دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان

دانلود رمان جدید

دانلود رمان جدید pdf رایگان

دانلود رمان خون برای نفس برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان خون برای نفس برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان خون برای نفس برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان ترسناک
خلاصه: دلربا عاشق فردی که انسانیتش با خوی حیوانی و درنده آمیخته شده می‌شود. خون آشامی که به عنوان جفت برای او انتخاب شده، فردی است که سال‌های سال است که انسان بودن و انسانیت را از یاد برده و تنها موضوع در زندگی او خون است.

دانلود رمان زهار برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان زهار برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان زهار برای کامپیوتر و اندروید

رمان عاشقانه
خلاصه: سردار مردی سی و یک ساله ست که برای یه کینه ی قدیمی به خانواده کامیاب نزدیک شده. آهو که عضو این خانواده‌ست. دختر نوزده ساله ای که با معصومیت و قلب مهربونش قربانی کینه ی سردار میشه. سرداری که با دوست جذابش برای دخترک قصه ی ما تله گذاشتن، یه تله‌ی بزرگ برای نوه‌ی حسین علی خان کامیاب که روی ناموسش قسم می‌خوره. بریم ببینیم سردار بیرحم ما دلش میاد با آبروی آهوی دلبرمون اینجوری بازی کنه یا اینکه…؟

دانلود رمان عصیان فراموشی نودهشتیا

دانلود رمان عصیان فراموشی نودهشتیا

دانلود رمان عصیان فراموشی نودهشتیا

رمان عاشقانه
خلاصه: ترگل در گیر و دار فراموشی ذهنیش، با مشکلات ناخوشایندی مواجه میشه که نمی‌تونه ازشون سر در بیاره، ولی همه‌ی این بدبختی‌ها برمی‌گرده به اشتباهات خودش و تاوانی که ناخواسته، باهاش دست و پنجه نرم می‌کنه؛ اما بین همه‌ی این روزهای سخت، یه حامی مهربون و دوست داشتنی به نام علی، مثل کوه پشتشه و با همه‌ی غم و غصه‌هاش می‌جنگه تا دخترمون بتونه حافظه‌اش رو به‌دست بیاره. این علی آقا تا کِی می‌تونه با این روزها بجنگه؟ می‌تونه این اشتباهات مجهول رو بعد از برملا شدن بپذیره و باز هم پای دخترمون بمونه؟ اینجاست که فراموشی، عصیان به‌پا می‌کنه و همه چیز رو به‌هم می‌زنه…

دانلود رمان عاشق یک روانی

دانلود رمان عاشق یک روانی

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: ۴۵۹

بخشی از رمان:

ایشی گفت که زیر لب بهش گفتم انقدر نگو ایش یدفعه دیدی شد جیش اون موقع من حال ندارم بدمت
دسته تپل ببرتت جیش
دیوونه شدم وای زده به سرم دارم چرت میکردم
یدونه محکم کوبیدم به سرم
خونه ی خاله بزرگم یه خونه ویالیی با حیاط بزرگ بود
وضعشون متوسط بود
توی حیاطش االچیق گزاشته بودند
منو تپل و اروشا روی االچیقا نشسته بودیم
نگین تازه اومد پیشمون که دید محلش نزاشتیم رفت
واال دختره از دماغه فیل افتاده
وای یعنی اینا تاصبح میخوان بیدار بمونن
محرم بود

دانلود رمان سرنوشت من برای اندروید

دانلود رمان سرنوشت من برای اندروید

دانلود رمان سرنوشت من برای اندروید

این از روی علاقست . چه خوب که براشون مهم بودم . عمو هم منا به آغوش گرفت .چشم هام دوباره پراز اشک شده بود . بعداز احوالپرسی با بچه های عمو و عمه ، دوباره سرجای قبلیم نشستم. پسر چندماهه میترا توی بغلش بود . فرزند چه واژه قشنگی . چیزی که هیچ وقت حسش نکردم .حالت تهوع بهم دست داده بود و… .

درباره سایت
نودهشتیا در سال 89 شروع به کار کرده نودهشتیا همیشه در تلاش بوده بهترین رمان هارو برای شما تقدیم کند برای حمایت از نودهشتیا تو گوگل با سرچ دانلود رمان وارد نودهشتیا شوید.
آخرین نظرات
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود pdf رمان | نودهشتیا مرجع بیش از 10000 رمان رایگان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.