بایگانی‌های رمان آنلاین - نودهشتیا | دانلود رمان

98iia

رمان انلاین ناجی قسمت بیست و هفتم

رمان ناجی قسمت بیست و هفتم

در حالی که مرا در اغوش گرفته بود و با دست دیگرش صورتم را نوازش می کرد به چشمهایم خیره شد و با مهربانی پرسید

_حالت خوبه ؟

زمزمه کردم

_تولدت‌ مبارک

چند بار پلک زد سپس زمزمه کرد

_چی ؟

_کاتلین بهم گفت .. به کلوپ نرفته بودم.. ویویکا هم با ما بود رفته بودیم به یه بار… یه گوشه ی دنج نشسته بودیم هیچکس حتی نمیتونست ما رو ببینه و هیچ رق*صیدنی در کار نبود …هیچی… فقط ما دخترا… تاکسی گرفتیم بنابراین هیچ کسی از ما سه نفر رانندگی نکرد و همچنین راشان هم تا حدودی مطلع بود که یک سوپرایز تولد برای توئه و تمام مدت میدونست که ما کجاییم

برای مدتی طولانی به من خیره شد

از چهره‌اش چیزی مشخص نبود….. بنابراین به نرمی…. و حالا با عدم قطعیت ادامه دادم

_ نمیدونستم برات چی بگیرم

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
11 views
0 نظر
admin
۳۱ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین ناجی قسمت بیست و ششم

رمان ناجی قسمت بیست و ششم

وقتی نایت در را باز کرد بیدار بودم

چرخیدم و از میان تاریکی به ساعت نگاه کردم …متوجه شدم واقعا زود امده

هنوز ساعت حتی دو شب هم نشده بود ..دوباره به پشت چرخیدم ..حدس میزدم برای من نگران است

درطول شام به ندرت صحبت کردم …همان طور که داشت کت و شلوارش را می‌پوشید روی نیمکت زیبایش مقابل تلویزیون نشسته بودم و بدون انکه واقعا دقت کنم به تلویزیون نگاه می کردم… وقتی مقابل من امد دستش را میان موهایم فرو کرد و سرم را عقب برد تا برای خداحافظی مرا ببوسد… بوسه ام با حواس پرتی بود… می دانستم ان را احساس کرده زیرا نایت همه چیز را متوجه میشد… دستش میان موهایم چند ثانیه بیشتر از حد معمول باقی ماند … سپس نگاهش سراسر صورتم را پیمود
سپس دستش را از میان موهایم بیرون اورد اما بالای سرم را بوسید و مرا ترک کرد

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
64 views
0 نظر
admin
۳۰ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین ناجی قسمت بیست و پنجم

رمان ناجی قسمت بیست و پنجم

فصل سیزدهم

در حالی که مقابل اجاق گاز ایستاده بودم …تلفنم روی کانتر مرمر مشکی نایت به صدا درامد

داشتم برای درست کردن اسپاگتی اب داغ میکردم …گوشت هایی را که از یخچال بیرون اوردم رها کردم و تلفنم را برداشتم …شماره ویویکا را روی صفحه نمایش دیدم …همانطور که دوباره به طرف اجاق گاز باز می‌گشتم تلفن را بیخ گوشم قرار دادم

_ هی عزیزم

_من دختر بدی بودم

به طرف گوشت ها چند بار پلک زدم

سپس با صدای بلند خندیدم

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
55 views
0 نظر
admin
۲۹ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین ناجی قسمت بیست و چهارم

رمان ناجی قسمت بیست و چهارم

با سر کشیدن لیوان پنجم که کمی احساس سرخوشی کردم…. احساس کردم دستی به ارامی روی کمرم قرار گرفت… نایت نبود.. می‌توانستم بوی او را تشخیص دهم… لمس سبکی بود و به سرعت از بین رفت

سرم را چرخاندم و به هالک کورت نگاه کردم

فریاد کشیدم

_هی

چند بار پلک زد.. سپس یک طرف لب هایش در حد یک میلی ثانیه بالا رفت

سپس گفت

_ نایت تورو توی دفترش میخواد

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
73 views
0 نظر
admin
۲۸ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین ناجی قسمت بیست و سوم

رمان ناجی قسمت بیست و سوم

فصل ۱۲

در حالی که کفش های پاشنه بلند پلاتینیومی با لباس ساتن پلاتینیومی بسیار باحالم را پوشیده بودم که کاملاً به خوبی روی بدنم نشسته بود ..از هال پایین رفتم

درحالی که گردنم را خم کرده بودم داشتم گوشواره هایم را می پوشیدم.. نایت با تلفن صحبت می کرد . می دانستم جایی در اشپزخانه است . امروز جمعه بود . سه هفته از اتفاقی که برای ساندرین افتاده بود می گذاشت . خبر خوب این بود که تا چهارشنبه دیگر به یک تکنسین قانونی تبدیل می شدم . کلاس هایم به پایان رسیده بودند و سه تا از شب هایم ازاد شده بود.. خبر خوب دیگر اینکه یکی از کارمندهای نایت هر دوشنبه برای مانیکور هفتگی پیش من وقتی رزرو کرده بود.. خبر خوب دیگر اینکه ساندرین… پس از انکه داستانی که نایت راجع به مردی که با او به خانه اش رفته بود را به او گفتم و متوجه شد که ان مرد واقعا تحت تاثیر او بوده اما با کارهای احمقانه ای که انجام داده احتمالا او را برای همیشه از دست داده ….حالا کمی ارام تر شده بود و در خلوت زخم‌هایش را لیس میزد

