دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت چهاردهم :

اوه خدایا

کمی مرا تکان داد

_ عزیزم به من گوش کن .لباس‌ها.. تلفن.. ماشین.. بخش وی ای پی ..همه اینها جزو رفتار عادی و روزمره او نیست .مطمئناً کسی رو با خودش به رستوران نمی بره .دخترا به خونش میرن و بعد اونجا رو ترک می کنن و اغلب اوقات دیگه اونجا بر نمیگردن و مطمئناً برای خوردن استیکی که خودش اونو درست کرده و مکالمات احساسی به اون جا نمیرن … یا به اونها اجازه نمیده که بدون حتی یه بوسه توی خونش بخوابن یا این همه براشون خرج کنه.. تا جایی که من میدونم هرگز نصف شب در اپارتمان اونها ظاهر نمی شه فقط برای یک بوسه …اون درگیر توئه ….تا جایی که من شنیدم تو اولین کسی هستی که این طور متفاوت باهات رفتار می کنه

داشتم راجع به اینکه تا این اندازه راجع به ان شب به ا اطلاعات داده بودم احساس پشیمانی می‌کردم اما افسوس که دیگر خیلی دیر بود

پرسیدم

_چرا قبل از اینکه بریم بیرون راجع به این چیزا بهم نگفتی ؟

_چون میخواستم اونو با تو ببینم …تا ببینم بقیه جزئیات چه معنی میده ..حالا میدونم..اون درگیرته و نه فقط برای یک رابطه فیزیکی

نگاهم را از او گرفتم و با صدای بلند گفتم

_پیشخدمت

دستم را رها کرد و چرخیدم .وقتی پیشخدمت به طرف ما امد به او لبخند زدم و سفارشم را گرفتم …ویویکا به طرف پیشخدمت چرخید و با جسوری از او پرسید

_میدونی ایا نایت بقیه دختر هاشو توی قسمت وی ای پی می ذاره؟

اوه خدایا

ویویکا و ان حس کنجکاوی اش… او دست یارهمدیریت بخش پذیرایی از مهمان ها در یک هتل با کلاس بود اما می‌بایست یک خبرنگار تحقیقاتی می شد

پیشخدمت رنگ از صورتش پرید . کمی به طرف عقب رفت اما مودبانه پاسخ داد

_ اقای سابرین اجازه خبرچینی نمیدن

_ما به کسی نمیگیم

پاسخ داد

_ نمی تونم چنین ریسکی رو قبول کنم . متاسفم اما ممکنه کارم رو از دست بدم

واو جالب بود

ویویکا به من نگاه کن

_حالا دیدی منظورم چیه؟

با چشمهای گشاد به او نگاه کردم و سپس به پیشخدمت

_ متاسفم اون نمیخواست رو توی مخمصه قرار بده

_ اگه پرسید بهش بگید من چیزی نگفتم

احساس کردم ابروهایم به یکدیگر نزدیک تر می شوند اما پاسخ دادم

_خیلی خوب

_ اینکه توی بخش وی ای پی دارم کار می کنم قدم بگذاری برای منه . اون فقط دخترای خاصی رو برای این قسمت انتخاب می‌کنه و این اولین تجربه ی منه ..برای کار کردن توی این بخش ما اضافه حقوق دریافت می کنیم …چون گاهی اوقات ادم های ثروتمندی یا حتی سلبریتی ها یادشون میره انعام بدن .. من یه بچه دارم و میتونم از این اضافه حقوق استفاده کنم… ممکنه حدس بزنه که شما کنجکاو شدید و از من سوال بپرسه که ایا شما سوالی پرسیدید یا نه و و بعد از شما بپرسه که ایا من چیزی گفتم …شما بهش میگید که من اینکارو نکردم درسته ؟

به ارامی گفتم

_درسته

حالت اسوده خاطری روی چهره اش نشست

_ اگه به نوشیدنی یا چیز دیگه ای نیاز داشتید من رو صدا بزنید

ویویکا پاسخ داد

_باشه

اضافه کردم

_و بهش میگیم که کارت رو به خوبی انجام دادی

سرش را تکان داد

_مجبور نیستید . اون خودش میدونه.. همه چیز رو میبینه ..از پنجره …یا خودش یا یکی از پسرها همه چیز رو تحت نظر دارن.. به همین خاطره که فکر می کنم ممکنه از شما بپرسه که ایا من چیزی گفتم یا نه

