دانلود رمان حکم اجباری اندروید

دانلود رمان حکم اجباری اندروید

دانلود رمان حکم اجباری اندروید

 

نام رمان:حکم اجباری

نویسنده: افسانه روح پرور
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: ۲۴۳
خلاصه رمان :عادی میشه!
عادت میکنی!
به همه چیز؛
به نبودنا،
عوض شدنا،
جایِ خالیا،
نخندیدنا،
نخوابیدنا…
ولی مهم اینه چه جور عادت میکنی…
عادت میکنی بعد از هزار باری که صداش زدی و بعد یادت افتاده که دیگه نیست تا جوابتو بده…
عادت میکنی بعد از دوستت دارمی که گفتی و بغض کردی از اینکه از لباش دوستت دارم در
نیومده مثلِ قبل…

رمان عاشقانه:بخشی از رمان:

این ها همه آه از ته دل داره، گریه و داد و فریاد داره، پس چراساکتم؟ چرا انقدر خونسرد به قبرش زل زدم؟ با قرار گرفتن دستی روی شونم برگشتم.

عزیزدلم، بیایکم تو ماشین من بشین استراحت کن. از صبح : لبخند بی جونی زدم که گفت همین جوری سرپا ایستادی.

دستم روگذاشتم روی شونه اش وگفتم: “خوبم.”

قدرت حرف زدن هم نداشتم. فشارت میوفته این جوری. ببین رنگ به روت نیست دختر. : متینا

: لبخند دیگه ای زدم دکی جون، خوبم بخدا! اما آروم نگرفت و من رو برد و نشوند توی ماشینش. با اومدن چند تا ون وماشینای ناشناسِ دیگه به روبه روم خیره شدم که… ماشین های روبه روم رو با کنجکاوی نگاه می کردم .

ازداخل ون چند زن و مرد پیاده شدن و گریه کنان به سمت مزار راشاد رفتن. با خودم گفتم حتما از فامیل هاشون باشن. من که حتی پدر و مادرش رو هم ندیدم. سرم و به پشت صندلی تکیه دادم که بعد چند دقیقه ای صدای متینا رو شنیدم. – یلدا، اون جا رو نگاه کن. چشم هام رو باز و سمتی که صدای جیغ و داد می اومد رو نگاه کردم.

چند نفری که جلوم ایستاده بودن مانع دیدم می شدن . با کلافگی رو کردم به متینا – چیزی نیست، فک و فامیل غربتیش دارن براش گریه می کنن.

– یلدا، صدای داد و فریاد پانیده. گریه چیه؟

پوفی کشیدم و با حرص رو برگردوندم. – باشه، پاشو بریم ببینیم چی شده.