نودهشتیا | دانلود رمان - صفحه 3 از 8 - دانلود رمان عاشقانه

98iia

رمان انلاین ناجی قسمت بیست و سوم

رمان ناجی قسمت بیست و سوم

فصل ۱۲

در حالی که کفش های پاشنه بلند پلاتینیومی با لباس ساتن پلاتینیومی بسیار باحالم را پوشیده بودم که کاملاً به خوبی روی بدنم نشسته بود ..از هال پایین رفتم

درحالی که گردنم را خم کرده بودم داشتم گوشواره هایم را می پوشیدم.. نایت با تلفن صحبت می کرد . می دانستم جایی در اشپزخانه است . امروز جمعه بود . سه هفته از اتفاقی که برای ساندرین افتاده بود می گذاشت . خبر خوب این بود که تا چهارشنبه دیگر به یک تکنسین قانونی تبدیل می شدم . کلاس هایم به پایان رسیده بودند و سه تا از شب هایم ازاد شده بود.. خبر خوب دیگر اینکه یکی از کارمندهای نایت هر دوشنبه برای مانیکور هفتگی پیش من وقتی رزرو کرده بود.. خبر خوب دیگر اینکه ساندرین… پس از انکه داستانی که نایت راجع به مردی که با او به خانه اش رفته بود را به او گفتم و متوجه شد که ان مرد واقعا تحت تاثیر او بوده اما با کارهای احمقانه ای که انجام داده احتمالا او را برای همیشه از دست داده ….حالا کمی ارام تر شده بود و در خلوت زخم‌هایش را لیس میزد

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
110 views
0 نظر
admin
۲۷ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین ناجی قسمت بیست و دوم

رمان ناجی قسمت بیست و دوم

ویویکا در حالی که در اتاق نشیمن مدام قدم میزد میگفت

_ ساندرین لعنتی احمق . به محض اینکه این که اوضاع رو سر و سامون دادیم یه درس حسابی بهش می دم

زمزمه کردم

_ ویویکا

ایستاد و به من نگاه کرد

_ خبر خوب اینه که قبلا از این کارا نکرده. خبر بد اینه که تو یه قلب از طلای خالص داری . وقتی وقتش برسه قراره مثل یه مامان مهربون که همه چیز رو بهتر میکنه رفتار کنی تا وقتی که حالش بهتر شد… بعدش من به مامانی که قراره یه درس حسابی بهت بده تبدیل میشم

لب هایم را روی یکدیگر فشار دادم .

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
96 views
0 نظر
admin
۲۶ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین ناجی قسمت بیست و یکم

رمان ناجی قسمت بیست و یکم

ان روز قرار بود یک روز طلایی باشد ….می توانستم ان را احساس کنم

…این را می دانستنم زیرا در اشپزخانه نایت که کیفیت یک رستوران را داشت ایستاده بودم و ادکلن او را که از پیراهنش ساطع می‌شد استشمام می کردم …همچنین پنکیک هایی که درست میکردم عالی بودند

میتوانستم صدای زمزمه وار نایت که داشت به طرفم می امد را بشنوم و می‌دانستم که دارد با تلفن صحبت می کند

همانطور که او را نگاه می کردم که نزدیک و نزدیکتر می امد لبخند اسرارامیزی که از عمق وجودم می امد بر لب نشاندم

باز هم کفش به پا نداشت و شلوار جینی که به خوبی پاهایش را در برگرفته بود پوشیده بود …..خوشمزه به نظر می رسید

کاملا امروز روز طلایی بود

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
125 views
0 نظر
admin
۲۵ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین ناجی قسمت بیستم

رمان ناجی قسمت بیستم

………………………………….

به طرف کتابخانه نایت چرخیدم …نیک کنار گاوصندوق چنبره زده بود… در ان باز بود و نیک داشت داخل ان را جستجو می‌کرد.. دهانم را باز کردم تا چیزی بگویم… سرش به طرف من چرخیده شد …سپس به سرعت ایستاد و به طرف من پرواز کرد…. تمام سرش تغییر کرده و به دهان بزرگی تبدیل شد که پر از ردیف‌های بی شماری از دندان های تیز و کشنده بود

……………………………………………

از خواب پریدم . هنوز هم کنار نایت دراز کشیده بودم . بازوهایش اطرافم بودند.. سعی کردم از میان بازو هایش بیرون بیایم

با صدای خواب الود و خشن گفت

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
122 views
0 نظر
admin
۲۴ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین ناجی قسمت نوزدهم

رمان ناجی قسمت نوزدهم

ملحفه‌ها از رویم کشیده شدند . چشمهایم به سرعت باز شدند….. اولین فکرم این بود که : زنجیر در را شکسته

می دانستم اوست

می دانستم چون اتاق پر از گرمایی ویبره کننده و سوزان شده بود

زمزمه کردم

_ نایت___

اما به محض اینکه دهانم را باز کردم …از تخت خواب بیرون رفته بودم ….وقتی به خود امدم دیدم که روی پاهای او نشسته ام …یک بازویش را دورم قفل کرده بود و دست دیگرش را داخل موهایم مشت کرده و صورتم را تنها با فاصله یک اینچ مقابل صورت خود گرفته بود