به او گفتم

_خب اگه این تو رو مضطرب میکنه مجبور نیستی اینجا بایستی عزیزم

سرش را تکان داد

_امیدوارم ناراحت نشده باشید اما این جزو قوانین اقای سابرینه

سپس لبخند زد و از انجا رفت

به ویویکا نگاه کردم و او را در حالی که داشت به پشت سر پیشخدمت نگاه میکرد دیدم …سپس سرش به طرف من چرخید و نیشخند زد

_ تو یه ادم مشهوری

_اه.. ویو… فکر نمیکنی عجیب غریب بود ؟

_ اه انیا

به طرف جلو خم شد

_ چی بهت گفتم ؟ اون مرد حسابی مرموزه

از این خوشم نمی امد

_از این قضیه خوشت نمیاد

سرم به سرعت عقب رفته و به ویویکا خیره شدم

به او دستور دادم

_از سر من برو بیرون

_ دختر من هشت ساله که تورو میشناسم و تو تمام این مدت بهترین دوست من بودی برای من غیر ممکنه که توی سر تو نباشم . پس تکرار می کنم و این بار از یک مثال استفاده می کنم …..ساندرین…. ما هر دو این دخترو دیدیم که شش ساله داره سعی میکنه یه ادمه پولدار تور بزنه و تو همین حالا برای خودت یکی قاپیدی .. مهم نیست این جاده چقدر پر از دست انداز باشه … به عمه ویویکا گوش بده و محکم اونو بچسب

روی صندلی ام صاف نشستم

_ من نایت رو برای پول و ثروت نمیخوام

به طرف من خم شد و صورتش جدی بود ….بی نهایت جدی

نفسم را حبس کردم

_اما اون یه معدن طلا ست…۱۰۰% ..یک …معدن… طلا…. و همچنین وقتی شما دو تا باهمید انقدر حس زیبایی بین شما هست که ادم با دیدنش ذوب میشه ..حتی اگه فقط برای ۵ دقیقه باشه… زن های خیلی کمی وجود دارن که در تمام عمرشون با چنین مردهایی اشنا میشن و همچنین مرد ها ی خیلی کمی مثل اون وجود دارن… و دوباره زن های خیلی کمتری وجود دارن که این شانس رو متوجه می‌شن و ازش مراقبت می‌کنن و زمین و اسمون رو به هم می دوزن تا نگهش دارن…حالا به من گوش کن.. اونو.. محکم …بگیر لعنتی

زمزمه کردم

_خیلی خوب عمه ویویکا

به طرف عقب رفت ..نیشخندی زد و دستور داد

_اگه دچار لغزش و دودلی شدی با من تماس بگیر

نفسم را به سرعت به درون کشیدم ….سپس قبول کردم

_خیلی خوب ب

ه دست هایم نگاه کرد و سپس به صورتم

_ اب ؟

_ نایت دوست نداره مس*ت بشم

نگاه معنادارش به من انداخت و لبخند زد …چشم هایش گرم شدند

_ بعدش حتماً به من زنگ بزن می خوام بدونم اون مرد توی تخت خواب چطوریه

پیشنهاد دادم

_ نظرت راجع به این چیه یه سیستم امتیاز دهی راه بندازیم.. اونطوری من بهت یه شماره میدم و این خودش همه چیزو میگه ؟

_شماره ۱ : ادم عوضیه.. ارزش حتی بحث کردن رو هم نداره . پس باهاش به هم میزنی اما هدیه هایی که بهت داد رو پیش خودت نگه میداری… ۲ :ادم عوضیه اما نه اونقدر که ارزش از دست دادن این لاکچری رو داشته باشه.. ۳: هنوزم ادم عوضیه اما لحظه هایی وجود دارند که خاطره انگیز ان ۴ :یه جورایی عوضیه اما تنها چون تو فکر می کنی همه اینها تازه ان و ارزش یه شانس دوباره رو داره … ۵ : متوسطه و میشه روش کار کرد.. شش : یکم از متوسط بالاتر اما امیدوار کننده است… ۷: تو رو خوشحال میکنه و نیازهات رو براورده میکنه اما جای پیشرفت هم وجود داره …۸ :همه چیز خوبه اما احتمالا می تونه از این بهتر هم بشه …۹ : دنیا تو عوض کرده ..ده :دنیای جدیدی برات ساخته و هرگز نمی خوای حتی بدون اون نفس بکشی

