دانلود رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان

دانلود رمان داروغه برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان داروغه برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان داروغه برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان عاشقانه

خلاصه: امیر کــورد آدمی که توی زندگیش مرد بار اومده و همیشه حامی بوده! یه کورد مرد واقعی نه لاته و خشن، نه اوباش و نه حق مردم خور! اون یه پـهلوونه! یه مرد ذاتا آروم که اخلاقای بد و خوب زیادی داره،! بعد از سال ها بر میگرده تا دینش رو به این مردم ادا کنه ولی…. به دختری بر میخوره که قدر یه دنیا ازش فاصله داره و مرز بینشونه، دختری که ناحقی زیاد کشیده و امیر کورد قراره بشه پشت و پناهش

پیشنهاد ما

رمان نظریه ی مارشمالو | مهتاب کاربر انجمن نودهشتیا

رمان:اسارت آسا | H.A.Z.B کاربر انجمن نودهشتیا

برشی از متن رمان

تو حال و هوای فردا و آزادی با قید و شرطم بودم که کم کم چشم هام روی هم افتاد.
صبح با صدای تیموری که بالا سرم ایستاده بود چشم وا کردم.
_پاشو بزرگ، پاشو که روز آخره مخلصا میان دست بوسی بلکم یه فرجی شه واسه تک تکمون.
سر بلند کردم و به سمت در رفتم.
_دم صبحی چی میگی مرد بذار بخوابن بیدار نکن کسی رو نمی خوام شلوغ کنید.
از جا بلند شدم، آبی به صورتم زدم و به داخل بند برگشتم.
با سر و صدای تیموری بچه ها یکی یکی از جا پریده بودن.
صدای بوق گوش خراشی از بلندگو پیچید و بعد صدای رییس زندان.
_امیرکورد شاکو وسایلت رو جمع کن بیا دفتر!
حرفش تموم نشده، سعید خیر برداشت محکم از بازو بغلم کرد خنده م گرفت کلا نیم مثقال بچه بود.
_نرو بزرگ من اینجا تنها بمونم، اوراقم به علی!
دست گرفتم سمت تک تک بچه های بند.
_همتون اینجا من می شناسید میدونید که خودم هم نباشم آدم زیاد دارم این تو که سرتون رو بکنن زیر آب، وای به حالتونه یه مو از سره این بچه ها کم بشه!
تیموری داد زد: تکبــیر.
بی توجه به سر و صدای بچه ها سمت آقا حشمت رفتم.
_آقا بیرون چیری نمی خوای؟
هرچی به کورد بگی به سرم قسم ردیف میکنم برات!
دستی به سرم کشید و محکم گفت: ناموس امیر کورد ناموس!
تا وقتی اسم بزرگ رو سرت سنگینی میکنه که ناموس حفظ کنی چه ناموس خودت چه ناموس مردم، دستی که بهت دراز شده رد نکن که زمین می خوری کورد!
دستش رو محکم تر روی سرم کشیدم.
_حرفت رو سرم قسمه آقا!
از جا بلند شدم و به سمت در راه افتادم از دم بند که می گذشتم بی توجه به پوزخند شهروز و نوچه هاش لبم رو محکم به سر تیموری چسبوندم.
_میسپارم به بچه ها بکشنت بیرون تیموری تو و سعید این تو دووم نمیارید، منم اون بیرون!
خم شد دستم رو ببوسه که به عقب هلش دادم اخمی بهش کردم.
بغض تو چهره ش داد میزد.
_خیلی مردی بزرگ خیلی آقایی تو راهت اینورا نبود، خدا ما آواره هارو دید راهت رو کج کرد سمت ما یه دستی به سرمون بکشی لوتی گری یادمون بدی!
سر تکون دادم، با قدم های محکم ولی آهسته به سمت خروجی راه افتادم.
وسایلم جمع بود و ساکم دست سعید.
به در که رسیدم ساک رو ازش گرفتم چش هام رفت سمت بچه ها.
_سلامتی آزادی تک تکتون، میگن اون بیرونیا دلشون پاکه دعاشون میگیره، به دایه میگم واسه آزادی همتون دعا کنه.
با صدای هل هل و داد بچه های بند پا به بیرون گذاشتم.

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان مومیایی نودهشتیا

دانلود رمان مبتلا به عشق تو نودهشتیا

این مطلب از دست ندهید!
دانلود رمان سوار بر بال سرنوشت به صورت pdf از مهرنوش و سیاوش۶۸
  • اشتراک گذاری
تبلیغات
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: داروغه
  • ژانر: عاشقانه، معمایی
  • نویسنده: سحر نصیری
  • برچسب ها:
https://98iiia.ir/?p=1408
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • …..
    یکشنبه 20 فوریه 2022 | 5:17 ق.ظ

    خلاصت قشنگ و به اندازه بود، و مورد علاقه من اسم رمانت هم به خلاصه میومد، سحر جون خیلی خوبه ک دقت بالایی داشته باشی،
    امیدوارم پیشرفت بیشتری داشته باشی

  • Paradise
    شنبه 12 مارس 2022 | 4:44 ب.ظ

    یه رمان عاشقانه بی نظیر که حرف نداره… این رمان واقعا محشره. من که عاشق این رمان شدم. پیشنهاد میکنم بخونیدش.. خسته نباشی سحرجان

  • ساتی
    جمعه 18 مارس 2022 | 6:52 ق.ظ

    رمان خیلی خوبی بود و من هر چی می‌رفتم جلوتر برای خوندن این رمان کنجکاو تر می‌شدم.
    موفق باشی جان دل

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
تبلیغات
<>
درباره سایت
نودهشتیا در سال 89 شروع به کار کرده نودهشتیا همیشه در تلاش بوده بهترین رمان هارو برای شما تقدیم کند برای حمایت از نودهشتیا تو گوگل با سرچ دانلود رمان وارد نودهشتیا شوید.
آخرین نظرات
  • مریملطفا تو مشخصات رمانهای سایتتون ذکر کنید که رمان جلد اول هست که مخاطب بدونه پایان...
  • yaliچرا بالا نوشته ۷۳۶ صفحه ولی تو پی دی اف‌ش ۵۳۵ صفحه هست :/...
  • فاطمهسلام چجوری میتونم کاملشو پیداکنم تروخدا بگین بهم...
  • مرواریدخیلی خوب بود خندیدم باهاش گریه کردم عاشق شخصیت ها شدم دمتون گرم...
  • d dشماره نویسنده هست واتساپ پیام بدین بهشون 09388382904...
  • Fateme chaعزیز دلم حدیث جان مرگ پدر بزرگم و ارتام امیریان واقعی بود🙂ولی حتما جلد دوم رمان...
  • Faribaسلام به نویسنده‌ی زیبا و خلاقم که داستان زندگیش رو به قشنگ تربت و طنز تمرین شکل...
  • Fateme cha❤...
  • Fateme chaسلام عزیزم. بله کاملا این داستان از روی یک واقیعته!...
  • Hadisرمانش واقعا خوب بود اما آخرش کرک و پرم ریخت نویسنده عزیز لطفا بگو این واقعی بود...
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.