دانلود رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان

دانلود رمان یک قدم با تو برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان یک قدم با تو برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان یک قدم با تو برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان ترسناک

خلاصه:درشبی سرد میان خیابانی تاریک پا به ماشینم گذاشت ، دل سنگ من میان موی بافته اش گیر کرد،حالا تمام فکر و خیال حسام بارگاهی پسر پر جذبه و مغرور خاندان بارگاهی شده زنی متاهل و ضربه خورده،آیا میشود پا روی خط قرمزها گذاشت؟؟ حسامِ بارگاهی، بازرگان و رئیس یک شرکت تجاری، مردی موفق جذاب و قدرتمند، دلباخته‌ی ریحانه میشود زنی چادری و مذهبی!

پیشنهاد ما

رمان خونابه‌های شام( جلد دوم رمان آرزم سرخ)| نیلوفر اکبری نسب کاربر انجمن نودهشتیا

رمان زندگی خاص من | حانیه کاربر انجمن نودهشتیا

برشی از متن رمان

*حسام*

-دفعه اخرت باشه خودتو به من میبندی ها
-اووو تو هم
دزدگیر را زدم و دست به دستگیره انداختم،
-میدونی خوشم نمیاد،دفعه دیگه جلو غریبه و اشنا ضایعت کردم شاکی نشی
ماشین که روشن شد، دست به کمر بند انداخت، نگاهم را به جلو دادم و پایم را روی پدال فشردم
-چی میگفتم که دوستمی، اصلا چه فرقی میکرد؟
راست میگفت چه فرقی میکرد که از نظر اون زن دوستم باشه یا همسرم،موی بافته و نگاه معصومش ثانیه ای از ذهنم گذشت و کلافه از این حس جدید اهسته غریدم
-دفعه اولت نیست و انگار بدت نمیاد،میدونم دفعه بد میشه جلوی رفیقای خودت…
-حسام چرا انقد ربزرگش میکنی؟اصلا اون خودش گفت
داشتم بزرگش میکردم حق داشت،کوتاه نیامدم
-دفعه اخرت بود
-باشه
دلگیر شد بود و به درک ،منم حالم بد بود اصلا امشب مزخرف شروع شد و مزخرف تر از ان داشت تمام میشد،مغزم چه مرگش بود که هر یک دقیقه موی بافته از زیر ان چادر سفید و ان چشم های مشکی را مرور میکرد،
مهناز را رساندم، دمغ بود و به حالت قهر پیاده شد، در را که بست نا ایستادم که خداحافظش را بشنوم و پایم را روی گاز فشردم
در ماشین را بستم و دزدگیر را زدم،کت مشکی ام را بی حوصله و خسته روی دست انداختم و سمت اسانسور رفتم، شاسی را فشردم و مچم را چرخواندم تا ساعت را ببینم
چشمانم روی عدد سه ای که عقربه ها نشان میداد نشست،اون زن ساعت سه نصفه شب،تنها با یه بچه ی تب دار چند ماهه!!
همسرش کجا بود؟
با صدای درب اسانسور افکارم پاره شد و سر بالا کردم،دکمه طبقه ی چهارده را فشردم و سر به دیواره ی اسانسور تکیه دادم،جلسه ی فردا را بگو
پوفی کلافه از دهانم بیرون زد و چشم بستم،با یک حساب ساده میشد فهمید که فرصتی برای خواب نیست و این بد بود،انقدر که میتوانستم فردا تمام کارکنان شرکت را اخراج کنم تا شاید دق دلی این روزهای مزخرف را سر یکی در اورده باشم
از اسانسو پیاده شدم و کلید به در انداختم، ورودم چراغ های سر در ورودی خانه را روشن کرد، کفش هایم را درون جا کفشی جا دادم ، این بار میخواستم به خودم و تن خسته ام ارفاق کنم، کتم را روی کاناپه ی کنار در انداختم و روی تخت دراز کشیدم،پلک بستم،شاید باید جوراب هایم را در می آوردم و یا شاید پیراهنم را تعویض می کردم، تنها تلاشم،باز شدن سه دکمه ی بالای پیراهنم شد و و ادامه اش خوابی بود که زودتر از حرکت بعدی دستم من را در خود غرق کرد

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان عبور از تاریکی نودهشتیا

دانلود رمان خون بها نودهشتیا

این مطلب از دست ندهید!
دانلود رمان برادرانه به صورت pdf از حمیرا خالدی
  • اشتراک گذاری
تبلیغات
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: یک قدم با تو
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: زهرا غنی آبادی
  • برچسب ها:
https://98iiia.ir/?p=1427
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • ملیکا
    یکشنبه 20 فوریه 2022 | 12:20 ب.ظ

    زهرا جان خیلی از خلاصه رمانت خوشم اومده بازی با کلماتت خیلی خوبه و خواننده رو جذب میکنه، اسم رمانت هم ک یک قدم با تو به خلاصه رمان و خود رمانت میاد

  • فاطمه
    چهارشنبه 16 مارس 2022 | 6:32 ق.ظ

    تویه کلام بخوام بگم تک و ناب.
    اینکه یه جوری روایت شده هرلحظه رمان یه شور و شوق وصف‌ناپذیری بهت القا میشه، واقعا خیلی متفاوت‌تر از رمانایی بودکه تاالان خوندم،موفق باشی.

  • paradise
    پنج‌شنبه 17 مارس 2022 | 11:56 ق.ظ

    یه رمان عاشقانه و جذاب که عاشقش شدم. این رمان خیلی زیباست. زهرا جان رمانت واقعا معرکه اس. خسته نباشی جانا

  • ساتی
    جمعه 18 مارس 2022 | 6:44 ق.ظ

    یکی از بهترین رمان های عاشقانه که خوندم.
    واقعا این رمان محشره، من خیلی لذت بردم از خوندنش.
    موفق باشی زهرا عزیز

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
تبلیغات
<>
درباره سایت
نودهشتیا در سال 89 شروع به کار کرده نودهشتیا همیشه در تلاش بوده بهترین رمان هارو برای شما تقدیم کند برای حمایت از نودهشتیا تو گوگل با سرچ دانلود رمان وارد نودهشتیا شوید.
آخرین نظرات
  • d dشماره نویسنده هست واتساپ پیام بدین بهشون 09388382904...
  • Fateme chaعزیز دلم حدیث جان مرگ پدر بزرگم و ارتام امیریان واقعی بود🙂ولی حتما جلد دوم رمان...
  • Faribaسلام به نویسنده‌ی زیبا و خلاقم که داستان زندگیش رو به قشنگ تربت و طنز تمرین شکل...
  • Fateme cha❤...
  • Fateme chaسلام عزیزم. بله کاملا این داستان از روی یک واقیعته!...
  • Hadisرمانش واقعا خوب بود اما آخرش کرک و پرم ریخت نویسنده عزیز لطفا بگو این واقعی بود...
  • emiiسلام این رمان واقعا زیبا بود و تنها سایتی که این رمان رو با فرمت pdf گذاشته لطف...
  • مهديس انصاف طلبسلام خدا قوت خيلي قشنگ بود و همه ي لحظه هارو ميشه لمس كرد اما براي خريد كتاب هيچ...
  • مانیمن که واقعا دوست داشتم...
  • rainbowسلام به نویسنده خوب راستش الان که این نوشته رو دارم مینویسم هنوز از انتهای داستا...
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.