نودهشتیا | دانلود رمان
دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان بترس از من برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان بترس از من برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان بترس از من برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان جدید

خلاصه: خانواده اسکندری، یه زندگی آروم دارن. تا اینکه…
آدم جدیدی به همسایگیشون اسباب کشی می کنه و این آدم همزمان با خودش عشق و نفرت می یاره.
نگین اسکندری عاشق صورت فرشته وار این آدم میشه… در حالی که مادرش عاشق شیطنت های خطرناک این آدم می شه.

پیشنهاد ما

رمان افسونگر قلبم / فاطمه محمدزاده کاربر انجمن نودوهشتیا

رمان عمارت مه‌ آلود | ریحانه اسماعیلی کاربر انجمن نودهشتیا

برشی از متن رمان

برق ولتاژ قوی که لحظه ای از دستش وارد بدنم شد، کرختم کرد. دست هایم را عقب می کشیدم که گفت: جاییم نشکسته فیروزه خانم.
به صورتش نگاه کردم. هنوز هم دو خط عمودی بین ابروهایش برقرار بود… نگاه فندقی خیره اش هم. چشم هایم را فراری دادم. شانه هایش را با تمام قوا گرفتم. قبل از بلند کردنش انگشتانش به بازویم چنگ زد. همانا… رهایش کردم.
بازویم فشرده شد و او رها نشد. رها نشد چون بازویم را محکم تر گرفت. اشک دویده به چشم هایم فرو نریخته کمکش کردم برای برخاستن. روی پاهایش که می ایستاد، آستین های پیراهن مردانه اش را تا آرنج بالا کشید.
لبانش لحظه ای خطی از خنده به خود گرفته و گفت: من خوبم فکر کنم شما به جای من نیاز به اورژانس داشته باشی.
شال افتاده از سرم را روی موهایم انداختم: نه.
باز هم بدون مکث و به سرعت گفته بودم.
– باید برم.
رفتم سمت ماشین… دستم به دستگیره رسیده، برگشتم: متاسفم.
هیچ نگفت. هیچ…
شیدا با دیدنم، هاج و واج پرسید: این چه وضعیه؟
شانه هایم را بالا انداختم: یه تصادف کوچیک داشتم.
– چیزی شد؟ به بیژن خبر دادی؟
خودم را زدم به نشنیدن. نه اینکه نشنوم. نخواستم بشنوم و مجبور شوم توضیح دهم به بیژنی که نیست چه باید بگویم. گفتم همه چیز خوب است و نیازی به نگرانی نیست.
روبروی پارمیدا با ناخن های بلندش نشستم و شیدا با دیدن ناخن های بلند او اعلام کرد انتخابش همین مدل است. اما برای من نه… من ناخن های کوتاه و مرتب را ترجیح می دادم. یکی از همان رنگ های دلنشین ساده را انتخاب کردم.
برای شیدا از مرد جوان اضافه شده به ساختمان گفتم. از پنت هاوس به فروش رفته و او با شیطنت پرسید: خوش تیپه؟
قد بلند و قیافه مناسب با تیپ به روز و آن قناری خوابیده در پارکینگ می گفت پاسخم باید مثبت باشد و من شانه بالا انداختم: بد نیست.
طبق روال همیشه باید برای شیدا از استخر به راه افتاده و علاقه ام برای راهی کردن نگین به استخر می گفتم… ولی نگفتم. بحث را به موهای تازه رنگ گرفته مستانه کشاندم و موهایی که حس می کنم به رنگ نیاز دارند… پارمیدای مشغول با ناخن هایم پیشنهاد یک رنگ موی جدید و به روز داشت.
بدم نمی آمد. حرف های زنانه مان تا نزدیکی شب ادامه داشت.
از شیدا که جدا می شدم… موهایم به رنگ چهارده سالگی ام درآمده بود. ناخن هایم بنفش آبی بود. یک یاسی کمرنگ…. لطیف.
آینه آسانسور برج مرا که نشان داد، لب گزیدم. صورتم را کشیدم و فکر کردم باید به سن و سالم توجه می کردم. در این شکل شباهتی به مادر نگین بودن نداشتم. در اولین فرصت برای تغییر رنگ موهایم اقدام می کردم… هنوز گونه هایم را به سمت پایین می کشیدم برای چین افتادن که…
در های آسانسور باز شد.
در تیشرت همرنگ ناخن هایم و شلوار سیاه رنگ، داخل شد.
چرخیده و کنارش که می ایستادم، به رسم ادب پرسیدم: بهترین؟
دست هایش را که به جیب شلوار می فرستاد، زنجیرهای آویزان شده از دست راستش توجهم را جلب کرد. دو زنجیر با شکل متفاوت و ست شده… رها… روی مچ و بیرون زده از جیب شلوار.
– بد بودم؟
لب هایم را به هم چسباندم. زبانی که بی موقع باز می شود. قبل از توضیحم برای تصادف صبح…
– خوبم. دردم فقط توی زانوی راستمه. ولی چیز مهمی نیست خانم فیروزه.
درها در طبقه آخر باز شدند. دستش را به سمت خروجی نشانه رفت. راه افتادم. خزیدم لب دیوار… بی سر و صدا سمت در رفتم.
روبرویم… درست همان روبرو و جلوی در ورودی پنت هاوس برج ایستاد.
در را باز کردم. باید تعارف می زدم برای ورودش؟ نه!
پا به خانه ام گذاشته و نفس حبس شده ام را رها کردم.
– فیروزه خانم.
سرم را کج کردم برای دیدنش. از لای در… به چشم های فندقی…
– زیباتر شدی!

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان رز سرخ نودهشتیا

دانلود داستان ایلگار نودهشتیا

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: بترس از من
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: راز.س
https://98iiia.ir/?p=1422
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
<>
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
  • mydomdomnow : Wonderful blog you have here but I was curious about if you knew of any communit...
  • buy anabolic online : Thanks for the good article, I hope you continue to work as well....
  • Sadaf : ممنون از نویسنده خوب عالی قلم زیبا...
  • یکی : tashakooorrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrz...
  • اسما : roman khobiii boodd tankssss...
  • اسمان : ممنون ازتون عالی بود هر روز دنبال میکنم شمارو...
  • Mina : aliii boood tankssssss...
  • Seti : من ک دانلود کردم مشکلی نداشت تشکررر...
  • ریحانه : سلام از کجا میتونم کاملش رو تهیه کنم‌؟...
  • سارگل : بسیار زیبا بخونیدددددد...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نودهشتیا | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.