دانلود رمان نفرین رخسار

دانلود رمان نفرین رخسار

دانلود رمان نفرین رخسار

خواستم برم طرفش ولی ترسیدم باز اون موجود عجیب رو ببینم.به سمت دراتاق رفتم و باترس

دستگیره رو کشیدم که باز شد از خوشحالی سریع بیرون رفتم که در محکم بسته شد…بچه ها روی زمین نشسته بودن که با دیدنم همشون دویدن سمتم…چشمای فرداد اشک داشت و من محتاج حمایت برادرانه اش بودم خودمو توی آغوشش انداختم و اشکام سرازیر شد که هیربد گفت:-بیاید بریم توی سالن کنار هم بشینیم.همه باهم رفتیم پایین و مانوش یه سینی قهوه آورد. هنوز دستام می لرزید قهوه که خوردم حالم یکمی بهترشد.هیربد گفت:-بهتری راسا؟سرمو تکون دادم که گفت:-خب برامون تعریف کن چی دیدی.تمام چیزایی که دیده و شنیده بودم رو تعریف کردم و صندوق رو روی میز گذاشتم که ژاله گفت:-یعنی کلیدش کجاست؟کسی حرفی نزد. مهیار گفت:-این جوری فایده نداره ما باید بریم به پشت بوم تا بفهمیم اون خون ازکجا میومده…گفتم:-حدس مهسا درست بود راه پله های پشت بوم توی اتاق بچه ها بود…هیربد کمی فکر کرد وگفت:-اگر وقتش بود در اتاق باز می موند برامون پس هنوز وقت رفتن به پشت بوم نرسیده باید منتظر باشیم.فرداد لحظه ای به جمع نگاه کرد وگفت:-باید… احضار روح کنیم…با وحشت بهش نگاه کردم. همه انگار بهشون شک وارد شده بود که هیچکس حرفی نمیزد…هیربد نامطمئن گفت

 

 

باکس دانلود
به این پست امتیاز دهید.
بدون رای!
,,,,,,
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!