جدیدترین مطالب


299 بازدید
بازدید : 299 بازدید
دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت سیزدهم : در بخش وی ای پی نشسته بودم و یک لیوان مارتینی به دست داشتم که سه نفر از دوستانم که در محل کار با انها صمیمی بودم و راجع به همه چیز با انها صحبت می کردم به پشت سر من خیره شدند.. […]

240 بازدید
بازدید : 240 بازدید
دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت دوازدهم بعد از کار بدون انکه با دیک برخوردی داشته باشم به اپارتمانم رسیدم .این اتفاق همواره نمی‌افتاد زیرا دیک همواره دوست داشت میان راهروی ساختمان بچرخد . با میل به اینکه سرم را بچرخانم و به واحد او نگاه کنم و به این فکر […]

219 بازدید
بازدید : 219 بازدید
دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت یازدهم : در تختخواب دراز کشیده بودم . ملحفه های تازه و نرمم احساس خوبی داشتند . با خود در فکر بودم که امکان دارد ملحفه های نایت از این هم نرم تر باشند . به سقف نگاه کردم و به این فکر کردم که […]

248 بازدید
بازدید : 248 بازدید
دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت دهم : این ناامید کننده بود …واقعاً ناامید کننده.. با این حال زمزمه کردم _خیلی خوب او مرا رها نکرد تنها به چشمهایم نگاه کرد ..سپس در حالی که انگشت هایش محکم تر می‌شدند با صدایی خشن و جذاب که باعث میشد لرزه ای در […]

232 بازدید
بازدید : 232 بازدید
دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت نهم : سرم را تکان دادم _نایت.. اشکال نداره ..میدونم دراماتیک به نظر میرسه اما اینطور نیست.. اتفاقات بد همیشه توی زندگی بیشتر مردم اتفاق میفته. از اونجایی که اونا نمیدونستن قراره کشته بشن … بنابراین برای زندگی من برنامه ریزی نکرده بودن.. عمه ام […]

279 بازدید
بازدید : 279 بازدید
دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت هشتم : _نیک از کجا میدونه؟ به طرف یخچال زمزمه کرد _هیچ ایده ای ندارم از این قضیه خوشم نمی امد _فکر نمی کنم از این قضیه خوشم بیاد . من هرگز اسممو به اون نگفتم در حالیکه با خود سس ترش را حمل می […]

356 بازدید
بازدید : 356 بازدید
دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت هفتم : درحالی که کیفم را به دست گرفته و میان اشپزخانه او ایستاده بودم با خود در فکر بودم : چه مرگم بود ؟ داشتم میلرزیدم …حالا به خاطر دلیل متفاوتی میترسیدم …دلیلی بسیار وحشتناک تر… اما حرکت نکردم… تنها میان اشپزخانه ایستادم … […]

316 بازدید
بازدید : 316 بازدید
دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت ششم : فصل ۵ شاید بگی دیوونم …لعنت.. خودم هم فکر می کنم دیوونم.. اما روز بعد یک ربع به یک… داخل ماشین نشسته بودم و به طرف ساختمان نایت حرکت میکردم با ویویکا و ساندرین تماس گرفتم و خلاصه ای از انچه که گذشته […]

353 بازدید
بازدید : 353 بازدید
دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت پنجم : تنها یک نوشیدنی…. می‌توانم تنها یک نوشیدنی با نیک داشته باشم لعنت هردویمان را روی صندلی های چرمی و گرانقیمت نشاند… خیلی نزدیک به من نشسته بود …چشمهایش به ان طرف اتاق کشیده شدند و فریاد کشید _ هی

314 بازدید
بازدید : 314 بازدید
دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت چهارم : فصل ۴ شنبه گذشته ماموریت مان را به طور کامل انجام دادیم ..شامی خوبی خوردیم …به خودمان حسابی رسیدیم … و به باری که قرار بود رفتیم …و ساندرین در این جشن شرکت کرد اما در حالی این کار را کرد که مدام […]