امضاء کنید.
تکون محسوسی خوردم و این نشونه‌ای از جا خوردنم بود. برای چی باید امضاء می‌کردم؟
– من؟! برای چی؟!
برگه و خودکار رو روی میز نزدیک پدر گذاشت و جواب داد.
– با توجه به تعهد دیاکو فتحی که نوشتن نمی‌خوان شما رو ببینن، شما هم باید به ما تعهد بدید.
لرزش خفیف دستم، بغض توی گلوم بزرگ‌تر از همیشه شد و تپش قلبم بالا رفت. سوزشی رو توی چشم‌هام حس کردم. چرا نمی‌خواست من رو ببینه؟ مگه مهران چی بهش گفته بود؟! با مکث و پاهای لرزون حکم قتلم رو امضاء کردم. با گذاشتن خودکار روی برگه‌ی تعهدنامه قطره‌ب اشک سمجی روی گونه‌ام چکید. یعنی همه چی به این سادگی تموم شد؟! دلخوشیم فقط توی این چند روز بود؟! یعنی مطلقه بودنم باعث شد که دیاکو نخواد حتی یه نیم نگاه بهم بندازه؟

این مطلب از دست ندهید!
دانلود رمان سخت چون فولاد به صورت pdf از ×الف×
  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: عشقی به رنگ دریا
  • ژانر: طنز، عاشقانه
  • نویسنده: سمانه قباشی
  • ویراستار: تیم نودهشتیا
  • طراح کاور: جانان بانو
  • تعداد صفحات: 279
  • منبع تایپ: انجمن نودهشتیا
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
https://98iiia.ir/?p=2907
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

<>
درباره سایت
نودهشتیا در سال 89 شروع به کار کرده نودهشتیا همیشه در تلاش بوده بهترین رمان هارو برای شما تقدیم کند برای حمایت از نودهشتیا تو گوگل با سرچ دانلود رمان وارد نودهشتیا شوید.
آخرین نظرات
  • Niloufarخوشمل بودش...
  • fgسلام عزیزم،گلم رمانت بیش از اندازه ایراد داشت واقعا چرت و مزخرف بود نمی‌خوام بهت...
  • fgوای عزیزم رمانت خیلی دچار کم کاستی بود و دور از واقعیت و بی‌ش از اندازه چرت بود،...
  • Gemmaبرادر منهدم بالاخره اومد!😍 این رمان فوق العاده‌ست به شدت بهتون پیشنهاد می‌کنم:))...
  • Z.A.Dمرسی ماهی جون :))...
  • ماهیکراش ابدی اویس دل‌ها😍🤝 منتظر آثار بعدیت هستم جیگر😍...
  • معصومه خداییخیلی قشنگگهه😍😍😍😍...
  • معصومه خداییعالیههه😍😍😍😍...
  • Negin Hallafمرسی ماهی قشنگم، به زودی جلد دومش هم با یه داستان متفاوت می‌نویسم و تقدیم نگاه‌ه...
  • Negin Hallafوای حدیث جان، مچکرم ازت عزیزم خوشحالم که با منهدم ولی خاطره‌سازی کردی♡...
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.