دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان
  • دانلود رمان
    دانلود رمان

دانلود رمان فلش بک برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان فلش بک برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان فلش بک برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان

خلاصه: زندگی همیشه مهربان نیست. گاه آن روی بدجنسش را به رخ می‌کشد و تو دست و پایت را گم می‌کنی. چرا؟ چون حسابی به مهربانی‌اش اخت گرفته‌ای و طاقت رو ترش کردن‌هایش را نداری.
اما او چون مربی‌ای دلسوز، مانده تا خودت زمین بخوری و بلند شوی. البته اگر واقعا بلند شوی… باید جنم نشان بدهی و من… نمی‌دانم چطور باید بلند شد از این زمین خوردن فجیح…

پیشنهاد ما
رمان یک روح و دو تن l معصومهE کاربر انجمن نودهشتیا
رمان سقوط صورتی (جلد یک) | «Ara» کاربر انجمن نودهشتیا

برشی از متن رمان
پس از مکالمه ای کوتاهی نمیدانم چه شنید. که لبخند مهربان و محوش کم و کم تر شد و در آخر جیغ بلندی کشید. درست کنار میز تلفن از هوش رفت.
این در حالی بود که هنوز گوشی تلفن در دستش بود.
ترسیده بودم اما با دیدن وضعیت مادرم که رنگش هر لحظه بیشتر از لحظه قبل میپرید و مانند گچ سفید شده بود. با لرز و وحشت به سرعت به سمتش دویدم و بدن بی حالش را در آغوش گرفتم.
در حالی که تقریبا یک لیوان آب را از شدت اضطراب و استرس بر روی صورتش خالی کرده بودم. توانستم پس از چند دقیقه به زحمت او را به هوش بیاورم.
هنوز هم به خوبی بی قراری هاو گریه های سوزناک مادرم را ثانیه به ثانیه به خاطر دارم.
به محض به هوش آمدنش حاضر شد و دستم را گرفت و چادر مشکی ساده اش را به سر کرده. به سرعت از خانه بیرون زدیم.
نگران بودم سوالات مختلفی ذهنم را درگیر کرده بود اما جواب تمام سوالاتم تنها سکوت و صدای هق هق بود و بس!!
با عجله ای که مادرم داشت از راننده خواست به سرعت به سمت مقصد برود و مقصدمان بیمارستان بود.
بیمارستانی که…
با صدای راننده تاکسی به خود آمدم و اشک را از گونه هایم پاک کردم.
اصلا متوجه نشده بودم تمام طول مسیر را بیصدا اشک میریختم.
_ خانم رسیدیم.
سلانه سلانه مسیر طولانی کوچه تا خانه مان را طی میکردم که صدای مادرم در گوشم زنگ زد:
_ خانم پرستار… تو رو خدا.. شوهرم… شوهرم کجـاست؟ نگاهم بر نیم رخ مهتابی و خیس از اشک مادرم مات مانده بود. که پرستار سرش را از روی کامپیوتر رو به رویش بلند کرده و به حرف آمد.
_اسم شوهرتون چیه خانوم ..؟؟ تصادف کردن؟ بستری هستن؟
حرف مادرم و صدای لرزانش چیزی را در درونم خالی کرد.
_ گفتن اسید پاشیدن بهش.
لحظه ای نفسم رفت!
صدای کر کننده قلبم باعث شد صدای پرستار را نشنوم. تنها مایوسانه به اشاره دستش نگاه کنم و لب هایش که تکان میخوردند. اما من چیزی نمی‌شنیدم.
دستانم باز هم توسط مادرم کشیده شد و مجبور به همراهی شدم.

پبشنهاد نودهشتیا
دانلود رمان سکوت نودهشتیا
دانلود رمان سیرک سلاخی نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: فلش بک
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: anid8080
  • طراح کاور: N.a25
  • برچسب ها:
لینک کوتاه مطلب:
نظرات
  • اسمان
    21 ژوئن 2021 | 09:07

    شاهکار

  • لیلا
    25 فوریه 2022 | 05:21

    من خلاصه و رمانت رو‌خوندم افرین خیلی خوب بوده خیلی خوشم اومده امیدوارم‌که قلم های بعدیت هم همین قدر زیبا و حذاب باشع گلکم

  • ساتی
    18 مارس 2022 | 11:23

    در یک کلمه، رمان فلش بک واقعا فوق العاده هست🥰🥰
    قلمت مانا

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
نودهشتیا در سال 89 شروع به کار کرده نودهشتیا همیشه در تلاش بوده بهترین رمان هارو برای شما تقدیم کند برای حمایت از نودهشتیا تو گوگل با سرچ دانلود رمان وارد نودهشتیا شوید.
آخرین نظرات
  • adminسلام عزیزم با یکی از آدرس های پیشتیانی ذکر شده توی ایتا یا روبیکا ارتباط بگیر گل...
  • adminسلام عزیزم با یکی از راه های ارتباطی ذکر شده توی پست ارتباط بگیرید...
  • adminسلام توی انجمن ثبت نام کنید...
  • نننسلام رمان نوشتم چگونه براتون بفرستم...
  • سمیراسلام من واریز انجام دادم ولی نتونستم دانلود کنم...
  • محمدیمن رمان بچه بسیجی را خریداری کردم‌ولی فایلی دریافت نکردم...
  • adminلطفا با یکی از ادرس های پشتیبانی ایتا یا روبیکا زیر گزینه پرداخت ارتباط مستقیم ب...
  • شاه وردیمن دوبار پول پرداخت کردم ولی نتونستم فایل رمان رو دریافت کنم...
  • adminبا شماره 09904677308 توی روبیکا ارتباط بگیرید...
  • فاطمه نصیریسلام من امروز صبح این رمان رو خریدم اما قبل از اینکه دانلود بشه اینترنت ما قطع ش...
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.