_ خوبه.. فکر نمی کنم همه این شماره ها رو یادم بمونه

_خیلی خب من یادم میمونه پس نگران نشو وقتی موقع اش شد دوباره بهت یاداوری می‌کنم

با صدای بلند خندیدم

ویویکا دستانش را دور کمرم حلقه کرد و مرا نزدیکه خودکشید و او هم با صدای بلند خندید

به طرفش خم شدم و گفتم

_یه عالمه عاشقتم

او هم گفت

_من هم یه عالمه عاشقتم ..و بزار یه چیزی رو بهت بگم عزیزم.. این مرد واقعیه ..باهات بازی نمیکنه و به هر قولی که میگه عمل میکنه ..میتونم روی زانو بیفتم و خدا رو شکر کنم چون از موقعی که به دنیا اومدی لیاقت بهترین چیزها رو داشتی و از اونجایی که از موقعی که ۷ ساله بودی زندگی به طرز مزخرفی تغییر پیدا کرده و مجبور شدی برای هر روز زندگی و هر لقمه ای که گیرت میاد به سختی کار کنی…. پس اگه اون بالاخره خورشید رو به دنیای تو بیاره من اسم اولین پسرمو اسم اون میزارم … اگرچه کار سختی هم نیست چون اسم باحال و جذابی داره

به چشم های سبزش لبخند زدم

او هم به چشم های خاکستری من لبخند زد

سپس نوشیدنی اش را سر کشید

سپس پرسیدم

_ میخوای برق*صی ؟

_ کاملا

سپس نوشیدنی های مان را کنار گذاشتیم و به وسط کلوب رفتیم

…………………………………….

۱۵ دقیقه بعد …موقعی که در حال رقصیدن بودم احساس کردم دستی پشت کمرم قرار گرفت….سرم را چرخاندم و به طرف هالک پلک زدم

خم شد و بیخ گوشم فریاد کشید

_ نایت می خواد دیگه نرق*صی

امکان نداشت حرف او را درست شنیده باشم … بنابراین به طرف او خم شدم …هنوز هم با موسیقی می چرخیدم و فریاد کشیدم

_ چی ؟

دهانش را بیخ گوشم قرارداد… دستش را پشت کمرم گذاشته بود و دوباره تکرار کرد

_ زن.. نایت میخواد همین حالا بری بشینی

خودم را عقب کشیدم و به چشمهایش نگاه کردم

پرسیدم

_بشینم؟

سرش را تکان داد

_ اره

_دیگه نرق*صم؟

یک سر تکان دادن دیگر

_ بله

این دیگر چه کوفتی بود؟

پرسیدم

_چرا ؟

_من سوال نمیپرسم فقط چیزی که بهم گفته شده رو انجام میدم . و نایت میخواد همین حالا بری بشینی و دیگه نر*قصی

به طرف او خم شدم و فریاد کشیدم

_چی میشه اگه این کارو نکنم؟

_ من تو رو به دفترش میبرم در اون رو قفل می کنم و بهش میگم که حاضر نشدی کاری که بهت گفته رو انجام بدی

اوه خدایا

سرم را بالا گرفتم و به پنجره ی دفتر نایت نگاه کردم . نمی‌دانستم چه کار کنم ..عاشق رقص*یدن بودم …اصلا دوست نداشتم به من بگویند که این کار را انجام ندهم ..به هیچ عنوان

اما این مهمونی او بود… و او برایش پول پرداخت کرده بود… یک عالمه پول… که در این لحظه اصلا از این حقیقت خوشم نیومد

لعنت

به هالک نگاه کردم. کاملا مطمئن بودم به حرفی که گفته بود عمل خواهد کرد

لعنت

به ویویکا که داشت حرکت می کرد اما ما را تماشا میکرد نگاه کردم.. دستهایم را اطراف دهانم گرفتم و فریاد کشیدم

_باید برگردم به قسمت وی ای پی

چشمهایش از من به طرف هالک کشیده شدند . سپس او هم دستهایش را به طرف دهانش برد و فریاد کشید

_همانطور که گفتم باهاش بساز

سپس چرخید و شروع کرد به رق*ص مخصوص خودش را انجام دادن …می توانست به تنهایی بر قص*د و برای این کار مجبور نبود نوشیدنی بنوشد

هالک مرا به طرف بخش وی ای پی راهنمایی کرد …

اب گازدارم را برداشتم و به پنجره ی نایت نگاه کردم… همچنین چند نفس عمیق کشیدم

خیلی خوب باشه

باهاش صحبت کن

ازش بپرس دلیلش چیه

و به حرفش گوش بده ……….

بعد تصمیم بگیر

 

قسمت بعدی

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...