با عصبانیت گفت

_ساعت ۳:۳۰ لعنتی صبحه و من دارم از اپارتمانم به اینجا میام . جایی که فهمیدم تخت خوابم خالیه . وقتی به اینجا رسیدم دیدم زنجیر لعنتی در رو انداختی ….فقط با یک کلمه جواب بده…. اره یا نه…. فراموش کرده بودی باید کجا بخوابی و کنار کی بخوابی ؟… و عزیزم ….بهت هشدار میدم…. بهتره جوابت بله باشه

به صورت او که در تاریکی فرو رفته بود خیره شدم

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
164 views
0 نظر
admin
۲۳ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین ناجی قسمت هجدهم

فصل ۱۰

ویویکا گفت

_چی ؟

_ دیگه نباید راجع به نایت پرس و جو کنی. اون…اه.. میدونه و حق با توئه اون از توجه خوشش نمیاد . از اینکه مردم راجع بهش پرس و جو بکنن خوشش نمیاد . بنابراین از من خواست تا ازت بخوام دیگه بیخیال پرس و جوها بشی

پاسخ داد

_ بهت گفتم این مرد یه راز گنده و مهم داره

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
115 views
0 نظر
admin
۲۲ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین ناجی قسمت هفدهم

رمان ناجی قسمت هفدهم

داشتم اخرین وسایل کاشت ناخن رابر می داشتم و از حمام بیرون می امدم که صدای چرخیدن کلیدی را در قفل در شنیدم …بعد از انکه برای نایت صبحانه درست کردم با دیدن ساعت روی ماکروویو از جا پریدم ..زیرا وقت چندانی نداشتم …وقت ملاقات دو تا از مشتری هایم نزدیک بود…اگرچه دیدن نایت در شلوار جین و تی شرت ارزش از دست دادن دو مشتری را داشت…. اما با این حال به او اطلاع دادم

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 1٫00 out of 5)
Loading...
ادامه مطلب
153 views
0 نظر
admin
۲۱ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

دانلود داستان روزگار عمارت ما

دانلود داستان روزگار عمارت ما

دانلود داستان روزگار عمارت ما

دانلود داستان روزگار عمارت ما

نام داستان:روزگار عمارت ما
نام نویسنده:پ.جلالی
ژانر:طنز ،اجتماعی
خلاصه:داستان برمی گرده حدود ۱۰۰سال پیش. اون موقع هایی که هنوز مردم با اسب و قاطر این ور اون ور می رفتن وخبری از زنگی متجددانه الان نبود. البته این داستان مربوط به تک پسر خانواده ای است، به نسبت ثروتمند وتحصیل کرده .پسر داستان ما وارسته از دنیا و به قول خودش عارف مسلک است. مقصود این داستان مذمت دنیا گرایی وکوتاه بینی است.

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (2 votes, average: 3٫00 out of 5)
Loading...
ادامه مطلب
532 views
0 نظر
admin
۱۹ اردیبهشت, ۱۳۹۸

رمان انلاین عاشقانه ناجی قسمت شانزدهم

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت شانزدهم :

فصل نه

به گاراژ بزرگ قدم گذاشتم . اطرافم پر از ماشین بود اما همه انها تنها پوسته هایی از ماشین بودند . برخی از انها بی در و پنجره بودند اما من از میان همه انها عبور کرده و به وسط گاراژ میرفتم ..جایی که قالی زیبایی پهن شده بود و نور ملایمی از انجا می امد.. روی یک صندلی ویویکا نشسته بود ..لباس زیبایی به تن داشت.. چشم های سبزش به طرف من چرخیدند

زمزمه کرد

_محکم بچسب

پلک زدم..

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
186 views
0 نظر
admin
۱۸ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین عاشقانه ناجی قسمت پانزدهم

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت پانزدهم :

کلوپ کم کم داشت خلوت میشد و من مقابل پنجره نایت ایستاده بودم و داشتم ان را تماشا می کردم . کمی قبل تر هالک مرا به طرف دفتر خالی نایت اسکورت کرد . همچنین قبل از ان یک عدد ساندرین م*ست که حتی نام خودش را هم نمی دانست و یک عدد ویویکای کاملاً خوشحال را به طرف ماشینی که منتظر انها بود تا انها را به خانه برساند راهنمایی کرد

ساعت ۳ بعد از نیمه شب بود و تمام دوستانم رفته بودند. و شب من با نایت بالاخره داشت شروع می شد

از پنجره به بیرون نگاه می کردم.. اگرچه نورها روشن بودند اما موسیقی خاموش شده بود.. همچنین کم کم مشتری ها داشتند فضای انجا را خالی میکردند …شگفت زده شده بودم …و از انجایی که به مدت نیم ساعت بود که انجا ایستاده بودم …قبل از ان که موسیقی خاموش شود… بنابراین مدتی بود که این صحنه مرا مجذوب خود کرده بود ..در حقیقت اتفاقات زیادی در حال رخ دادن بود ..چیزهای زیادی برای دیدن وجود دارد.. یک عالمه ادم .. اما دیدن همه انها از این زاویه کار اسانی بود ..می توانستم برای ساعتها به ان نگاه کنم و هرگز خسته نشوم

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...
ادامه مطلب
194 views
0 نظر
admin
۱۶ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین


City Code Center Code Center