جدیدترین مطالب


65 بازدید
بازدید : 65 بازدید
رمان ناجی قسمت بیست و یکم ان روز قرار بود یک روز طلایی باشد ….می توانستم ان را احساس کنم …این را می دانستنم زیرا در اشپزخانه نایت که کیفیت یک رستوران را داشت ایستاده بودم و ادکلن او را که از پیراهنش ساطع می‌شد استشمام می کردم …همچنین پنکیک […]

62 بازدید
بازدید : 62 بازدید
رمان ناجی قسمت بیستم …………………………………. به طرف کتابخانه نایت چرخیدم …نیک کنار گاوصندوق چنبره زده بود… در ان باز بود و نیک داشت داخل ان را جستجو می‌کرد.. دهانم را باز کردم تا چیزی بگویم… سرش به طرف من چرخیده شد …سپس به سرعت ایستاد و به طرف من پرواز […]

88 بازدید
بازدید : 88 بازدید
رمان ناجی قسمت نوزدهم ملحفه‌ها از رویم کشیده شدند . چشمهایم به سرعت باز شدند….. اولین فکرم این بود که : زنجیر در را شکسته می دانستم اوست می دانستم چون اتاق پر از گرمایی ویبره کننده و سوزان شده بود زمزمه کردم _ نایت___ اما به محض اینکه دهانم […]

72 بازدید
بازدید : 72 بازدید
فصل ۱۰ ویویکا گفت _چی ؟ _ دیگه نباید راجع به نایت پرس و جو کنی. اون…اه.. میدونه و حق با توئه اون از توجه خوشش نمیاد . از اینکه مردم راجع بهش پرس و جو بکنن خوشش نمیاد . بنابراین از من خواست تا ازت بخوام دیگه بیخیال پرس […]

63 بازدید
بازدید : 63 بازدید
رمان ناجی قسمت هفدهم داشتم اخرین وسایل کاشت ناخن رابر می داشتم و از حمام بیرون می امدم که صدای چرخیدن کلیدی را در قفل در شنیدم …بعد از انکه برای نایت صبحانه درست کردم با دیدن ساعت روی ماکروویو از جا پریدم ..زیرا وقت چندانی نداشتم …وقت ملاقات دو […]

172 بازدید
بازدید : 172 بازدید
دانلود داستان روزگار عمارت ما نام داستان:روزگار عمارت ما نام نویسنده:پ.جلالی ژانر:طنز ،اجتماعی خلاصه:داستان برمی گرده حدود ۱۰۰سال پیش. اون موقع هایی که هنوز مردم با اسب و قاطر این ور اون ور می رفتن وخبری از زنگی متجددانه الان نبود. البته این داستان مربوط به تک پسر خانواده ای […]

75 بازدید
بازدید : 75 بازدید
دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت شانزدهم : فصل نه به گاراژ بزرگ قدم گذاشتم . اطرافم پر از ماشین بود اما همه انها تنها پوسته هایی از ماشین بودند . برخی از انها بی در و پنجره بودند اما من از میان همه انها عبور کرده و به وسط گاراژ […]

76 بازدید
بازدید : 76 بازدید
دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت پانزدهم : کلوپ کم کم داشت خلوت میشد و من مقابل پنجره نایت ایستاده بودم و داشتم ان را تماشا می کردم . کمی قبل تر هالک مرا به طرف دفتر خالی نایت اسکورت کرد . همچنین قبل از ان یک عدد ساندرین م*ست که […]

67 بازدید
بازدید : 67 بازدید
دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت چهاردهم : اوه خدایا کمی مرا تکان داد _ عزیزم به من گوش کن .لباس‌ها.. تلفن.. ماشین.. بخش وی ای پی ..همه اینها جزو رفتار عادی و روزمره او نیست .مطمئناً کسی رو با خودش به رستوران نمی بره .دخترا به خونش میرن و بعد […]

125 بازدید
بازدید : 125 بازدید
دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت سیزدهم : در بخش وی ای پی نشسته بودم و یک لیوان مارتینی به دست داشتم که سه نفر از دوستانم که در محل کار با انها صمیمی بودم و راجع به همه چیز با انها صحبت می کردم به پشت سر من خیره شدند.. […]