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
40 views
0 نظر
admin
۲۷ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین ناجی قسمت بیست و دوم

رمان ناجی قسمت بیست و دوم

ویویکا در حالی که در اتاق نشیمن مدام قدم میزد میگفت

_ ساندرین لعنتی احمق . به محض اینکه این که اوضاع رو سر و سامون دادیم یه درس حسابی بهش می دم

زمزمه کردم

_ ویویکا

ایستاد و به من نگاه کرد

_ خبر خوب اینه که قبلا از این کارا نکرده. خبر بد اینه که تو یه قلب از طلای خالص داری . وقتی وقتش برسه قراره مثل یه مامان مهربون که همه چیز رو بهتر میکنه رفتار کنی تا وقتی که حالش بهتر شد… بعدش من به مامانی که قراره یه درس حسابی بهت بده تبدیل میشم

لب هایم را روی یکدیگر فشار دادم .

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
38 views
0 نظر
admin
۲۶ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین ناجی قسمت بیست و یکم

رمان ناجی قسمت بیست و یکم

ان روز قرار بود یک روز طلایی باشد ….می توانستم ان را احساس کنم

…این را می دانستنم زیرا در اشپزخانه نایت که کیفیت یک رستوران را داشت ایستاده بودم و ادکلن او را که از پیراهنش ساطع می‌شد استشمام می کردم …همچنین پنکیک هایی که درست میکردم عالی بودند

میتوانستم صدای زمزمه وار نایت که داشت به طرفم می امد را بشنوم و می‌دانستم که دارد با تلفن صحبت می کند

همانطور که او را نگاه می کردم که نزدیک و نزدیکتر می امد لبخند اسرارامیزی که از عمق وجودم می امد بر لب نشاندم

باز هم کفش به پا نداشت و شلوار جینی که به خوبی پاهایش را در برگرفته بود پوشیده بود …..خوشمزه به نظر می رسید

کاملا امروز روز طلایی بود

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
55 views
0 نظر
admin
۲۵ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین ناجی قسمت بیستم

رمان ناجی قسمت بیستم

………………………………….

به طرف کتابخانه نایت چرخیدم …نیک کنار گاوصندوق چنبره زده بود… در ان باز بود و نیک داشت داخل ان را جستجو می‌کرد.. دهانم را باز کردم تا چیزی بگویم… سرش به طرف من چرخیده شد …سپس به سرعت ایستاد و به طرف من پرواز کرد…. تمام سرش تغییر کرده و به دهان بزرگی تبدیل شد که پر از ردیف‌های بی شماری از دندان های تیز و کشنده بود

……………………………………………

از خواب پریدم . هنوز هم کنار نایت دراز کشیده بودم . بازوهایش اطرافم بودند.. سعی کردم از میان بازو هایش بیرون بیایم

با صدای خواب الود و خشن گفت

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
61 views
0 نظر
admin
۲۴ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین ناجی قسمت نوزدهم

رمان ناجی قسمت نوزدهم

ملحفه‌ها از رویم کشیده شدند . چشمهایم به سرعت باز شدند….. اولین فکرم این بود که : زنجیر در را شکسته

می دانستم اوست

می دانستم چون اتاق پر از گرمایی ویبره کننده و سوزان شده بود

زمزمه کردم

_ نایت___

اما به محض اینکه دهانم را باز کردم …از تخت خواب بیرون رفته بودم ….وقتی به خود امدم دیدم که روی پاهای او نشسته ام …یک بازویش را دورم قفل کرده بود و دست دیگرش را داخل موهایم مشت کرده و صورتم را تنها با فاصله یک اینچ مقابل صورت خود گرفته بود

با عصبانیت گفت

_ساعت ۳:۳۰ لعنتی صبحه و من دارم از اپارتمانم به اینجا میام . جایی که فهمیدم تخت خوابم خالیه . وقتی به اینجا رسیدم دیدم زنجیر لعنتی در رو انداختی ….فقط با یک کلمه جواب بده…. اره یا نه…. فراموش کرده بودی باید کجا بخوابی و کنار کی بخوابی ؟… و عزیزم ….بهت هشدار میدم…. بهتره جوابت بله باشه

به صورت او که در تاریکی فرو رفته بود خیره شدم

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
87 views
0 نظر
admin
۲۳ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین

رمان انلاین ناجی قسمت هجدهم

فصل ۱۰

ویویکا گفت

_چی ؟

_ دیگه نباید راجع به نایت پرس و جو کنی. اون…اه.. میدونه و حق با توئه اون از توجه خوشش نمیاد . از اینکه مردم راجع بهش پرس و جو بکنن خوشش نمیاد . بنابراین از من خواست تا ازت بخوام دیگه بیخیال پرس و جوها بشی

پاسخ داد

_ بهت گفتم این مرد یه راز گنده و مهم داره

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
ادامه مطلب
59 views
0 نظر
admin
۲۲ اردیبهشت, ۱۳۹۸
دسته بندی: رمان آنلاین


City Code Center Code Center