جدیدترین مطالب


3079 بازدید
بازدید : 3079 بازدید
دانلود رمان سخت چون فولاد خلاصه : دانلود رمان سخت چون فولاد بهار دختری که در کودکی زندگی خوبی داشته، با مرگ پدر، سرنوشت، روی سخت خودش رو به اون نشون می ده. بهار برای حمایت از خانواده آن چنان در روزمرگی ها و مشکلات غرق می شه که یادش […]

5477 بازدید
بازدید : 5477 بازدید
دانلود رمان پارک برای اندروید رفتم تو اتاقش دیدم سرش تو گوشیشه.روی تختش نشسته و پشتش به منه.آروم رفتم پشت سرش که دیدم طبق معمول تو اینستاگرام داره این و اونو لایک

245 بازدید
بازدید : 245 بازدید
رمان ناجی قسمت اخر بخش اخر کتاب در تختخواب دراز کشیده بودم که احساس کردم نایت بازویم را نوازش میکند…. در حالی که کنار من دراز میکشید دستور داد _بیا بغلم به سرعت در اغوش او فرو رفتم …با پاهایش پاهایم را قفل کرد و دست هایش را محکم اطرافم […]

128 بازدید
بازدید : 128 بازدید
رمان ناجی قسمت بیست و نهم پاشنه باریک کفش های پاشنه بلند باحالم …همانطور که از اپارتمان عبور میکردم روی زمین صدا می دادند… با خودم لبخند زدم از یک گوشه چرخیدم و به اتاق پذیرایی وارد شدم …نایت را بیرون بالکن در حالیکه به نرده ها تکیه داده بود […]

94 بازدید
بازدید : 94 بازدید
رمان ناجی قسمت بیست و هشتم فصل ۱۵ روز افتابی اما مه داری بود چمن های سبز روشن… حشره هایی که در هوا پرواز می کردند… برگهای شاخه های افتاده درخت های بید …همگی طوری به نظر می رسید گویی از پشت فیلتر لنز یک دوربین دیده می‌شدند فنجان چینی […]

131 بازدید
بازدید : 131 بازدید
رمان ناجی قسمت بیست و هفتم در حالی که مرا در اغوش گرفته بود و با دست دیگرش صورتم را نوازش می کرد به چشمهایم خیره شد و با مهربانی پرسید _حالت خوبه ؟ زمزمه کردم _تولدت‌ مبارک چند بار پلک زد سپس زمزمه کرد _چی ؟ _کاتلین بهم گفت […]

115 بازدید
بازدید : 115 بازدید
رمان ناجی قسمت بیست و ششم وقتی نایت در را باز کرد بیدار بودم چرخیدم و از میان تاریکی به ساعت نگاه کردم …متوجه شدم واقعا زود امده هنوز ساعت حتی دو شب هم نشده بود ..دوباره به پشت چرخیدم ..حدس میزدم برای من نگران است درطول شام به ندرت […]

123 بازدید
بازدید : 123 بازدید
رمان ناجی قسمت بیست و پنجم فصل سیزدهم در حالی که مقابل اجاق گاز ایستاده بودم …تلفنم روی کانتر مرمر مشکی نایت به صدا درامد داشتم برای درست کردن اسپاگتی اب داغ میکردم …گوشت هایی را که از یخچال بیرون اوردم رها کردم و تلفنم را برداشتم …شماره ویویکا را […]

269 بازدید
بازدید : 269 بازدید
رمان ناجی قسمت بیست و چهارم با سر کشیدن لیوان پنجم که کمی احساس سرخوشی کردم…. احساس کردم دستی به ارامی روی کمرم قرار گرفت… نایت نبود.. می‌توانستم بوی او را تشخیص دهم… لمس سبکی بود و به سرعت از بین رفت سرم را چرخاندم و به هالک کورت نگاه […]

125 بازدید
بازدید : 125 بازدید
رمان ناجی قسمت بیست و سوم فصل ۱۲ در حالی که کفش های پاشنه بلند پلاتینیومی با لباس ساتن پلاتینیومی بسیار باحالم را پوشیده بودم که کاملاً به خوبی روی بدنم نشسته بود ..از هال پایین رفتم درحالی که گردنم را خم کرده بودم داشتم گوشواره هایم را می پوشیدم.. […]